|
چرا باید بر محمد و آل محمد صلوات بفرستیم مگر مقام آنها در بهشت والا نیست پس چه نیازی به درود فرستادن
۱.صلوات بر پیامبر(ص ) در آیه 56 سوره احزاب مطرح شده است : ((ان الله و ملائکته یصلون علی النبی ، یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما")). |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
امام حسین علیه السلام گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسانهاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانهاى كه به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمهاى از حقیقتش دست یافت. امام حسین علیه السلام نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شریك قرآن است از این روست كه در فرازى از زیارتنامه شریفش مىخوانیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یا شریكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شریك قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.
رسولُ اللَّه صلی الله علیه و آله فرمودند: «انى تاركٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى یَردِا عَلَىّ الحوض.»(2) حال كه ائمه علیهم السلام چنین نسبت و خویشاوندى محكمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامتها و فضیلتهاى قرآن و گنجهاى الهى نهفته است.»«فیِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان.»(3) در این نوشتار بر آنیم كه فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیره علمى و عملى آن امام همام جستجو كنیم و آیات این كتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.
اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست كه عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جملهاى را به تحریر در مىآوریم.
انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد كه انسان براى آن چیز قائل است رهپویان راه یقین و سالكان وادى علم و معرفت از آن جا كه محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند مىدانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او را كه پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت مىدانند از اینرو با آن انس ویژهاى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى مىكنند.
قرآن كریم به لزوم این انس اشاره كرده است. از مؤمنان مىخواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(4) هر آنچه برایتان امكان دارد قرآن بخوانید.»
در آیه دیگر آنان كه در قرآن اندیشه نمىكنند مورد نكوهش قرار داده، مىفرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(5) آیا به آیات قرآن نمىاندیشند؟ یا بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است؟»
امام حسین علیه السلام انس ویژهاى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونهاى از این منزلت را مىتوان در حكایت زیر مشاهده كرد:
«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین علیه السلام «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى كه آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مىتوان كار او را [تعلیم قرآن] با این پاداش مقایسه كرد؟!»(6)
انس امام حسین با قرآن را مىتوان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه كرد، نصایح و مواعظش، سیرهى علمى و عملىاش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین كوتهبینانى كه شخصیت حماسى و قیام مردانهاش را زیر سؤال مىبرند و گاه بر چسب خشونتطلبى، عدم توجه به مصالح، بىسیاستى، انتقامجویى و ... را به آن حضرت نسبت مىدهند اگر ریشههاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانهجویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.
آرى، اهلبیت و به ویژه امام حسین علیه السلام فرزندان پیامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متكى به قرآن نباشد حركت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشههاى این حماسه را مىتوان با قرآن به دست آورد بلكه امام علیه السلام خود با استناد به آیات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن مىدانست كه نمونههایى از آن را ذكر مىكنیم.
الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهلبیت را معدن رسالت و... معرفى مىكند و مىفرماید: «در حالى كه یزید مردى فاسق و شرابخوار و ... است پس چگونه امام را شایسته است كه با او بیعت كند.»(7)
ب) هنگامى كه مروان اصرار مىكند كه والى مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد امام علیهالسلام او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان مىدارد: «اِلَیك عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا.»(8)
ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(9) و این همان دعایى است كه حضرت موسى علیه السلام به هنگام خروجش با بنىاسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.
د) آنگاه كه به مكه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(10) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى كه هر دو در جهت كوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مىكند.
ه) پس از ورود به مكه نامهاى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد: «وَ اَنا ادعوكم اِلى كتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ.»(11)
و) وقتى كه عصر پنجشنبه نهم محرم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل علیه السلام درخواست مىكند كه یك شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:
«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى كُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة كتابِهِ و كثرة الدَّعاء و الاستغفار»؛ وخداوند مىداند كه مننماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مىداشتم.» امام آن شب به خیمه باز مىگردد و تمام شب را چنین مىكند.(12)
اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمىشود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام علیه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مىكردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره كهف را مىخواند تا رسید به آیه شریفه «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(13) آیا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفتتر از اصحاب كهف، واقعه شهادت و بردن من بر نى است.»(14)
«سلمة بن كهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم كه بر نى این آیه را مىخواند «فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(15) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست.»(16)
اكسیر حیاتبخشى كه به كارها و افكار، رنگ جاودانگى مىبخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خویش خواسته است كه كارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.
«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة؛(17) رنگ الهى بگیرید و چه چیز از رنگ الهى نیكوتر است.»
و در آیه دیگر خداوند به پیامبر مىفرماید: «أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَدَى؛ دو به دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.»
قرآن در ستایش طبقهاى از مجاهدان راه حق و تشویق آنها مىفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة؛(18) در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى]این كه بهشت براى آنان باشد خریده است.»
چنانكه ملاحظه مىشود خداوند در این آیه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مىشمارد اما در آیهاى دیگر در ستایش تعدادى از انسانهاى بلند پرواز مىفرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه»(19) در این آیه آنان كه جانشان را با عشق به خدا مىفروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است.(20)
امام حسین علیه السلام هدف اصلى سفر به كربلا را تحصیل رضاى الهى مىداند از اینرو در آغاز سفر و كنار قبر جدّ بزرگوارش صلی الله علیه و آله از خداوند مىخواهد كه او را به این همه موفق بدارد و راهى در پیش رویش بگذارد كه رضاى او و رضاى رسولش در آن است.(21)
این معنا در خطابههاى دیگر آن بزرگوار نیز كاملاً مشهود است.(22)
سخاوت، عفو و گذشت، احسانگرى و دستگیرى بینوایان نمودهایى از اخلاق كریمانهاى است كه در جاى جاى قرآن مىتوان آنها را جست و امام حسین، شاگرد مكتب قرآن تجسم عینى این صفات و اوصاف دیگر قرآنى است و ما در اینجا به عنوان نمونه به ذكر پارهاى از آنها مىپردازیم.
3-1. گذشت
گذشت عالىترین كرامت انسانى است به ویژه آن كه آدمى قدرت بر انتقام نیز داشته باشد. آموزههاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأكید دارند بلكه در سطحى بالاتر توصیه مىكند كه جواب را با خوبى پاسخ دهید «وَ أَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛(23) گذشت كردن شما به تقوى نزدیكتر است.»
«وَلَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛(24) و نیكى با بدى یكسان نیست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن.»
«عصام بن المصطلق» گوید: وارد مدینه شدم، حسین بن على علیه السلام را مشاهده نموده و خوشنامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونهاى كه حسدى كه در سینه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگیخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ ایشان فرمود: آرى. شروع كردم به شتم و سب او و پدرش، حسین علیه السلام نگاهى رئوفانه به من كرد و فرمود: «اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِین.»
آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن اگر از ما یارى مىخواستى ما تو را كمك مىكردیم و اگر طالب حمایت بودى، تو را پشتیبانى مىنمودیم و اگر هدایت و ارشاد طلب مىكردى تو را رهنمون مىشدیم... عصّام مىگوید آثار ندامت و پشیمانى در چهرهام نقش بست. آنگاه امام فرمود: سرزنشى بر تو نیست خداوند تو را مىبخشاید كه مهربانترین مهربانان است. آیا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى، گفت: خداوند ما و تو را زنده نگه دارد، هر حاجت و نیازى داشتى با ما در میان بگذار، امیدوارم كه به خواست خدا هر چه مىخواهى به بهترین وجهى آن را بیابى. عصّام گوید: زمین با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فكر كردم كه در سرتاسر زمین محبوبتر از او و پدرش نزد من هیچ كس وجود ندارد.»(25)
3-2. تواضع و فروتنى
تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان كه پیشواى مردمند و الگوى آنان، وجود این صفت در آنان لازمتر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسانهاى ستمكشیده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستكبران و كافران نشانه ذلت است. قرآنكریم از یك سو به نكوهش تكبر مىپردازد: «وَلَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛(26) در روى زمین با تكبّر راه مرو»؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِین؛(27) بد جایگاهى است جایگاه متكبران» و از سوى دیگر لزوم تواضع را گوشزد مىكند «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛(28) بندگان خداى رحمان كسانىاند كه در روى زمین به نرمى [و بدون تكبّر] گام بر مىدارند»؛ «وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِین»(29) امام حسین علیه السلام نیز صاحب این سیره ارزشمند قرآنى بود.
«مسعده» گوید: گذر امام حسین علیه السلام به فقیرانى افتاد كه گلیم خود را پهن كرده و خود را بر آن افكنده بودند (و غذا مىخوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت به زانو، نشست و با آنان هم خوراك شد. سپس این آیه فوق را تلاوت نمود. آنگاه فقرا را به منزل خویش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت به منزل او آمدند. حضرت به كنیز خود فرمود: «آنچه را ذخیره مىكردى بیرون بیاور.»(30)
3-3. سخاوت
«جود و سخاوت» از فضایل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است «جود و سخاوت» نشانه ایمان و شخصیت والاى انسانى است. در آیات قرآن هر چند واژهى «جود» و «سخاوت» به كار نرفته اما تعبیراتى دیده مىشود كه بر این دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ایثار اموال و جانها، انفاق از آنچه خود به آن نیازمندیم یا آن را دوست داریم، و... از جمله تعبیرات قرآن براى توصیف سخاوت است كه اكنون به چند مورد آن اشاره مىكنیم:
«یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة...؛(31)[انصار]... هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرد. دوست دارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده در دلهایشان حسد نمىیابند، هر چند در خودشان احتیاجى، [مبرم ]باشد.»
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا؛(32) و غذاى (خود) را با این كه به آن، علاقه (و نیاز) دارند به مسكین و یتیم و اسیر مىدهند (و مىگویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مىكنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهیم.»
امام حسین علیه السلام اسوه سخاوت بود. روایت شده كه «ابوهشام قناد» از بصره براى امام حسین علیهالسلام كالا مىآورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مىبخشید.(33)
«ابن عساكر» روایت كرده است: گدایى، میان كوچههاى مدینه قدم بر مىداشت و گدایى مىكرد تا به در خانه امام رسید در را كوبید و این چنین سرود «ناامید بر مىگردد امروز آن كسى كه به تو امیدوار باشد و حلقه درخانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت كشنده فاسقان بود.»
