X
تبلیغات
صلوات

۱.صلوات بر پیامبر(ص ) در آیه 56 سوره احزاب مطرح شده است : ((ان الله و ملائکته یصلون علی النبی ، یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما")).
مفهوم آیه فوق آن است که مقام پیامبر(ص ) آن قدر والاست که آفریدگار عالم هستی و تمام فرشتگانی که تدبیر این جهان به فرمان حق بر عهده ی آنان گذارده شده است ، بر او درود می فرستند. حال که چنین است ، شما نیز با این پیام جهان هستی هماهنگ شوید.
2. صلوات وقتی به خداوند نسبت داده شود، به معنی فرستادن رحمت و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد، به معنی طلب رحمت می باشد.
3. درباره کیفیت صلوات بر پیامبر(ص ) در روایات بی شماری که از منابع اهل سنت و اهل بیت (ع ) رسیده ، صریحا" آمده است که آل محمد(ص ) را به هنگام صلوات بر محمد بیفزایید. از جمله : از کعب بن عجره نقل شده است که مردی خدمت پیامبر(ص ) عرض کرد: ((اما السلام علیک فقد علمنا فکیف الصلاه علیک قال (ص ) قل اللهم صل علی محمد(ص ) و علی آل محمد(ص ) کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید. اللهم بارک علی محمد و علی آل محمد(ص ) کما بارکت علی ابراهیم انک حمید مجید)). امام زمان (عج ) هم از آل محمد(ص ) است .
4. اهمیت صلوات بر پیامبر(ص ) و آل او، تا بدان جاست که اگر کسی در تشهد نماز چنین نکند، نمازش باطل خواهد بود.
5. انسان لحظه به لحظه به سمت بی نهایت می تواند پیش رود و رسول خدا با وجودی که کاملترین بشر هستند ولی باز هم روز به روز به درجات و مقاماتشان افزوده می شود. قرآن می فرماید: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک فملاقیه؛ ای انسان تو به سوی پروردگارت در سیر و حرکتی و به مقام قرب او نائل خواهی آمد» و صلوات های مؤمنین در رفیع تر گردیدن مقام محمد و آل محمد اثر دارد.
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
1. نجم الثاقب ، حسین طبری نوری
2. فلاح السائل ، علی بن طاووس ، فصل هشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:41  توسط سرونداني  | 

مرا درد و مرا درمان حسين است
مرا اول مرا پايان حسين است
دل هركس به ايماني سرشته
مرا هم دين و هم ايمان حسين است
همه عالم به اذن حق تعالي
چو عبدي سر به فرمان حسين است
بهشت و جنت و فردوس اعلا
همه معلول پيمان حسين است
براي هر دلي جانان و جاني
مرا هم جان و هم جانان حسين است 
عقول جن و انس و هم ملائك
به حق حق كه حيران حسين است
اگر خواهي ز حال عبد مسكين
خوشا حالش كه مهمان حسين 


ببين اين دنيايي كه گاهي وقتا زيبا به نظر مياد و گاهي وقتا هم دلربايي ميكنه؛ مونده بودم چطوري از محرم بگم و چطور فرياد بزنم كه حسين داره مي رسه و من هنوز با اين دويدن ها و نفس نفس زدن ها از اين قافله دورم.  وهر چه مي رم پاهاي خاكيم منو دور ميكنن. ويادم مي ره تنها يك روز مونده تا حسين و كاروانيان به بهشت(كربلا) برسن و بعد تا چند روز ديگرش ... محرم يادآور رشادتهاي پسران امير المومنين كه  كربلاشون دانشگاه و قيامتشون راهنماي ايمان و شهادتشون سر لوحه عاشقا ست ...
با عشق حسين ما زنده شويم                چون زنده شويم پاينده شويم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:34  توسط سرونداني  | 

اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم
صلوات
حضرت علي عليه السلام فرمود: دعايي مستجاب است كه در اول و آخر آن بر محمد وال او صلوات فرستاده شود
پس ...