امام حسین علیه السلام مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بیرون آمده و در سیماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده كرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبیّك یابن رسولاللَّه) فرمود: از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض كرد دویست درهم كه فرمودى در بین اهلبیت تقسیم كنم. فرمود: آن را بیاور، كسى آمده كه از آنها به این پول سزاوارتر است... اعرابى پولها را گرفت و رفت در حالى كه مىگفت: «اللَّهُ اَعْلم حَیْثُ یجعل رسالَتَهُ؛(34) خداوند داناتر است به این كه رسالت خویش را نزد چه كسى قرار دهد.»
3-4. احسانگرى
«أنس» گوید نزد امام حسین علیه السلام نشسته بودم در این هنگام یكى از كنیزان آن حضرت وارد شد و با دسته ریحانى كه به آن حضرت هدیه كرد سلام و تحیّت گفت، حضرت نیز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.
أنس مىگوید: من به آن حضرت عرض كردم: این كنیز با چند شاخه ریحان كه اهمیتى ندارد به شما تحیّت گفت، حال شما او را آزاد مىكنید؟ حضرت فرمود: حقتعالى ما را چنین تربیت كرده و فرموده است:
«وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛(35) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ] بر گردانید.»
امر به معروف و نهى از منكر محور تحقق یافتن حكمیت ارزشها و محو پلیدیها است بناى رفیع جامعه اسلامى بر ستون مستحكم امر به معروف و نهى از منكر گذاشته شده و امت مسلمان بهترین امتى هستند كه براى امر به معروف و نهى از منكر برانگیخته شدند.
امام حسین علیه السلام مصداق این آیه بود: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(36) باید از میان شما گروهى به نیكى دعوت كنند و به كار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند.»
آن بزرگوار هدف قیام خود را اصلاحطلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولین مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصیحت است آغاز كرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد(37) و تا آخرین مرحله كه گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در اینباره چنین مىفرماید: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّةِ جَدّى محمد صلی الله علیه و آله اُریدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنكر...؛ من براى اصلاح در امت جدّم محمد صلی الله علیه و آله قیام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»(38)
ایثار یكى از جلوههاى عرفانى قیام امام حسین علیه السلام و بلكه از زیباترین آنهاست، جلوهاى كه قرآن كریم بسیار بر آن تأكید كرده و در نمودهاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال كه آیات بسیارى درباره آنها نازل شده از این جمله است؛ اوج ایثار و از خودگذشتگى را در لیلةالمبیت كه على علیه السلام به جاى پیامبر خوابید مىتوان ملاحظه كرد و خداوند مدال «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه...»(39) را درباره آن بزرگوار نازل كرد.
در سوره انسان نیز درخشش دیگرى از این فداكارى را كه ناظر بر اهلبیت است ملاحظه مىكنیم «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّه...»(40)
اساس قیام امامحسین علیه السلام و یاران آن بزرگوار كه برگرفته از مكتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بیعت امام با امویان و از خود گذشتن براى اثبات حقیقت نمونه بارز ایثار آن بزرگوار بود.
دستیابى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به آب و نیاشامیدن آن، جانفشانى دو تن از یاران امام علیه السلام در ظهر عاشورا كه جهت اقامه نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادتهایى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنىهاشم وارد میدان شود و بنىهاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام علیه السلام وارد میدان شود و (41)... همه و همه نمونههایى بىمانند ایثارند كه در قیام امام حسین جلوهگر شد.
«محمدعلى جناح» سیاستمدار پاكستانى در اینباره مىگوید: «هیچ نمونهاى از شجاعت بهتر از آن كه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداكارى نشان داد در عالم پیدا نمىشود»(42) دانشمند اروپایى «موریس دوكبرى» نیز مىنویسد: «امام حسین براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت...»(43)
یكى دیگر از آموزههاى ارجمند قرآنى توكل است، كارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غیر اوست بركندن، به یك مبدأ خبیر قادر تكیه كردن و در راه او گام برداشتن است چرا كه قرآن خود فرموده است: «و مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(44) هر كس بر خدا توكل كند خدا او را كافى است»: «عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون.»(45)
امامحسین علیه السلام در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكیه گاه خود مىداند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن كه هر دو سپاه آماده نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نكنید... پس [در] كارتان با شریكان خود همداستان شوید تا كارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بىتردید سرور من آن خدایى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»(46)
عدهاى چنین مىپندارند كه انسانهایى كه اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزینىاند در صحنه اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعكس انسانهاى حماسى و قاطع، از روحیه لطیفى برخوردار نیستند.
اما انسان قرآنى در عین صلابت و قاطعیت، رؤوف و در عین تهجّد شبانگاهى چون شیر در روز، بر دشمنان مىغرّد قرآن رهبانیت را نمىپذیرد و در عین حال قطع ارتباط با خالق را نیز رد مىكند.
از یكسو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان عناصر كلیدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأكید مىكند و از دیگر سو مؤمنانى را مىستاید كه شبها به نجواى با معبودشان مىپردازند.
قرآن از یك سو نجواى «وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّك»(47) سر مىدهد و از سوى دیگر بانگ «وَ قَاتِلُواْ الْمُشْرِكِینَ كَآفَّة»(48) بر مىآورد و حسین علیه السلام نیز چنین بود، آمیزهاى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنویت، دعاى عرفه امام حسین علیه السلام سراسر زمزمههاى عارفانه او با معبود خویش است: «اِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فكیف لایكون مساویه مساوى؛(49) خدایا كسى كه خوبىهایش بدى است چگونه بدیهایش بدى نباشد.»
جملات عارفانه امام تنها یك روى سكه شخصیت است اما روى دیگر شخصیت حماسى و قهرمانى است كه با سلاح خون به دیدار شمشیر مىرود و چنین مىسراید كه:«اِنْ كانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِم اِلاَّ بِقتلى یا سیوف خذینى؛(50) اگر دین محمد صلی الله علیه و آله جز با كشتن من پایدار نمىماند پس اى شمشیرها مرا دریابید.»
قرآن كریم كتابى است كه با گذشت زمان رنگ كهنگى بر چهره مفاهیم بلندش نمىنشیند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق علیه السلام سؤال كرد چگونه است كه قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمىشود و همواره شاداب و تازه است؟ حضرت فرمودند: «بدان جهت كه خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنان كه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلكه قرآن براى همه اعصار جدید و نزد هر گروهى تا به قیامت تازه است.»(51)
از آنجا كه سرشت سیره گفتارى و رفتارى امامحسین علیه السلام با آموزههاى قرآنى عجین گشته است، شخصیت، قیام و سیره او جاودانه است. حضرت زینب، شیر زن كربلا، این جاودانگى را پیشبینى كرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مىفرماید: «... بر فراز آرامگاه پدرت قبلهاى ترتیب خواهد داد كه نشانههایش كهنه نمىگردد و گذشت روزگار آن را از بین نمىبرد، هر چه ستمگران براى نابودى آن كوشش كنند، هرگز به خواسته خود نائل نمىشوند، پیوسته شكوه و جلال آن رو به افزایش است.»(52)
شیخ «عبدالحسین الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همین معنا دارد كه:
«گرچه جسم مطهّر حسین علیه السلام در صحراى كربلا مدتى اندك بدون دفن باقى ماند... لیكن قبر او در درون سینه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد.»(53)
در قرآن، ایمانآورندگان به این كتاب الهى كسانى معرفى شدند كه حق تلاوت را به جاى آورند: «الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْكِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئكَ یُؤْمِنُونَ بِه؛(54) كسانى كه كتاب آسمانى به آن دادیم و آن را چنان كه باید مىخوانند ایشانند كه بدان ایمان دارند.»
امام صادق علیه السلام درباره چگونگى رعایت حق تلاوت قرآن مىفرماید: «آیاتش را روشن و شمرده مىخوانند، سعى مىكنند معنایش را بفهمند، احكام و فرامینش را به كار مىبندند و به وعدههایش امیدوارند و از عذابش مىترسند... به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشتسر هم خواندن حروف و كلمات و تلاوت سورهها و مطالعه حواشى آن نیست...»(55)
امام حسین از كسانى بود كه در گفتار و كردار حق تلاوت قرآن را رعایت كرد از اینرو در قسمتى از زیارتنامهاش مىخوانیم: «أشهد أنّكَ...تَلَوتَ الكتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛(56) گواهى مىدهم كه تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیرى معناى قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینى حمد و سپاس مىگوید:«اللهم اِنى اَحْمَدُكَ عَلى ان اَكْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَ علَّمْتنَا القرآن و فقَّهتَنا فى الدّین.»(57)
قرآن كریم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِین»(58)؛«وَ أَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ...»(59)
امام حسین علیه السلام نیز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا كه بر مبناى آیه تطهیر امامان از هر گونه ناحق و پلیدى مبرّایند. در بخشى از زیارت آن بزرگوار كه خطاب به ایشان است مىخوانیم: «أَنَّ الحقَّ مَعَكَ و اِلَیْكَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛(60) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى.»
قرآن كریم كتابى است كه از زوایاى مختلف مىتوان به آن نگریست هر چند همه این ابعاد در یك جهت و آن هم هدایتگرى است آیةاللَّه جوادى آملى در اینباره چنین مىنویسد: «آیات قرآن كه خود را هدایتگر مردم مىداند «هدىً للنّاس»(61) طورى تنظیم شده است كه هر كس مىتواند به مقدار سطح فكر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشهاى بر گیرد، هم براى عارفان، حكیمان و سایر اندیشوران برنامه هدایتى دارد و هم براى توده مردم و اعراب بیابانگرد. سالار شهیدان، حسینبن على علیه السلام همانند قرآن در چهرههاى گوناگون براى مردم جهان درخشید، براى عارفان در چهره دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره نهضت و قیام علیه طغیانگران امویان، براى پرهیزكارى در چهره تارك دنیا و براى دیگران در چهرههاى دیگر...»(62)
عارف، عالَم را محضر خدا مىداند و او را شاهد و ناظر بر جمیع امور مىشمارد. در قرآن كریم مىخوانیم كه «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون ...؛(63) و بگو [هر كارى مىخواهید] بكنید كه به زودى خدا و پیامبر و مؤمنان در كردار شما خواهند نگریست.»
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّك تَرى ما یُصْنَعُ بولد نبیّك؛(64) خدایا تو شاهدى كه با پسر پیغمبر تو چه مىكنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارك خود را زیر گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعین اللَّه؛ آن چه كه این مصیبت را بر من آسان مىكند این است كه این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مىشود.»
قرآن كریم مؤمنان را مىستاید كه فقط از خدا مىترسند و جز او از كس دیگر هراس ندارند:«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه ...؛(65) كسانى كه پیامهاى خدا را ابلاغ مىكنند و از او مىترسند و از هیچ كس جز خدا بیم ندارند... .»