خدايا! ما را در راههاي رسيدن به در گاهت قرار ده و از نز ديك ترين راهي كه به محضر تو مي رسد سير بده دور را بر ما نزديك گردان و سختيهاي اين راه را بر ما آسان و هموار كن و ما را به بندگاني كه با سرعت به سوي تو حركت مي كنند ملحق كن.
 خدايا! بريدن كاملي از خلق به سوي خود به من عنايت كن و ديدهاي دلمان را به نور توجه به سوي خود روشن گردان تا ديده هاي دلمان پرده هاي نور را پاره كند و به مخزن بزرگي و عظمت برسد.
خدايا! نبودم و خلعت وجودم بخشيده اي، خفته بودم و نعمت بيداري ام عطا كرده اي، تشنه بودم و آب حياتم چشانده اي، متفرق بودم و كسوت جمعم پوشانده اي توفيق دوام در صلاتم هم مرحمت بفرما كه
((الذين هم علي صلوتهم دائمون)) كامروا هستند.
خدايا! دل شيعيان به ظهور مولا يمان شاد گردان.
خدايا! حوائج مسلمين برآورده به خير بگردان.


صلوات
اللهم صل علي محمد وال محمد و عجل فر جهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:32  توسط سرونداني  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه و حقيقت و محتواي مهدويت منتهي شدن سير جوامع جهان به سوي جامعه واحد و سعادت عمومي و امنيت و رفاه و تعاون و همکاري و همبستگي همگاني و حکومت حخق و عدل جهاني و غلبه حق بر باطل. و جنود (الله) بر جنود (شيطان) و نجات مستضعفان و نابودي مستکبران و خلافت مومنان و شايستگان به رهبري يک رجل و ابرمرد الهي است که موعود انبياء و اديان و دوازدهمين اوصياء و خلفاء پيغمبر آخر الزمان است.
اين محتوا،و اين هدف و اين پايان وعاقبت مطلوب هر فطرت و خواسته وجدان هر انسان است.
حکومت عدل و نظام الهي و قانون واحد و لو تبعيضات، و برداشته شدن مرزها و آزادي انسانها و برچيده شدن اين رژيمها و نظامهاي طاغوت بروز مطلوب بشر است.
کدام انسان است که با اين همه مظالم و ستمگريها موافق باشد؟ و کدام انسان است که با صرف اين بودجه‏هاي تسليحاتي سنگين و کمرشکن که براي حفظ رژيمها و مرزهائي است که در اثر تقسيم دنيا به مناطق سلطه و نفوذ طاغوتها و حزبها و گروه‏هاي طاغوتي برقرار شده است موافق باشد، کدام انسان است که تقسيم ملل دنيا را به غالب و مغلوب و سلطه‏گر و زير سلطه و استضعاف‏گر و استضعاف شده و پيشرفته و عقب مانده وجدانا قبول داشته باشد.چرا دسترنج مردم ضعيف و کارگر و کشاورز بايد به مصرف تجملات و نگهداري کاخهاي مثل کاخ اليزه و کاخ سفيد و کاخ بوکينگهام و کاخ کرملين و هزارها کاخ ديگر برسد در حالي که صدها ميليون بشر از حداقل زندگي و خوراک و پوشاک و مسکن عادي محروم باشند؟ اين کشور گشائيها و اين توسعه‏طلبيها که نمونه‏اش توسعه طلبيهاي بي‏حد و حصر آمريکا و شوروي است تا کي بايد ادامه پيدا کند؟ اين انسانهاي محروم که در جمهوري‏هاي شوروي خصوص جمهوريهاي آسيائي آن حق نفس کشيدن ندارند و صدايشان و نظرشان در هيچ کجاي دنيا منعکس نيست، در حزب کمونيست شوروي هضم شده و از حق انديشيدن ساده محروم هستند مگر انسان نيستند؟اين آوارگان فلسطين و اين مسلماناني که در فلسطين و غزه و سواحل رود اردن و جنوب لبنان زندگي مي‏کنند طبق چه قانون فطرت پسند بايد مورد اين همه جنايات وحشيانه حکومت دست نشانده و تحميلي اسرائيل قرار بگيرند؟ و اين پشتيباني بي‏دريغ آمريکا از اين همه ظلم و شرارت و قتل عام کوچک و بزرگ و زن و مرد چه توجيهي غير از ماهيت صهيونيسيتي حکومت آمريکا دارد؟ اين مردم مسلمان و محروم عربستان و حرمين شريعين با اين ثروت سرشار و خدادادي که دارند که مي‏تواند پرجمعيت‏ترين و وسيع‏ترين کشورهاي دنيا را آباد و مترقي و بي‏نياز سازد چرا بايد در فقر و عقب‏ماندگي باقي بمانند، و شاهزادگان سعودي و رژيم کثيف وهابي اموال ملي آنها را به يغما برده و در بانکهاي خارجي و در اختيار بيگانگان و استعمار آمريکا بگذارند و آنچه را هم به صورت ظاهر به مصارف حکومت و نگاهداري نظام وهابي سعودي مي‏رسانند درحقيقت در شکل معامله اسلحه و غيره به آمريکا برگردانند و بدتر از همه اينکه اين روشهاي ضداسلامي خود را پاي اسلام قلمداد کرده و حکومت خودرا که برخلاف مباني حکومتي اسلامي است شرعي و اسلام معرفي مي‏نمايند.