سیره عملى امام حسین در جریان كربلا مصداق واقعى این آیه است چرا كه اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش را داشت هرگز پاى به این صحنه پرمخاطره نمىگذاشت. امام در زمره عارفانه خود در دعاى عرفه چنین مىفرماید كه: «الّلهم اخشاك كأنى أراك؛(66) خدایا مرا آنچنان قرار ده كه از تو بیمناك باشم به طورى كه گویا تو را مىبینم.»
از دیگر اوصاف پارسایان رسیدن به مقام ذكر است. یاد خدا را در دل داشتن و همواره به یاد او بودن، یاد خدا مایه آرامش است: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(67) و مؤمنان راستین آنانند كه خرید و فروش و مشغولات دنیوى آنها را از یاد خدا غافل نمىسازد. «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تَجارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّه...»(68)
سرور و سالار شهیدان از جمله كسانى بود كه به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مىكرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولا قوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم» مىگفت(69) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مىساخت(70) هنگام رسیدن به كربلا از بلاها و مصیبتهاى آن به خدا پناه مىبرد «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء.»(71)
و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مىكند كه: «شیطان بر شما مسلط شده و یاد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مىخواهید، ما از خداییم و به سوى خدا باز مىگردیم.»(72)
صبر در برابر مصیبتها و تسلیم در برابر اراده الهى یكى دیگر از خصلتهاى نیك عارفان است. عارف معتقد است كه آنچه در عالم وجود واقع مىشود قضاى الهى است و تا چیزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمىشود. اگرچه حركت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغییر ناهنجارىهاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.
در قرآن كریم هفتاد بار مقوله صبر مطرح شده كه ده مورد آن مرتبط با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوة براى حل مشكلات كمك بگیرید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة»(73) و در آیه دیگر «صبر و تقوا» از استوارترین امور شمرده شده است «وَ إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور.» (74) «تسلیم» نیز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسلیم «خود»ى باقى نمىماند تا انسان بگوید آنچه را جانان مىپسندند مورد پسند من است بلكه خود و هرچه را در اختیار دارد تسلیم مولاى خود مىكند.
سخن حضرت اسماعیل كه در جواب «یا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُك» (75) گفت: «یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِین؛(76) مأموریت خود را انجام بده كه اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى یافت» نشانه دستیابى آن حضرت به مقام تسلیم و تفویض است.» (77)
حسین علیه السلام قهرمان صبر و تسلیم است و گفتار و كردارش بر آن گواه. آن بزرگوار در وصیتنامه خود كه به محمدبن حنفیه نوشته فرموده است: «هر كس مرا رد كند و از یارى من سر باز زند صبر مىكنم تا خدا بین من و قوم اموى حكم كند كه او بهترین حكمكنندگان است.» (78)
صبحگاه عاشورا یاران خویش را چنین به صبر فرا مىخواند كه: «اى كریم زادگان! صبورى كنید زیرا مرگ چونان پلى است كه شما را از سختىها و آسیبها عبور داده و به بهشتهاى پهناور و نعمتهاى جاودانه مىرساند...» (79)
در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مىدارد: «بر قضا و حكم تو صبر مىكنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.» (80)
«عبادت» پیوند مخلوق با خالق و اوج كمال انسانى و ارج بخشیدن خداوندى است كه نعمات فراوانى به ما عطا كرده است. قرآن كریم، گاه پرستش را هدف آفرینش و گاه عامل نفى سلطههاى شیطانى، و گاه زمینه وحى و پیامبرى و ... معرفى مىكند. خداوند در این زمینه مىفرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛(81) و جن و انس را نیافریدیم جز براى آن كه مرا بپرستند.»
امام حسین علیه السلام عبد صالح خدا بود و تجسم عینى آیات الهى، در عین حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى كامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده كه گفت: « حسین علیه السلام با فضیلت و متمسّك به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.» (82)
«عقاد» نیز گوید: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى دیگر بجاى آورد و علاوه بر روزه ماه رمضان در ماههاى دیگر هم روزهائى را روزه مىگرفت و در هیچ سال حج خانه خدا از او فوت نشد مگر آن كه ناچار به ترك شده باشد. (83)
امام حسین علیه السلام انس ویژهاى با نماز داشت. چنانكه قبلاً بیان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست یك شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد.
در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود،به شخصى كه وقت نماز را به ایشان یادآورى كرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند. (84)
عزّت از آن خداست و هر كس طالب عزت است باید آن را نزد خدا بجوید «مَن كَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا.»(85) در قرآن كریم خطاب به پیامبر خود مىفرماید كه: «وَ لَن تَرْضَى عَنكَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛ (86) یهود و نصارى هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى كه از آنان تبعیت كنى.» بنابراین در صورتى كه پیامبر ذلت تبعیت از آنان را بپذیرد تا آنها از او خشنود مىگردند و توطئه نكنند. اما در ادامه آیه خداوند به پیامبر دستور مىدهد كه بگوید: «إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى» (87) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد كند.
اساساً نفوذناپذیرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحریف، تغییر و شكست در آن راه ندارد. از اینرو درباره صفت قرآن در این كتاب مىخوانیم «إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِه؛ (88) این كتاب نفوذناپذیر [و صاحب عزّت] است هیچ باطلى چه از پیشِ رو یا از پشت سر به آن راه نمىیابد...»
سیره امام حسین علیه السلام نیز بر مبناى همین حبل متین الهى بود و لحظهاى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قیام او نشانگر عزتمدارى و پایدارى بر راه هدایت الهى بود.
امام علیه السلام در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد كه: «آگاه باشید كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.» (89)
2. منبع پیشین، ج 23، ص 133: مرحوم سید هاشم بحرینى در كتاب غایة المرام این حدیث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل كرده است.
3. نهج البلاغه، خطبه 154.
4. مزمل/ 20.
5. محمد/ 24.
6. تفسیر البرهان، ج 1، ص 100.
7. الفتوح، ج 5، ص 14.
8. احزاب/ 33.
9. قصص/ 21 و 22.
10. قصص/ 22 ؛ الفتوح، ج 2، ص 25.
11. تاریخ طبرى، ج 3، ص 28.
12. بحارالانوار، ج 44، ص 392 و ج 45، ص 3.
13. كهف/ 9.
14. بحار الانوا، ج 45، ص 32 و 188.
15. بقره/ 137.
16. معالى السبطین، ج 2، ص 115.
17. بقره/ 138.
18. توبه/ 111.
19. بقره/ 207.
20. حماسه و عرفان/ 247.
21. بحار الانوار، ج 44، ص 328.
22. بحارالانوار، ج 44، ص 377.
23. بقره/ 237.
24. فصلت/ 34.
25. سفینةالبحار، مادّه خ ل ق، ج 2، ص 116.
26. اسراء/ 37.
27. زمر/ 72.
28. فرقان/ 63.
29. شعراء/ 215.
30. بحارالانوار، ج 44، ص 189.
31. حشر/ 9.
32. انسان/ 8 و 9.
33. پرتوى از عظمت حسین علیه السلام، به نقل از سمعوالمعنى، ص 150 - 151.
34. همان، ص 168 - 169، به نقل از سمعوالمعنى، ص 151.
35. نساء/ 86.
36. آل عمران/ 104.
37. ر.ك: «نصیحتگرى و خیرخواهى» در همین مقاله.
38. بحار الانوار، ج 44، ص 329.
39. بقره/ 207.
40. انسان/ 8 و 9.
41. حماسه عرفان، ص 246.
42. مجله نور دانش، سال دوم، ش 3.
43. تاریخ سیاسى اسلام، ج 1، ص 451.
44. طلاق/ 3.
45. ابراهیم/ 12.
46. بحارالانوار، ج 45، ص 6/ تاریخالطبرى، ج 3، ص 318، برگرفته از آیات: اعراف196/ و یونس/ 71.
47. اسراء/ 79.
48. توبه/ 36.
49. دعاى عرفه، مفاتیج الجنان.
50. اعیان الشیعه/ 581.
51. بحار الانوار، ج 17، ص 213.
52. مقتل مقرم، ص 397 - 398.
53. قرآن،حسین،شهادت، ص 118.
54. بقره/ 121.
55. تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج 2، ص 236، نقل از میزان الحكمه، ج 10، ص 4824.
56. كامل الزیارات، ص 371.
57. تاریخ الطبرى، ج 3، ص 315.
58. حاقه/ 51.
59. مائده48/.
60. بحار الانوار/ ج 100، ص 294 و 20.
61. بقره/ 185.
62. حماسه و عرفان، ص 229 - 230.
63. توبه/ 105.
64. بحارالانوار، ج 44، ص 321.
65. احزاب/ 39.
66. مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.
67. رعد/ 28.
68. نور/ 37.
69. بحارالانوار، ج 45، ص 50.
70. بحارالانوار، ج 44، ص 379.
71. پیشین، ص 381.
72. پیشین، ج 45، ص 6.
73. بقره/ 153.
74. آلعمران/ 186.
75. صافات/ 102.
76. صافات/ 102.
77. حماسه و عرفان، ص 258.
78. بحارالانوار، ج 44، ص 330.
79. معانى الاخبار، ص 289.
80. مقتل مقرّم، ص 283.
81. ذاریات/ 56.
82. پرتوى از عظمت حسین علیه السلام، ص 165، به نقل از اسدالغابه، ج 2، ص 20.
83. منبع پیشین، به نقل از: ابوالشهداء/ 73.
84. پیشین.
85. فاطر/ 10.
86. بقره/ 120.
87. بقره/ 120.
88. فصّلت/ 41 - 42.
89. لهوف، ص 139، مقتل الحسین للخوارزمى، ص 9 و 10.
منبع:مجله پاسدار اسلام ـ ش 267-268

این عقیده مبارك براى شیعه ـ آن وقتى كه آن را درست فهمیده باشد و با آن درست رفتار بكند ـ یك منبع فیض و یك منبع نور است .
علاوه بر اینكه آحاد مردم مسلمان و معتقدان و شیعه، باید در قلب و در عمل خود، سعى كنند كه رابطه معنوى و فكرى را با آن بزرگوار حفظ بكنند و خود را به صورتى تربیت كنند و بار بیاورند كه امام معصوم ـ كه به اراده الهى و با علم الهى، محیط به همه حركات ما است ـ از آنها راضى باشد; خود این عقیده نیز آثار و خصوصیاتى دارد كه این خصوصیات براى همه ملت ها و براى ملت مسلمان ما، حیات بخش است و عمده این خصوصیات و آثار هم، عبارت است از «امید به آینده» .