چرا کارگر و کشاورز در رژيم سرمايه‏داري و سوسياليستي محکوم به استضعاف است در آن رژيم در استضعاف راکفلرها و هاريمنها و اناسيس‏ها و در اين رژيم در استضعاف سازمانهاي کارگري وکشاورزي و حزب. فطرت بشر همه اينها را محکوم مي‏کند و ندا و نهضتي را که بخواهد به اين نظامها پايان دهد و پيامبرگونه و علي‏وار زمام امور را به دست بگيرد تاييد مي‏نمايد.اگر حکومت جهاني و واحد خواست به سر نبود، و اگر اين رژيمها و موضع‏گيريهاشان در برابر يکديگر بر وجدان مردم تحميل نبود سازمان ملل و انديشه حکومت جهاني و ارتش واحد و قانون واحد به بشر عرضه نمي‏شد تا کي سربازان يک حکومت براي دفاع از يک رژيم در برابر حمله رژيم ديگر خونشان ريخته شود هويت مثلا نظام اردن و حکومتهاي بزرگ و کوچکي نظير آن و ارتششان و قوايشان جز حفظ فرمانروائي شخصي مثل ملک حسين يا ديگران چيست آن خوني که در راه حفظ سلطه‏ي ملک‏حسين يا انورسادات يا قذافي يا صدام حسين يا امير کويت و بحرين و سائر شيوخ ريخته شود در راه چيزي و کسي که ريخته نمي‏شود در راه اسلام و خدا است.آن جانبازي و آن خونريزي و آن جنگ و دفاعي را فطرت بشر تاييد مي‏کند که براي اعلاء کلمه الله و سعادت انسان و پاسداري از حقوق انسان و في سبيل الله باشد همان که اسلام که دين فطرت است و کتاب اسلام آن را چنين تفسير و معرفي مي‏نمايد.الذين آمنوا يقاتلون في سبيل الله و الذين کفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت در راه طاغوت در راه استقرار ديکتاتوري پهلوي‏ها و آتاتورکها و هيتلرها و کارترها و استالينها جنگ کردن جنگ با فطرت انسانيت است و اصولا نه فقط فطرت بشر با اين مظاهر نفرت‏انگيز موافب نيست طبع جهان نيز مطابقت ندارد و عکس العملهاي آن يا به اصطلاح آثار وضعي اين اعمال و نابرابريها سلب برکات و خيرات است. پايان يافتن سلطه بشر بر بشر و برقرار شدن حکومت عدل و نظام الهي و لغو اين تبعيضات وبرداشتن اين مرزها همه مطلوب بشر است، و اين سازمان ملل مصنوعي و آلت دست ابرقدرتها هم مجاز آن حقيقت است اگر عدل نباشد و اگر ميل فطري بشر به عدل و امنيت و قانون و سازمانها ي احقاق حقوق نباشد زورمندان و تجاوزگران و سلطه‏جويان ناچار نمي‏شدند که مقاصد سوء خود را در زير پوشش عدل و صلح و همزيستي مسالمت آميز، و حسن همجواري و حفظ امنيت، و غيره به مردم عرضه کنند و نيازي به اينکه به ظلم و باطل لباس عدل و حق بپوشانند نداشتند ولي چون فطرت بشر حق و عدل را مي‏خواهد و از باطل و ظلم نفرت دارد اينان با اسمهاي بي‏مسمي مردم را فريب مي‏دهند و حاصل آنکه به قول شاعر «اين دروغ از راست مي‏گيرد فروغ» بنابراين اجماع ملل و امم بر اينکه پايان جهان سعادت عمومي است و در دنبال اين تاريکيها روشنائي است و مقاومت در برابر حق سرانجامش شکست و نابودي است. اين اصل است، اصل فطري است و اصلي است که با سنت جهان و حرکت عالم و يا بنياد جهان که برحق است موافق است. خدا مي‏فرمايد که«و ما جعلنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق»بايد حق بيايد و جهان را سراسر بگيرد و باطل از بين برود و معني (قل جاء الحق و رهق الباطل ان الباطل کان رهوقا) در همه جا و همه رشته‏ها آشکار شود.در قرآن مجيد در آيات متعدد به اين قانون خلل ناپذير تصريح شده است و آخرين سخني که در اينجا متذکر مي‏شويم اين است که جهان و جوامع بشري در حرکات مختلف خود وتحولاتي که به وجود مي‏آيد مراحلي را پشت سر مي‏گذارد و از تخليص‏ها و تصفيه‏هاي گوناگون عبور مي‏کند، تا به تصفيه نهائي که به وسيله حضرت مهدي آل محمد عليهم السلام انجام مي‏شود برسد در اين تصفيه‏ها و تخليص‏ها به تدريج آنچه بايد ساقط شود شناخته مي‏شود نظامهائي که بايد منحل گردد و روشهائي که بايد ترک شود همه شناسائي مي‏شوند آنچه مضر است همه مانند کفها و علفهاي خشک و هرزه‏اي که روي آبهاي سيل‏آسا که در اثر باريدن باران جاري مي‏شود ظاهر مي‏گردند از ميان مي‏روند و سودبخش نمي‏شود.جوامع بشري همه براي پذيرفتن يک تصفيه دامنه دار آماده مي‏گردد و همين که منادي عدل و مبشر ظهور حضرت مهدي عليه السلام شروع آن تحول بزرگ را اعلام کند جز معاندين و آنانکه در اين تحول بايد تصفيه شوند همه خود را براي انجام
آن آماده مي‏سازند و از آن استقبال مي‏نمايند.
ذلک بان الله هو الحق و ان مايدعون من دونه الباطل و ان الله هو العلي الکبير»