امروز هر فرد شیعه، مىداند كه در یك آیندهاى ـ آن آینده، ممكن است خیلى نزدیك باشد، ممكن است دور دست باشد، به هر حال قطعى است ـ این بساط ظلم و بى عدالتى و زورگویى، كه امروز در دنیا هست، برچیده خواهد شد. مىداند كه این وضعى كه مستكبران در دنیا به وجود آوردهاند ـ كه هر كسى حرف حقى بزند و راه حقى را دنبال كند، از طرف آنها مورد فشار قرار مىگیرد و اراده فاسد خودشان را بر ملتها تحمیل مىكنند ـ یك روزى از بین خواهد رفت و گردن كشان، طاغیان، یاغیان و قدرتهاى زورگوى عالم، ناگزیر خواهند شد كه در مقابل حق، تسلیم بشوند یا از سر راه حركت حق، برداشته بشوند هر فرد مسلمان ـ به خصوص هر فرد شیعه ـ این را مى داند و به آن یقین دارد.
این خیلى امید بخش است. این موجب مىشود كه هر انسان خیرخواه و مصلح و علاقه مند به صلاح، كار و تلاش و مجاهدت خود را در راه صلاح، با امید به آینده انجام بدهد. ببینید این عقیده چقدر ارزشمند، داراى تاثیر و حیات بخش است. (1)
احساسات بسیار خوب است. عواطف پشتوانه بسیارى از اعمال نیكوى انسان ها است. ایمان و عقیده قلبى، به وجود این منجى عظیم عالم، شفابخش بسیارى از بیمارى ها و دردهاى معنوى و روحى و اجتماعى است. (2)
مردم ما، ولى الله اعظم و جانشین خدا در زمین و بقیه اهل بیت پیامبر را، با نام و خصوصیات مى شناسند; از لحاظ عاطفى و فكرى با او ارتباط برقرار مىكنند; به او مى گویند; به او شكوه مى برند; از او مى خواهند و آن دوران آرمانى (دوران حاكمیت ارزش هاى والاى الهى بر زندگى بشر) را انتظار مى برند. این انتظار داراى ارزش زیادى است. این انتظار به معناى آن است كه وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه امید را از دل هاى منتظران نمى زداید و خاموش نمىكند. اگر این نقطه امید در زندگى جمعیتى نباشد، چاره اى ندارد جز این كه به آینده بشریت، بدبین باشد. (3)
قبل از ظهور مهدى موعود (عج)، در میدان هاى مجاهدت، انسان هاى پاك امتحان مىشوند. در كوره هاى آزمایش وارد مىشوند و سربلند بیرون مىآیند و جهان به دوران آرمانى و هدفى مهدى موعود ـ ارواحنا فداه ـ روز به روز نزدیك تر مىشود. این، آن امید بزرگ است. (4)
انتظار و امید، به انسان جرات اقدام و حركت و نیرو مى بخشد و شیعیان و پیروان آن حضرت، باید كسب آمادگى معنوى، روحى و ایمانى را جزو وظایف خود بدانند و سرمایه عظیم امید، ایمان و نورانیت را در خود ایجاد كنند تا در حركت جهانى امام زمان (عج)، در ردیف نزدیكان (خواص)، یاران و همكاران آن حضرت قرار گیرند. (5)
امام بزرگوار و عزیز و معصوم و قطب عالم امكان و ملجا همه خلایق، اگرچه غایب است و ظهور نكرده; اما حضور دارد. مگر مى شود حضور نداشته باشد؟ مؤمن، این حضور را در دل خود و با وجود و حواس خویش، حس مىكند.
آن مردمى كه مى نشینند، راز و نیاز مىكنند، دعاى «ندبه» را با توجه مى خوانند، زیارت «آل یاسین» را زمزمه مىكنند و مى نالند; مى فهمند چه مى گویند. آنها حضور این بزرگوار را حس مى كنند، لو هنوز ظاهر نشده و غایب است. غیبت او، به احساس حضورش ضررى نمى زند. ظهور نكرده است; اما هم در دل ها و هم در متن زندگى ملت حضور دارد. مگر مى شود حضور نداشته باشد؟
نقل ازسايت آويني
۱. حضرت امام خميني(ره)
رهبر كبير انقلاب اسلامي كه بايد وي را احياگر حقيقي انديشة انتظار در عصر حاضر دانست، نكات مهمي را در زمينة مهدي باوري و زمينه سازي عملي براي منجي موعود بيان داشتند كه به مواردي از آن اشاره ميكنيم.
الف) امام مهدي(ع)؛ يگانه رهبر الهي در سراسر جهان
قضية غيبت حضرت صاحب، قضية مهمي است كه به ما مسائلي ميفهماند؛ از جمله اين كه براي همچون كار بزرگي ـ كه در تمام دنيا، عدالت، به معناي واقعي اجرا بشود ـ در تمام بشر كسي جز مهدي موعود(ع) نبوده؛ كه خداي تبارك و تعالي او را براي بشر ذخيره كرده است.
هر يك از انبيا [هم] كه آمدند؛ براي اجراي عدالت آمدند و مقصدشان اين بود كه عدالت را در همة عالم اجرا بكنند، لكن موفق نشدند؛ حتي رسول ختمي [مرتبت](ص) كه براي اصلاح و تربيت بشر و اجراي عدالت آمده بود، [امّا] در زمان خودشان موفق به اين معنا نشدند.1
ب) امام مهدي(عج)؛ برپا كنندة عدالت همه جانبه
از ديدگاه حضرت امام خميني(ره)، معنا و مفهوم عدالت صرفاً آن برداشت رايج و عمومي نيست كه منحصر به زندگي رفاهي باشد بلكه منظور از آن تحقق عدالت در همة مراتب انسانيت، و برگرداندن هر نوع انحراف و اعوجاج به ميزان اعتدال است. قدرت و امكان برقراري اين عدالت، در ميان همة ابناي بشر و رهبران الهي، تنها در اختيار امام مهدي(ع) قرار گرفته است تا آن حضرت(ع) به اين مهم قيام نمايد.2
ج) ميلاد امام مهدي(ع)؛ بزرگترين عيد بشريت
امام خميني(ره) بيان ميدارد:
عيد مولود حضرت صاحب ـ ارواحنا له الفداء ـ بزرگترين عيد براي مسلمين و [نيز] بزرگترين عيد براي بشريت است3.
زيرا آن حضرت(ع) عدل را در سراسر جهان و براي همة بشريت محقق خواهد نمود: «يملأ الأرض عدلاً بعد ما ملئت جوراً» يعني علاوه بر درهم پيچيدن بساط ظلم از نظامهاي حكومتي، توسط حضرت مهدي(ع)، اعتدال به همة نفوس بشري حتي اشخاص كامل و عقايد و افعال آنها باز خواهد گشت. به تعبير رهبر كبير انقلاب اسلامي:
از اين جهت، اين عيد، عيد بسيار بزرگي است كه به يك معنا از عيد ولادت حضرت رسول(ص) ـ كه بزرگترين اعياد است ـ بزرگتر است.4
د) وظايف و توصيهها
امام خميني(ره) در بيان وظايف ما در مقابل حضرت صاحبالزمان(ع)، بر لزوم آمادگي و انتظار عملي در سطح فردي و اجتماعي در برابر، نه فقط يك رهبر يا شخص اوّل، بلكه يگانه شخصيت عالم وجود كه نظير و مانندي براي ايشان متصوّر نيست، تأكيد ميكند:
ما بايد در اين طور روزها و ايامالله [ولادت امام زمان(عج)] توجه كنيم كه خودمان را براي آمدن آن حضرت(ع) مهيا كنيم... و ما بايد خودمان را مهيا كنيم براي اينكه اگر چنانچه موفق به زيارت ايشان شديم، پيش ايشان روسفيد باشيم. تمام دستگاههايي كه الآن به كار گرفته شدهاند، در كشور ما، ... بايد به اين معنا توجه داشته باشند كه خودشان را براي ملاقات حضرت مهدي(ع) مهيا كنند... و خدا همة ما را موفق به خدمت ايشان و خدمت به اسلام و كشور خودمان كند.5
از ديدگاه امام خميني(ره) سر دادن نداي توحيد حقيقي، قيام و ايستادگي در برابر ظلم در جهان و فراهم آوردن قانون عدل الهي در كشور، مقدمة فرج شمرده شده است:
اكنون ما منتظران قدوم مباركش موظّف هستيم تا با تمام توان كوشش كنيم تا قانون عدل الهي را در اين كشور وليعصر(عج) حاكم كنيم. [تعجيل در فرج] با كار شما بايد بشود، شما بايد زمينه را براي آمدن او فراهم كنيد [به وسيلة] اينكه مسلمين را با هم مجتمع كنيد، همه با هم بشويد، انشاءالله ايشان ظهور ميكند.6
البته نكات و دقايق قابل توجه ديگري در باب مهدويت از ديدگاه امام خميني(ره) وجود دارد، كه قبل از اين، به تناسب ارائه شده است.
2. مقام معظم رهبري، حضرت آيتالله خامنهاي (مدّ ظلّه العالي)
رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز در فرمايشهايي كه در زمينة مهديباوري داشتهاند، نكات مختلفي را مورد توجه قرار دادهاند، كه حسب اهميت، به چند مورد از آن اشاره ميشود:
الف) مهدويت؛ زندهترين مسائل اسلامي
مسئلة امام زمان(عج) يكي از زندهترين مسائل اسلامي است كه هم در دوران مبارزه با طاغوت، به مبارزان اميد ميداد، و هم امروز كه روز حكومت اسلامي و حكومت مستضعفان زمين است، ما را تشويق ميكند كه حركت خود را تسريع كنيم7.
انتظار ظهور مهدي موعود(ع) بخش عظيمي از اعتقادات ماست.8
ب) ماية اميد
اين وعده [بر چيدن بساط ظلم، جور و تبعيض از سراسر دنيا] وعدة كوچكي نيست و تمام مبارزات عالم ـ اعم از ديني و غير ديني ـ بر اثر اميد به يك نقطة روشن انجام گرفته كه اگر اين اميد نباشد، مبارزهاي هم نخواهد بود. اعتقاد به امام زمان(ع) وسيلة حركت و عامل نشاط براي ملت ما و تمام كساني است كه به اين مسئله اعتقاد دارند.9
وظايف منتظران
الف) امام زمان(ع) الگوي جهاد براي اهل ايمان
امام زمان(عج) بايد به صورت يك الگو براي مؤمنان درآيد. اگر آن حضرت با كفر ميجنگد و براي عدالت زحمت ميكشد و مجاهدت ميكند، ما هم كه مأموم و دنبالهرو او هستيم، بايد براي گسترش عدالت مجاهدت كنيم.10
ب) رابطة امام و مأموم؛ عامل ايجاد جمهوري اسلامي
فاصلة ميان ما و امام زمان(ع) به معناي فاصلة يك امام و مأموم است. اين برداشت مثبت موجب شده كه دلهاي روشن و فكرهاي صحيح در صدد مبارزه برآيند، و همين برداشت بود كه جمهوري اسلامي را به وجود آورد. حركت آن حضرت(ع) به هر سمتي باشد، [بايد] حركت پيروان او هم به همان سمت باشد.11
ج ) اهتراز پرچم اسلام
اگر آن حضرت(ع) پرچم دين و قرآن و نظام الهي را در سراسر عالم خواهد گستراند، ما هم كه دنبالهرو و معتقد به او هستيم بايد تا حدّي كه در توان ماست در گوشهاي از دنيا پرچم اسلام را برافراشته نگاه داريم.12
د) زنده كردن روح انتظار و نزديك نمودن عهد ظهور
مردم ما بايد روح انتظار را به تمام معنا در زندگي خود زنده كنند. ملت مسلمان ايران براي حاكميت اسلام و نزديك شدن ملتهاي مسلمان به عهد ظهور مهدي موعود(عج)، اوّلين گام را برداشته، و اين حقيقت روشن كه جمهوري اسلامي ايران به توفيقات بزرگي در زمينههاي مختلف دست يافته، هميشه براي دشمنان اسلام دردآور بوده است و ما اين موفقيتها را از جملة معجزات اسلام ميدانيم.13
3. حضرت آيتالله فاضل لنكراني(ره)
اين مرجع عاليقدر كه از ارادتمندان اهلبيت(ع) بودند و اكنون به جوار رحمت حق انتقال يافتهاند، سال گذشته طيّ پيامي به مناسبت نيمة شعبان نكات مهمي را خاطرنشان ساختند كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:14
الف) اعتقاد به امام مهدي(ع)؛ باور عمومي اديان (به ويژه اسلام)
حقيقت آن است كه اعتقاد به مهدويت در انحصار مذهب و فرقة خاصي نبوده و نيست؛ و آنچه برخي از ناآگاهان متعصب پنداشتهاند و چنين امري را ساخته و پرداختة شيعيان دانستهاند، امري باطل و دور از واقعيت و حقيقت است.
مسئلة مهدويت و اعتقاد به ظهور منجي كل در خاتمة تاريخ، افزون بر آنكه در كتابهاي كلامي و مباحث اعتقادي به تفصيل به اثبات رسيده است، همة فرقههاي اسلامي با اختلاف مذهبها و مشربها، مژدة ظهور را كه بشارتي الهي و وعدهاي خدادادي است، به همة پيروان خود دادهاند.
... بدون ترديد ميتوان گفت، مهدويت و بشارت به ظهور آن حضرت، از پيامبر اكرم(ص) به نحو متواتر در كتب و اسناد عالمان مذاهب اسلامي به ثبت رسيده است كه شايد به آن اندازه پيرامون موضوع ديگري اثري نيابيم.
ب) اميدواري به آيندة شكوهمند
... همگان بايد به آينده اميدوار باشند و فردا و فرداها را بسان گذشته و اكنون نپندارند، آيندهاي در انتظار است كه پيروزي حتمي از آن صلاح و عباد صالح، و شكست و نابودي از آن فساد و عباد ناصالح است.
ج) ضرورت انتظار و آمادگي
اكنون كه عصر غيبت و دوران محروميت از ظهور است، بايد با حبل محكم انتظار، خود را براي فرج آن حضرت آماده سازيم. بايد بر اساس موازين صحيح و معتبر و مستند، اعمال خود را تنظيم نماييم، بايد فريب ادعاهاي افراد آلوده به دنيا كه از هر امري خصوصاً مقدسات براي رسيدن به اهداف خود استفاده مينمايند نخوريم. بايد دين را از آگاهان به دين و شريعت بياموزيم و به آن عمل نماييم.
بايد فرهنگ صحيح و عميق انتظار را در جامعة خود در همة طبقات پياده نماييم و بالاخره بايد جامعهاي در حدّ امكان، مهدوي داشته باشيم. بايد از اختلافات و منازعات احتراز نماييم و انقلاب اسلامي خود را با التزام واقعي به مكتب، همراه با وحدت و همدلي به پيش ببريم و انشاءالله به صاحب اصلي دين، وليالله الاعظم، امام زمان(ع) تحويل دهيم.
3. حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
اين مرجع گرانقدر و صاحبنظر مسائل مهدوي كه تاكنون آثار متعددي از ايشان در اين زمينه انتشار يافته است، سال گذشته در پيامي خطاب به اجلاس دوسالانة حضرت مهدي(ع) نكات زير را بيان كردند:15
الف) مهدويت؛ اسلاميترين باور
يكي از اسلاميترين مقبولات و باورهاي مسلمانان كه از عصر رسالت تا كنون مسلمانان به آن دل بسته، ايمان داشته و دارند ظهور شخصي الهي در آخرالزمان است؛ شخصي كه جهان را پر از علم و قسط و عدل نمايد چنانكه از جهل و جور و ظلم پر شده باشد؛ شخصي كه از بركت ظهورش توحيد اسلام جهانگير و خاور و باختر و هر قاره و كشوري تحت حكومت و حاكميت احكام قرآن و عدالت حقيقي قرار خواهد گرفت و امت واحده، حكومت واحده، قانون و نظام واحد در همه جا گسترش مييابد؛ ... شخصي همنام و همكنية رسول خدا و از فرزندان علي و فاطمه(س) كه امام دوازدهم از ائمة اثنيعشر(ع) است؛ از آنها كه بر حسب روايات متواتر بينالفريقين به وجود ايشان دين، باقي، و اسلام، عزيز و منيع و پايدار خواهد بود.
ب) پرهيز از عوامگرايي و كميتگرايي در تبليغ مهدويت
... دو نكته را كه ارادتمندان به ساحت مقدس حضرت بقيةالله الاعظم(ع) به ويژه عالمان و فرهيختگان بايد به آن توجه داشته باشند، يادآور ميشوم:
1. در زمينة تحقيقات مهدوي پرهيز از عوامگرايي، اجتناب از كميتگرايي در پژوهشها بدون توجه ويژه به كيفيت، و دوري از انجام كارهاي تكراري و غيرمفيد، همواره بايد مدّ نظر باشد. ضمن آنكه رويكرد عملگرايانه و ارتباط ميان مقولات مهدوي، و توجه به ساحت اخلاق و معنويت و تربيت جامعه و اهتمام به ارتقاي فرهنگ تشيع اصيل و انتظارات آن يگانة دوران از شيعيان و ارادتمندانش در رأس كارهاي پژوهشي قرار گيرد.
ج) استفاده از ظرفيتهاي موجود با روش صحيح
2. در زمينة تبليغات مهدوي، شايسته است در جهت شناساندن آن محبوب دلها و آرمان والايش، از همة ظرفيتهاي موجود رسانهاي و تبليغاتي استفاده كرد و چهرة نوراني و تابناك حضرتش را با ابزارهاي نوين و آنچنان كه زيبندة آن امام بزرگوار است در داخل و خارج معرفي كرد. بديهي است براي دست يافتن به توفيق در چنين امري، استفاده از متخصصان خوشفكر، بلكه صحيحالفكر حوزة مهدويت يك ضرورت است تا امور تبليغاتي همواره در مسير صحيح و تقويت ايمان و رشد تفكر ادامه داشته باشد.
د) پرهيز از ملاهي و مناهي
همچنين هرگونه حركت تبليغاتي در اين زمينه، از برنامههاي رسانهاي گرفته تا جشنها و چراغانيها، بايد به نحوي باشد كه موجبات رضايت خاطر آن ولي دوران را فراهم نمايد و از ملاهي و مناهي در آن جداً پرهيز گردد؛ چه آنكه مجلسي كه منسوب به امام زمان(ع) است نبايد به گناه و معصيت، آلوده گردد.
4. حضرت آيت الله مكارم شيرازي
اين مرجع بزرگوار نيز در سخناني كه به همين مناسبت داشتند، در نيمة شعبان سال گذشته موارد زير را متذكر شدند:16
الف) وجود و قيام امام مهدي(ع)؛ حقيقت قرآني
در آيات متعددي از قرآن كريم وجود حضرت وليعصر(ع) و قيام آن حضرت با صراحت مطرح شده است و آن امام با ظهور خود همة تشنهكامان عدالت واقعي را سيراب مينمايند.
ب) ايجاد زمينة رشد معارف اسلامي
بندگان صالح بايد بستر مناسب رشد و تعالي معارف اسلامي را در خود فراهم آورند تا زمينة ظهور آن حضرت مهيا گردد و همگان سعي نمايند از وارثان حكومت الهي باشند.
ج) لزوم هوشياري و حضور در صف عدالتطلبي
ايشان خطاب به نسل جوان شيعه بيان داشتند:
شما عزيزان بايد در صف اوّل دفاع از عدالت قرار داشته باشيد تا از نخستين ياوران حقيقي مهدي موعود(ع) محسوب شويد و دهة مهدويت را به اقصي نقاط دنيا برسانيد. دشمنان اسلام تمام تلاش خود را به كار گرفتهاند، تا جوانان را با برنامهها و سايتهاي غيراخلاقي، از صف عدالتخواهان و حاميان امام زمان(ع) جدا سازند، لذا بيداري و هوشياري فوقالعادة شما، در برخورد با تفكرات ضدّ ديني امري لازم است.
پينوشتها:
1. امام خميني، صحيفة نور، ج 12، ص 207.
2. همان.
3. همان.
4. همان.
5. همان.
6. همان، ج 15، ص 22.
7. رسالت، 15/1/67.
8. جمهوري اسلامي، 1/12/70.
9. رسالت، همان.
10. همان.
11. جمهوري اسلامي، 15/1/67.
12. رسالت، همان.
13. جمهوري اسلامي، 1/12/70.
14. برگرفته از پايگاه اينترنتي «آيتالله العظمي فاضللنكراني(ره)».
15. برگرفته از پايگاه اينترنتي «آيتالله العظمي صافي گلپايگاني».