منبع: کتاب اصالت مهدويت
 لطف ‏الله صافي گلپايگاني

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 8:26  توسط سرونداني  | 
عطر و بوي محرم اين روزها فضاي اكثر شهرها رو پر كرده . چهره شهرها و خيابونها داره سياهپوش ميشه مردم با آماده كردن مساجد و حسينيه ها دارن براي عزاداري مولاشون آماده ميشن . حتي بچه هاي كوچك هم در گوشه كناره هاي شهر براي خودشون تكيه درست ميكنن . انگاري شور اونا بيشتر از همست .

خب ما هم از اين فضا استفاده ميكينيم و مطالبي در راستاي محرم و سيره سيد و سرور شهيدان ابا عبدالله الحسين كه برداشتي از يكي از محلات هست در كرديم :

فهرست مطالب :

10. حق‏گویى‏

1. انس با قرآن‏

11. چند بُعدى بودن‏

2. اخلاص و رضایت الهى‏

12. حضور در محضر الهى‏

3. اخلاق كریمانه

13. خوف و خشیت الهى‏

4. امر به معروف و نهى از منكر

14. مقام ذكر

5. ایثار

15. صبر و تسلیم‏

6. توكّل‏

16. عبادت‏

7. جامع اضداد

17. عزت‏طلبى و ذلّت ستیزى‏

8. جاودانگى‏

9. حق تلاوت قرآن‏

امام حسین علیه السلام گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‏هاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانه‏اى كه به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره‏ ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‏اى از حقیقتش دست یافت. امام حسین علیه السلام نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شریك قرآن است از این‏ روست كه در فرازى از زیارتنامه‏ شریفش مى‏خوانیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یا شریكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شریك قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى‏شود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام علیه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مى‏كردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره‏ كهف را مى‏خواند تا رسید به آیه‏ شریفه‏ «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب كهف، واقعه‏ شهادت و بردن من بر نى است.»