16. برگفته از پايگاه اينترنتي «آيتالله العظمي مكارمشيرازي».
|
|
| ||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||
آدرس سايت :
| |
از مناظرات علامه حلی باسید موصلی که پرسید چرا صلوات بر آل محمد می فرستید؟ فرمود: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انالله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة . سید گفت : چه مصیبتی بر آل محمد وارد شد؟ فرمود: وجود مانند تو فرزند، بدترین مصیبهاست .(1)
1- هزار و یک نکته ، ص 769 - 770.
اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان مینگرند.» - آن گونه که برخی گفتهاند - گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنیها.
آن که به چشم «نظام احسن» به همه هستی مینگرد؛ از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده» میشود، هم «زیبا» دیده میشود؛ تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم.
«زیبابینی» هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان میبخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی میآفریند و هم قدرت تحمل ناگواریها را میافزاید. از این نگاه، «عاشورا» - همان گونه که زینب کبری(س) فرمود -، جز «زیبایی» نبود.
آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبتبه این حادثه، بر زبان راند (ما رایت الا جمیلا)بحارالانوار، ج 45، ص 116.، پیش تر آرزوی حسین بن علی(ع) بود که در طلیعه این سفر، آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش میآید و آنچه اراده خدا است، «خیر» برای او و یارانش باشد؛ چه به صورت «فتح»، چه به شکل «شهادت»: «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» ؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 597..
زیبا دیدن خواهر و خیر دیدن برادر، مکمل یکدیگرند. جلوههای زیبایی و نمادهای جمال در آینه کربلا بسیار است که به برخی از آنها اشاره میشود:
1. تجلی کمال آدم
اینکه انسان تا کجا میتواند اوج بگیرد، و خدایی گردد و فانی در او، در «میدان عمل» روشن میشود. کربلا نشان داد که سقف تعالی انسان و آستانه رفعت روحی و تصعید وجودی و ظرفیت کمال جویی و کمال یابی او تا کجا است. پرونده آن حماسه نشان داد «که تا چه حد است مقام آدمیت». این نکته برای جویندگان ارزشها بسی زیبا است و معیار!
2. تجلی رضا به قضا
در مقامات و مراحل عرفانی و سلوک، رسیدن به مقام «رضا» بسی دشوار و ارجمند است. اگر حضرت زینب، حادثه کربلا را زیبا میبیند، به دلیل بروز این شاخصه متعالی در عملکرد ولی خدا سیدالشهدا(ع) و یاران و دودمانش است.
به راستی که حسین بن علی(ع) در میان آنان - که یکی به درد یا درمان و یکی به وصل یا هجران میاندیشید و آن را میپسندید - «آنچه را جانان پسندد» میپسندید. کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خدا بود. آن حضرت در واپسین لحظات حیات در قتلگاه، چنین زمزمه میکرد: «الهی رضی بقضائک» . خواهر خویش را نیز به همین نکته توصیه کرده بود: «ارضی بقضاء الله» .
این مرحله از عرفان؛ یعنی خود را هیچ ندیدن و جز خدا ندیدن و در مقابل پسند خدا اصلا پسندی نداشتن. در آغاز حرکت از مکه به سوی کوفه نیز در خطبهای فرموده بود: «رضا الله رضانا اهل البیت» ؛ موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 328. «رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است».
این مبنای جانبازی و عشق حسین(ع) است و زینب عزیز، این را زیبا میبیند و این منطق و مرام را میستاید.
آن روز که جان خود فدا میکردیم با خون به حسین اقتدا میکردیم
چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفی «خود»، اثبات «خدا» میکردیم
از نویسنده.
3. رسم الخط حق و باطل
از زیباییهای دیگر عاشورا، خط کشی میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسانهای «دد منش» و «فرشتهخو» است.
وقتی خوبی و بدی و حق و باطل به هم در آمیزد، تیرگی باطل حق را هم غبار آلود و ناپیدا و مشوّه جلوه میدهد. در ظلمت آبادی این چنین، گمراهی اندیشهها و انسانها طبیعی است و «کفر نقابدار»، مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه میافکند! زیبایی کار امام حسین(ع) آن بود که مشعلی روشن کرد، تا راه، روشن و تیرگیها زدوده شود و، چهرهها در آن هوای گرگ و میش «فتنه و دروغ»، نمایان و باز شناسانده شود، تا دیگر فریب و نقاب، بیاثر گردد؛ آیا این زیبا نیست؟
عاشورا یک رسم الخط بود؛ ترسیم روشن خطی که حق و باطل را جدا کرد و مسلمان ناب را از مسلمان نمای مدعی باز شناساند و پیروان رحمان و جنود شیطان هر کدام در یک سو به عیان دیده شدند. حق، پی برده و صریح، به نبرد باطل آمد که عیان و بینقاب به کربلا لشکر کشیده بود و مزورانه بر طبل «یا خیل الله ارکبی» میکوبید. اگر هم اندک تردیدی در «شناخت» باقی مانده بود، خطبههای زینب در کوفه و شام، آن را زدود. این از زیباییهای بس قیمتی حادثه خونین عاشورا بود.
4. تبلور فتح ناب
از زیباییهای دیگر عاشورا، مفهوم تازهای از «پیروزی» است. عدهای به غلط، پیروزی را تنها در «غلبه نظامی» میپندارند وشکست را در مظلومیت و شهادت! عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم میتوان «فاتح» بود و با کشته شدن هم میتوان دفتر و کتاب پیروزی را نگاشت و با خون هم ترسیم «تابلوی ظفر» میسر است. پس فاتح معرکه کربلا امام حسین(ع) بود و چه فتح زیبایی!
این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل(قدس سره) هم جلوه گر شد و فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است ... ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم»صحیفه نور، ج 13، ص 65. و این همان آموزش قرآنی «احدی الحسنیین» است که فرهنگ مبارزان الهی است.
کسی که به «تکلیف» عمل کرده باشد، در هر حال پیروز است؛ آن هم پیروزی ناب.
گر چه از داغ لاله میسوزیم ما همان سر بلند دیروزیم
چون به تکلیف خود عمل کردیم روز فتح و شکست پیروزیم
از نویسنده.
این دیدگاه را، هم امام حسین(ع) داشت، هم امام سجاد و هم حضرت زینب. با این دید، همه آن حوادث تلخ، چون پیامدی به سود اسلام و حق داشت، جمیل و شیرین بود. وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید: «چه کسی غالب شد؟» حضرت فرمود: «آن گاه که وقت نماز فرا میرسد، اذان و اقامه بگو، خواهی فهمید که چه کسی پیروز شد!»اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من الغالب (امالی شیخ طوسی، ص 66).
آیا این، در حادثه کربلا زیبا نیست؟ پیروزی، حتی در صورت کشته شدن و شهادت!
5. حرکت در مسیر مشیت خدا
زیباترین جلوه این است که انسان، یک عمل و حادثه را در بستر «مشیة الله» و همسو با «خواست خدا» ببیند. اگر سالار شهیدان و یارانش به خون نشستند و اگر زینب و دودمان مصطفی به اسارت رفتند، این در لوح مشیت الهی رقم خورده بود و چه جمالی برتر از اینکه کار گروهی، با جدول مشیتخدا هماهنگ گردد؟!
مگر به حسین بن علی(ع) از غیب، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند: «ان الله شاء ان یراک قتیلا» ؟ و مگر مشیتخدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند: «ان الله شاء ان یراهن سبایا» ؟ پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟
هر دو، هزینهای بودند که برای بقای دین و افشای طاغوت، میبایست پرداخته میشدند؛ آن هم عاشقانه، صبورانه و قهرمانانه!
برای زینب بزرگ - که پرورده دامان وحی و تربیتشده مکتب علی(ع) است - این حرکت در بستر مشیت الهی، اوج ارزشها و زیباییها است. وی مجموعه این برنامه را از آغاز تا انجام، زیبا میبیند؛ چون تک تک صحنهها را منطبق با آن «خواسته ربوبی» میبیند. آیا با این تحلیل و نگاه، حادثه عاشورا زیبا نیست؟
6. شب قدر عاشورا
این صحنه، از درخشانترین جلوههای زیبایی است. کسانی که در سر دوراهی رفتن و ماندن، «ماندن» را - که نشان «وفا» و «ایثار» است - بر میگزینند و «زندگی بدون حسین» را ذلت و مرگ میشمارند.
آن خطبه امام، ابراز وفاداری یاران، سخنان و سؤال امام با قاسم، شب بیداری اصحاب تا سحرگاهان، زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمهها، اعلام وفاداری یاران در حضور زینب کبری و امام حسین(ع) و...، هر کدام برگی زریّن از این «کتاب جمال» است؛ چرا زینب، عاشورا را زیبا نبیند؟
آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد»، برای مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جای زمین تبدیل شد؛ آیا این زیبا نیست؟
لحظه لحظههای عاشورا، به صورت یک «مکتب» در آمد که به انسان «آزادگی»، «وفا»، «فتوت»، «ایمان»، «شجاعت»، «شهادت طلبی» و «بصیرت» آموخت؛ آیا این زیبا نیست؟
خونهای مطهری که در آن دشتبر زمین ریخت، سیلی شد و بنیان ستم را ویران کرد؛ آیا این زیبا نیست؟
هر بساطی را که عمری شامیان گسترده بود نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت
فاجعهآفرینان کوفه و شام، فکر میکردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه میسازند؛ ولی در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانی اهل بیت روشنتر و نامشان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد.
زینب قهرمان و عارف، اینها را میدانست و از ورای قرون میدید. این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه - که با طعنه خطاب به این بانوی اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی - فرمود: «ما رایت الا جمیلا»؛ ... جز زیبا چیزی ندیدم!
*پاسخ از جواد محدثی *
حضرت زهراعلیها السلام فرمودند: پدرم رسول خدا صلىالله علیه و آله بر من وارد شد در حالى كه مهیاى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن كه چهار عمل را به جاى آورى. اول این كه: ختم قرآن كنى، دوم آن كه: پیامبران را شفیعان خود گردانى ، سوم این كه ، مؤمنین را از خود خشنود گردانى ، چهارم آن كه: حج و عمره كنى. حضرت این را فرموده و اقامه نماز كردند ، من صبر كردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسیدم یا رسول الله، مرا به چهار چیزى امر فرمودید كه در این مدت زمان، قدرت انجام آنها را ندارم.