رسولُ اللَّه صلی الله علیه و آله فرمودند: «انى تاركٌ فیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى‏ یَردِا عَلَىّ الحوض.»(2) حال كه ائمه علیهم السلام چنین نسبت و خویشاوندى محكمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت‏ها و فضیلت‏هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.»«فیِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان.»(3) در این نوشتار بر آنیم كه فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیره‏ علمى و عملى آن امام همام جستجو كنیم و آیات این كتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.

اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست كه عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جمله‏اى را به تحریر در مى‏آوریم.


1. انس با قرآن‏

انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد كه انسان براى آن چیز قائل است ره‏پویان راه یقین و سالكان وادى علم و معرفت از آن ‏جا كه محبوب‌ترین محبوب را ذات اقدس خداوند مى‏دانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او را كه پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت مى‏دانند از این‏رو با آن انس ویژه‏اى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى مى‏كنند.

قرآن كریم به لزوم این انس اشاره كرده است. از مؤمنان مى‏خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله‏ انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(4) هر آنچه برایتان امكان دارد قرآن بخوانید.»

در آیه‏ دیگر آنان‏ كه در قرآن اندیشه نمى‏كنند مورد نكوهش قرار داده، مى‏فرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(5) آیا به آیات قرآن نمى‏اندیشند؟ یا بر دل‌هایشان قفل‏هایى نهاده شده است؟»

امام حسین علیه السلام انس ویژه‏اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه‏اى از این منزلت را مى‏توان در حكایت زیر مشاهده كرد:

«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین علیه السلام «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى كه آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مى‏توان كار او را [تعلیم قرآن] با این پاداش مقایسه كرد؟!»(6)

امام هدف قیام خود را اصلاح‏طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولین مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصیحت است آغاز كرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد و تا آخرین مرحله كه گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در این‏باره چنین مى‏فرماید: من براى اصلاح در امت جدّم محمد صلی الله علیه و آله قیام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»

انس امام حسین با قرآن را مى‏توان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه كرد، نصایح و مواعظش، سیره‏ى علمى و عملى‏اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین كوته‏بینانى كه شخصیت حماسى و قیام مردانه‏اش را زیر سؤال مى‏برند و گاه بر چسب خشونت‏طلبى، عدم توجه به مصالح، بى‏سیاستى، انتقام‏جویى و ... را به آن حضرت نسبت مى‏دهند اگر ریشه‏هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانه‏جویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.

آرى، اهل‏بیت و به ویژه امام حسین علیه السلام فرزندان پیامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متكى به قرآن نباشد حركت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‏هاى این حماسه را مى‏توان با قرآن به دست آورد بلكه امام علیه السلام خود با استناد به آیات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن مى‏دانست كه نمونه‏هایى از آن را ذكر مى‏كنیم.

الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهل‏بیت را معدن رسالت و... معرفى مى‏كند و مى‏فرماید: «در حالى ‏كه یزید مردى فاسق و شرابخوار و ... است پس چگونه امام را شایسته است كه با او بیعت كند.»(7)

ب) هنگامى كه مروان اصرار مى‏كند كه والى مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد امام علیه‌السلام او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان مى‏دارد: «اِلَیك عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى‏ نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا.»(8)

ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(9) و این همان دعایى است كه حضرت موسى علیه السلام به هنگام خروجش با بنى‏اسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.

د) آنگاه كه به مكه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(10) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى‏ كه هر دو در جهت كوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مى‏كند.

ه) پس از ورود به مكه نامه‏اى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد: «وَ اَنا ادعوكم اِلى‏ كتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ.»(11)

و) وقتى كه عصر پنج‏شنبه نهم محرم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل علیه السلام درخواست مى‏كند كه یك شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:

«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى كُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة كتابِهِ و كثرة الدَّعاء و الاستغفار»؛ وخداوند مى‏داند كه مننماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى‏داشتم.» امام آن شب به خیمه باز مى‏گردد و تمام شب را چنین مى‏كند.(12)

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى‏شود بلكه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام علیه السلام را به دمشق آورده بر نى حمل مى‏كردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره‏ كهف را مى‏خواند تا رسید به آیه‏ شریفه‏ «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(13) آیا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب كهف، واقعه‏ شهادت و بردن من بر نى است.»(14)

«سلمة بن كهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم كه بر نى این آیه را مى‏خواند «فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(15) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست.»(16)

امام‏حسین علیه السلام در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكیه گاه خود مى‏داند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن‏ كه هر دو سپاه آماده‏ نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نكنید... پس [در] كارتان با شریكان خود همداستان شوید تا كارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بى‏تردید سرور من آن خدایى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»


2. اخلاص و رضایت الهى‏

اكسیر حیات‏بخشى كه به كارها و افكار، رنگ جاودانگى مى‏بخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خویش خواسته است كه كارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.

«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة؛(17) رنگ الهى بگیرید و چه چیز از رنگ الهى نیكوتر است.»

و در آیه‏ دیگر خداوند به پیامبر مى‏فرماید: «أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى‏ وَ فُرَدَى؛ دو به دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.»

قرآن در ستایش طبقه‏اى از مجاهدان راه حق و تشویق آن‏ها مى‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة؛(18) در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى]این كه بهشت براى آنان باشد خریده است.»

چنان‏كه ملاحظه مى‏شود خداوند در این آیه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مى‏شمارد اما در آیه‏اى دیگر در ستایش تعدادى از انسان‏هاى بلند پرواز مى‏فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه»(19) در این آیه آنان كه جانشان را با عشق به خدا مى‏فروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است.(20)

امام حسین علیه السلام هدف اصلى سفر به كربلا را تحصیل رضاى الهى مى‏داند از این‏رو در آغاز سفر و كنار قبر جدّ بزرگوارش صلی الله علیه و آله از خداوند مى‏خواهد كه او را به این همه موفق بدارد و راهى در پیش رویش بگذارد كه رضاى او و رضاى رسولش در آن است.(21)

این معنا در خطابه‏هاى دیگر آن بزرگوار نیز كاملاً مشهود است.(22)


3. اخلاق كریمانه

سخاوت، عفو و گذشت، احسانگرى و دستگیرى بینوایان نمودهایى از اخلاق كریمانه‏اى است كه در جاى جاى قرآن مى‏توان آنها را جست و امام حسین، شاگرد مكتب قرآن تجسم عینى این صفات و اوصاف دیگر قرآنى است و ما در این‏جا به عنوان نمونه به ذكر پاره‏اى از آن‏ها مى‏پردازیم.

3-1. گذشت‏

گذشت عالى‏ترین كرامت انسانى است به ویژه آن كه آدمى قدرت بر انتقام نیز داشته باشد. آموزه‏هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأكید دارند بلكه در سطحى بالاتر توصیه مى‏كند كه جواب را با خوبى پاسخ دهید «وَ أَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏؛(23) گذشت كردن شما به تقوى‏ نزدیك‏تر است.»

«وَلَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛(24) و نیكى با بدى یكسان نیست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن.»

«عصام بن المصطلق» گوید: وارد مدینه شدم، حسین بن على علیه السلام را مشاهده نموده و خوش‏نامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه‏اى كه حسدى كه در سینه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگیخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ ایشان فرمود: آرى. شروع كردم به شتم و سب او و پدرش، حسین علیه السلام نگاهى رئوفانه به من كرد و فرمود: «اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِین.»

آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن اگر از ما یارى مى‏خواستى ما تو را كمك مى‏كردیم و اگر طالب حمایت بودى، تو را پشتیبانى مى‏نمودیم و اگر هدایت و ارشاد طلب مى‏كردى تو را رهنمون مى‏شدیم... عصّام مى‏گوید آثار ندامت و پشیمانى در چهره‏ام نقش بست. آنگاه امام فرمود: سرزنشى بر تو نیست خداوند تو را مى‏بخشاید كه مهربان‏ترین مهربانان است. آیا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى، گفت: خداوند ما و تو را زنده نگه دارد، هر حاجت و نیازى داشتى با ما در میان بگذار، امیدوارم كه به خواست خدا هر چه مى‏خواهى به بهترین وجهى آن را بیابى. عصّام گوید: زمین با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فكر كردم كه در سرتاسر زمین محبوب‌تر از او و پدرش نزد من هیچ كس وجود ندارد.»(25)