پدرم تبسمی كرده ، فرمودند: هرگاه سه مرتبه سوره «اخلاص» را بخوانى گویا ختم قرآن كرده اى، و هرگاه صلوات بفرستى بر من و پیامبران پیش از من ، همه ما شفیعان تو خواهیم بود و هرگاه براى مؤمنین استغفار كنى پس تمامى ایشان از تو خشنود مىشوند ، و هر گاه بگویى «سبحان الله و الحمدلله و الله اكبر» مثل این است كه حج و عمره انجام داده باشى.
بوى عطر
مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة الله علیه ، حكایت نموده اند كه: روزى پیرمردى جهت حساب خمس و زكوة نزد من آمد ، متوجه شدم كه از آن پیرمرد بوى عطر عجیبى به مشامم مىرسد كه تا به حال نظیر آن را استشمام نكرده ام. از او پرسیدم از چه عطرى استفاده مىكنى؟ گفت: این بوى خوش ، قصه اى دارد كه تاكنون آن را براى احدى نقل نكرده ام. قصه این است كه شبى در عالم خواب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را زیارت نمودم ، در حالى كه آن حضرت نشسته بودند و حدود ده یا بیست نفر اطراف ایشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم.حضرت فرمودند: كدامیك از شما بر من زیاد صلوات مىفرستید ؟ مىخواستم بگویم كه من زیاد صلوات مىفرستم ، اما ساكت شدم. بار دوم پرسیدند: باز هم كسى پاسخ نگفت . براى بار سوم حضرت فرمودند: كدام یك از شما بر من زیاد صلوات مىفرستد؟ مىخواستم بگویم من ، كه با خود فكر كردم شاید دیگران بیشتر از من صلوات مىفرستند. پس آنگاه پیامبر اكرم ، صلى الله علیه و آله، بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زیاد صلوات مىفرستى ، و مرا بوسید ؛ از آن پس این بوی عطر از من استشمام می گردد.
صدقه زبان
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمودند: اى مردم ، با اطاعت خدا به خدا نزدیك شوید تا این كه خداوند شما را به خیر برساند... و از اموال خودتان در حقوق لازمه انفاق كنید. در این حال ، مردم بلند شده و عرض كردند اى رسول خدا بدن ما ضعیف است و مال و منالى هم نداریم كه بذل و بخشش كنیم، پس چه كنیم؟حضرت فرمودند: صدقات قلبى و زبانى بدهید. باز مردم سؤال نمودند : چگونه صدقه بدهیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى ، این است كه محبت خدا و محمد رسول خدا و على ولى خدا و همه كسانى كه براى قیام در راه دین خداوند انتخاب شده اند ( ائمه معصومین ، علیهمالسلام،) و محبت پیروان آنها و كسانى را كه از دوستداران شیعیان هستند در دلتان ایجاد كنید. اما صدقات زبان ، این است كه مشغول به ذكر خداوند باشید و صلوات بر محمد و آلش بفرستید ، زیرا خداوند شما را به واسطه ی این اعمال به بهترین درجات مىرساند.
صلوات و رنج شیطان
روزى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله از راهى عبور مىكرد. در راه شیطان را دید كه خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده اى؟ گفت: یا رسول الله از دست امت تو رنج مىبرم و در زحمت بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده اند ؟ گفت: یا رسول الله امت شما شش خصلت دارند كه من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم . اول این كه هر وقت به هم مى رسند سلام مىكنند. دوم این كه با هم مصافحه ( دست دادن) مى كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى خواهند انجام دهند ان شاء الله مى گویند ، چهارم از این خصلتها آن است كه استغفار از گناهان مى كنند ، پنجم این كه تا نام شما را مى شنوند صلوات مىفرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى «بسم الله الرحمن الرحیم» مى گویند.عاجزترین مردم
پیامبر خدا فرمودند: دوست دارید شما را به بخیل ترین ، كسل ترین ، عاجزترین ، دزدترین و جفاكارترین مردم راهنمایى كنم ؟ بخیلترین مردم كسى است كه هنگام ملاقات با مسلمانى به او سلام نمىكند ، كسلترین مردم كسى است كه در عین صحت و سلامتى و فراغت خاطر ، خداى خود را حمد و ستایش نمى كند ، دزدترین مردم كسى است كه از نمازش مى دزدد ، جفاكارترین مردم كسى است كه نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد و عاجزترین مردم كسى است كه قدرت و توانایى دعا كردن را ندارد.منبع:
برگرفته از كتاب حكایتهاى شنیدنى از فضائل و آثار صلوات
این آیه شریفه بر دو مطلب دلالت دارد:
۱) خداوند و ملائكه او بر پیامبر (ص) درود میفرستند .
۲) بر همه مومنین صلاة و تسلیم لازم است.
گویا مطلب اول ،علت مطلب دوم شمرده شده ؛
یعنی اگر اینگونه است كه خداوند و ملائكه بر پیامبر درود میفرستند
پس سزاور است كه شما نیز آن كنید!
معنای درود(صلاة) از هر شخصی به حسب او متفاوت است
از خداوند به معنای رحمت و از ملائكه به معنای طلب رحمت است
چنانكه در روایتی وارد شده:
(سالت ابا عبد الله علیه السلام عن قول الله عزو جل ان الله ...
فقال الصلاة من الله عزو جل رحمة
و من الملائكة تزكیة(بركة) و من الناس دعاء
و اما قوله عزوجل (و سلموا تسلیما)
فانه یعنی التسلیم له فیما ورد عنه....)(۲)
كه معنای صلاة از خدا را رحمت و از ملائكه تزكیه وبركت
و از مردم را دعاء دانسته
اما كیفیت درود فرستادن بر پیامبر چگونه است؟
در روایات شیعه اینگونه وارد شده:
به پیامبر گفتند : ای رسول خدا به ما یاد دادی كه بر تو سلام بفرستیم
اما چگونه صلاة بر تو بفرستیم؟فرمودند بگویید:
اللهم صل علی محمد و آل محمد كما صلیت علی ابراهیم وآل ابراهیم انك حمید مجید
و بارك علی محمد كما باركت علی ابراهیم و آل ابراهیم انك حمید مجید(۳)
اما در روایات اهل سنت:
در صحیح بخاری بابی به اسم( ان الله و ملائكته ...) گشوده شده
و سه حدیث در آن ذكر گشته
یكی از آنها از كعب بن عجرة روایت شده
(قیل یا رسول الله اما السلام علیك فقد عرفناه فكیف الصلاة ؟
قال قولوا : اللهم صل علی محمد و علی آل محمد
كما صلیت علی آل ابراهیم انك حمید مجید
اللهم بارك علی محمد و علی آل محمد
كما باركت علی آل ابراهیم انك حمید مجید(۴)
در صحیح مسلم بابی به نام ( الصلاة علی النبی (ص)و سلم بعد التشهد)
كه در آن شش حدیث وجود دارد
اولی از آنها را ابن مسعود روایت كرده كه اینگوه است:
( اتانا رسول الله(ص) ونحن فی مجلس سعد بن عبادة
فقال له بشیر بن سعد: امرنا الله تعالی ان نصلی علیك یا رسول الله
فكیف نصلی علیك ؟ قال : فسكت رسول الله (ص) حتی تمنینا انه لم یساله
ثم قال (ص): قولوا : اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد
كما صلیت علی ابراهیم و بارك علی محمد وعلی آل محمد
كما باركت علی آل ابراهیم فی العالمین انك حمید مجید والسلام كما عرفتم)(۵)
درود دم بریده(بتراء):
منظور اضافه نكردن آل محمد به صلوات بر پیامبر است
دیدیم كه در روایات همیشه آل محمد كنار خود پیامبر ذكر شده بودند
ابن حجر روایت كرده:
ان النبی(ص) قال لا تصلوا علی الصلاة البتراء
فقالوا : و ما الصلاة البتراء؟
قال تقولون اللهم صل علی محمد و تمسكون
بل قولوا: اللهم صل علی محمد وآل محمد)(۶)
علامه حلی در تذكره میفرماید:
صلوات بر آل محمد(ع) نزد اجماع علماء ما و احمد در یكی از روایات وارد شده
... از شافعیه هم دو قول نقل گشته ...
واز ابن مسعود انصاری وارد شده كه گفت: پیامبر فرمود
كسی كه صلوات بفرستد و بر من و بر اهل بیتم درود نفرستد
از او قبول نخواهد شد(۷)
پس میتوان گفت حذف كلمه آل و یا ابدالش به صحابه تحریف سنت نبوی است!
اما مراد از تسلیم در آیه چیست؟(و سلموا)
بعید نیست كه مراد تسلیم عملی در مقابل همه اوامر پیامبر باشد
چنانكه روایت اولی وسائل الشیعه ذكر كردیم
بنا بر این احتمال آیه دال بر سلام قولی (صلاة)
و عملی (سلام) با هم میباشد
و احتمال هم هست مراد گفتن السلام علیك باشد
واحتمال سوم اینكه یعنی از خداوند طلب سلام گفتن بر پیامبر و آل او را كنید
آیا آیه دال بر وجود صلوات بر پیامبر در همه حالات است یا تنها در نماز؟
ممكن است بگوییم مقتضای اطلاق آیه شریفه
وجوبش در همه حالات است
ولی میدانیم كه این خلاف اجماع است
و علماء آن را تنها در نماز واجب دانسته اند
ولی میتوان گفت اجماع را نمیتوان پذیرفت
چرا كه صاحب حدائق(۸) و غیر او موافق با وجوب هستند
اما نكته ای كه میتوان گفت این است
كه اطلاق آیه قرانی با امتثال یك مرتبه شكسته میشود
وبیش از آن دلیلی بر وجوب نداریم.
فضیلت صلوات بر او
در روایت محمد بن مسلم هست كه:
در كفه میزان اعمال چیزی سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست(۹)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱)احزاب ۵۶
(۲)وسائل الشیعه ۴ ص ۱۲۱۳
(۳) وسائل ۴ ص ۱۲۱۴
(۴) صحیح بخاری ۶ ص ۳۲۷
(۵)صحیح مسلم ۱ ص ۳۰۵
(۶)صواعق المحرقه ۱۴۶
(۷) تذكره الفقهاء ۳ ص ۲۳۳
(۸) حدائق الناظرة ۸ ص ۴۶۳
(۹)و سائل۴ ص ۱۲۱۰
ارسال توسط faqih در 3/3/1385.فقهی در سايت http://www.porsojoo.com/fa/node/9018
|
http://Tablighha.ir/salavat/index.htm
مي توانيد فرم شركت در طرح ختم صلوات براي سلامتي وجود نازنين آقا امام زمان (عج) را تكميل و در اين طرح شركت نمائيداجرتان با خود آقا
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «داستانهای شگفتانگیزی از صلوات» به ذکر فضائل و معجزات شگفتانگیز صلوات، تأثیر و برکات آن در استغفار و استجابت دعا همراه با داستانهایی از ائمه معصومین(ع) و پیامبر(ص) پرداختهاست.
در بخش اول کتاب با عنوان «فضیلت صلوات» آمدهاست:
«صلوات موجب وفا کردن به میثاق عهدی است که در روز الست از خلق گرفته شده؛ از حضرت موسی بن جعفر(ع) روایت شده: هر که بر پیغمبر صلوات فرستد معنی آن، این است که من بر آن میثاق باقی هستم و در وقتی که حق تعالی فرمود: «الست بربکم» و خلائق قبول نمودند، به آن وفا نمودم.»
از موضوعات این اثر میتوان به؛ ارتباط صلوات با عالم ذر، ثواب صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد، ثروتمند شدن فقیر و مسلمان شدن یهودی، نقش ثنا و صلوات در استجابت دعا، نجات از دریای طوفانی، فلسفه صلوات بر آل محمد، خاطرهای دلنشین از ختم صلوات و صلوات، بهترین دعا اشاره کرد.
کتب آثار و برکات صلوات، احتجاج، تفسیر روحالبیان، تحفتالمجالس، بحرالغرائب، تفسیر درالمنثور، امالی شیخ صدوق، روایتها و حکایتها، داستانهای قرآن، خزینتالجواهر، ثوابالاعمال، جامعالاخبار، کمالات چهارده معصوم، لمعاتالانوار، ذخیرتالعباد، مفردات راغب، محاسن برقی، مصباحالمجتهد و قصههای روحپرور، از منابع مورد استناد مؤلف در تدوین این اثر هستند.
کتاب «داستانهای شگفتانگیزی از صلوات» را انتشارات فاتح خیبر در 216 صفحه، شمارگان 4000 نسخه و بهای15000 ريال روانه بازار کتاب کردهاست.
داستاني پيرامون صلوات:
مرد خواب و خوراكى نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هایش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناك مىشد. ظاهر رنجور و گونههاى ترك برداشته آنها، آزارش مىداد. همین طور شكوههاى بىوقفه همسرش كه خواب و خیالش را ربوده بود.
آن روز، مثل همیشه، در چوبى حیاط را به هم زد. راه كوچه باریك محله را در پیش گرفت. نمى دانست كجا مىرود؟ ولى گام هایش بسى بلند و كشیده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شاید مشكل گشایى بیابد. از چند كوچه باریك و كم عرض گذشت. به چهارراهى نزدیك شد كه معمولا از جمعیت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هیچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نیز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعیتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى كردند. "سعید" نیز خودش را داخل جمعیت زد. روحانى، پیرامون فقر و راههاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بیان شیرین و رسایى داشت. چیزى نگذشت كه سعید جذب سخنان او شد. بین خودش و او احساس نزدیكى مىكرد. به نظرش رسید كه روحانى، او را مىشناسد و حرفهاى دلش را بازگو مىكند. ولى این طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسیارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:
"در فرستادن صلوات، كوتاهى نكنید. زیرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مىیابد و اگر فقیر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."
این سخن گرچه براى سعید تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسید:
پس تا حالا چرا به این راه ساده، فكر نكرده بودم؟!
سخنان روحانى تمام شد، اما فریادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلواتها، رسا و پى در پى بود. سعید امیدوار شده بود. او مثل خیلىها، قدم به بیرون گذاشت. راه خانه اش را در پیش گرفت. لبهایش مى جنبید. لحظهاى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل این كه صلوات، آن سوى لبهایش پنهان شده بود.
سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بیرون نمى رفت:
"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."
از خانه بیرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچهها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مكان ترسناكى بود. گویى در و دیوارهایش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشتههاى دور؛ سخن از آنهایى كه آنجا را به یادگار گذاشته بودند. سنگها و خاكهاى تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفیفى، وجود سعید را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پایش اصابت كرد. اول لرزید و بعد، كمى احساس درد كرد. چیزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگى افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكى رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاوىاش بیدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشى از یك ظرف قدیمى به چشمش افتاد. به آرامى خاكها را كنار زد و بعد كوزه كوچكى از دل خاك، بیرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىكرد. لبهاى خشكیدهاش تكان مىخورد. خاكهاى سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زیبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود. گِلهاى دهانه كوزه را بیرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پایین قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پیچید. صدا از به هم خوردن سكههاى طلا بود. نور طلایى رنگ سكه، زیر اشعه خورشید، وسوسه انگیز و خیالآور مىنمود. گیج شده بود. تصمیم گرفتن، برایش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سكهها نگاه كرد. جلوه فریبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشتهاش غرق شد. بار دیگر اوضاع نابسامان خانوادهاش، خاطرش را آشفته كرد. از این كه نتوانسته بود شكم بچههایش را سیر كند، غصه مىخورد؛ از این كه در مقابل تقاضاهاى آنها چارهاى جز سكوت نداشت، زجر مىكشید.
به خود آمد. چشمش به سكهها افتاد. لبخندی شیرین، روى لبهاى خشكیدهاش، گل كرد. سكههایى را كه روى زمین افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سینهاش چسباند. در حالى كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظهاى چشمانش را بست. آنگاه از جایش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامى بیش نرفته بود كه به یاد سخنان آن روحانى افتاد:
"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد."
گامهایش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى كه یك راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه دیگرش به بهرهمند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گیرودار سرنوشت ساز، به خودش نهیب زد:
وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمینى را نمى خواهم. برگشت. كوزه را سرجایش گذاشت. درست زیر همان سنگى كه به پایش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سریع از خرابه بیرون شد. ساعتى دیگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصیر كهنه اتاقش، رها كرد و بار دیگر در فكر عمیق فرو رفت.
ـ این بار هم كه با دست خالى برگشتى؟!
این، صداى همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالى كه لبخندى به لبهایش كاشته شده بود؛ همه چیز را براى همسرش تعریف كرد. همسرش كه تحمل شنیدن سخنان او را نداشت، پرسید:
كجاست؟ چرا نیاوردى؟!
ـ نخواستم.
ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبینى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چیست؟ گناه این بچههاى معصوم ...؟
ـ مطمئنم كه خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.
ـ از آسمان؟! آن را كجا گذاشتى؟
ـ همان جا، سرجایش؛ زیر همان سنگ وسط خرابه.
در آن لحظه، همسایه اش ـ كه مرد یهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعید و همسرش گوش مىكرد. بعد از شنیدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سینه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزدیك شد. به آرامى آن را كنار زد. كوزه، برق نگاهش را دزدید. بى صبرانه سنگ را از دل خاك بیرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خیال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خیالاتى كه تنها با سكههاى داخل كوزه به ثمر مىرسید. او حق داشت كه به هیچ چیز فكر نكند جز آن كوزه و سكههاى داخلش. كوزه را برداشت و یك راست خودش را به خانهاش رساند. به تندى در كوزه را باز كرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دوید. موجودات شبیه مار و عقرب، توجهاش را جلب كرد. بیشتر دقت كرد. درست بود؛ عقربهاى سیاه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را مىپیمودند. در كوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به كوزه پیدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كینهاى نسبت به سعید در دلش كاشته شد. در حالى كه از چهرهاش شرارت مىبارید، با خود گفت:
حتما مىدانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهمیده كه من در پشتبام خانه به حرفهاى او و همسرش گوش مىكنم؛ با حرفهاى دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار این مار و عقربهاى كشنده نمود. جواب دشمنىاش را خواهم داد. جوابى كه هرگز فراموش نكند!
سعید نشسته بود. همسرش به قیافه متفكرانه او نگاه مىكرد. از این كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نیش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار دیگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سینه دیوار چسبیده بود. زیر لب، چیزى مىخواند. زن كه حوصلهاش تمام شده بود، گفت:
منتظرى كه خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بیرون، یك كارى كن.
سعید دنبال جملهاى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چیزى نگفته بود كه صداى عجیبى در اتاق پیچید. صدا براى سعید آشنا بود. همان صداى جذابى كه در خرابه شنیده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانى از سكه مىبارید. حالت عجیبى پیدا كرده بود. خوشحالى توام با حیرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدایش در اتاق پیچید:
خدایا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است.
همسرش كه باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع كردن سكهها پرداخت. صداى گفت و گوى سعید و همسرش به گوش همسایه یهودىاش رسید. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشید. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقربهاى باقى مانده، همچنان به یكدیگر تنه مىزدند و از سر و كول هم بالا و پایین مىرفتند. به سعید و همسرش زهرخندى نثار كرد و بار دیگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صداى سعید بلند شد:
بازهم سكه، سكه. خدایا ... خدایا...!
بر شگفتى مرد یهودى افزوده شده بود. به نظرش رسید كه سعید و همسرش، عقلشان را از دست دادهاند. براى این كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعید، نزدیك كرد. و بعد با احتیاط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ریخته بود، سكه بود. سكههایى كه با رنگ زرد و فریبنده در كف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىكردند. با خودش گفت:
حتما من اشتباه كرده بودم!
و ادامه داد:
نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.
از خودش پرسید:
پس چه اتفاقى افتاده است؟
لحظهاى به فكر فرو رفت. بعد از چند دقیقه اندیشیدن، به راز قضیه پى برد. دانست كه این، سرّى از اسرار غیبى است. سرّى كه به دست خداوند به ثمر رسیده است. سعید را به پشت بام دعوت كرد. وقتى سعید، خودش را به آن جا رساند، مرد یهودى خودش را روى قدمهاى او انداخت. همان دم صدایش كه با گریه شوق توام بود؛ در فضا پیچید:
"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."
سعید نیز گیج شده بود. مىدانست كه باران سكه از بركات "صلوات" است. ولى نمىدانست كه مسلمان شدن یك نفر یهودى نیز از دیگر بركات آن مىباشد. یك بار دیگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكههاى كف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:
اللهم صل على محمد و آل محمد!
منبع:
شرح الصلوات، احمدبن محمدالحسینى الاردكانى، ص 77 / گنجینه نور و بركت ختم صلوات، انتشارات مسجد مقدس جمكران، ص 65.
مَن نَسَي الصَلاة عَليَ اخطَا طَريقَ الجنَةِ
کسي که صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است
منبع : آثار و برکات صلوات ص97
آدرس وبلاگ :
آدرس وبلاگ :
آدرس وبلاگ :
آدرس وبلاگ :