دست‏یابى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به آب و نیاشامیدن آن، جان‏فشانى دو تن از یاران امام علیه السلام در ظهر عاشورا كه جهت اقامه‏ نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادت‌هایى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى‏هاشم وارد میدان شود و بنى‏هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام علیه السلام وارد میدان شود و ... همه و همه نمونه‏هایى بى‏مانند ایثارند كه در قیام امام حسین جلوه‏گر شد.

3-2. تواضع و فروتنى‏

تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان كه پیشواى مردمند و الگوى آنان، وجود این صفت در آنان لازمتر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان‏هاى ستم‏كشیده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستكبران و كافران نشانه‏ ذلت است. قرآن‏كریم از یك سو به نكوهش تكبر مى‏پردازد: «وَلَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛(26) در روى زمین با تكبّر راه مرو»؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِین؛(27) بد جایگاهى است جایگاه متكبران» و از سوى دیگر لزوم تواضع را گوشزد مى‏كند «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛(28) بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه در روى زمین به نرمى [و بدون تكبّر] گام بر مى‏دارند»؛ «وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِین»(29) امام حسین علیه السلام نیز صاحب این سیره‏ ارزشمند قرآنى بود.

«مسعده» گوید: گذر امام‏ حسین علیه السلام به فقیرانى افتاد كه گلیم خود را پهن كرده و خود را بر آن افكنده بودند (و غذا مى‏خوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت به زانو، نشست و با آنان هم خوراك شد. سپس این آیه فوق را تلاوت نمود. آن‏گاه فقرا را به منزل خویش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت به منزل او آمدند. حضرت به كنیز خود فرمود: «آنچه را ذخیره مى‏كردى بیرون بیاور.»(30)

3-3. سخاوت‏

«جود و سخاوت» از فضایل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه‏ پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است «جود و سخاوت» نشانه‏ ایمان و شخصیت والاى انسانى است. در آیات قرآن هر چند واژه‏ى «جود» و «سخاوت» به كار نرفته اما تعبیراتى دیده مى‏شود كه بر این دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ایثار اموال و جان‏ها، انفاق از آنچه خود به آن نیازمندیم یا آن را دوست داریم، و... از جمله تعبیرات قرآن براى توصیف سخاوت است كه اكنون به چند مورد آن اشاره مى‏كنیم:

«یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة...؛(31)[انصار]... هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرد. دوست دارند و نسبت به آن‏چه به ایشان داده شده در دل‌هایشان حسد نمى‏یابند، هر چند در خودشان احتیاجى، [مبرم ]باشد.»

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا؛(32) و غذاى (خود) را با این كه به آن، علاقه (و نیاز) دارند به مسكین و یتیم و اسیر مى‏دهند (و مى‏گویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏كنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم.»

امام حسین علیه السلام اسوه‏ سخاوت بود. روایت شده كه «ابوهشام قناد» از بصره براى امام حسین علیه‌السلام كالا مى‏آورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مى‏بخشید.(33)

«ابن عساكر» روایت كرده است: گدایى، میان كوچه‏هاى مدینه قدم بر مى‌داشت و گدایى مى‏كرد تا به در خانه‏ امام رسید در را كوبید و این چنین سرود «ناامید بر مى‏گردد امروز آن كسى كه به تو امیدوار باشد و حلقه‏ درخانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت كشنده‏ فاسقان بود.»

امام حسین علیه السلام مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بیرون آمده و در سیماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده كرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبیّك یابن رسول‏اللَّه) فرمود: از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض كرد دویست درهم كه فرمودى در بین اهل‌بیت تقسیم كنم. فرمود: آن را بیاور، كسى آمده كه از آن‏ها به این پول سزاوارتر است... اعرابى پول‏ها را گرفت و رفت در حالى كه مى‏گفت: «اللَّهُ اَعْلم حَیْثُ یجعل رسالَتَهُ؛(34) خداوند داناتر است به این كه رسالت خویش را نزد چه كسى قرار دهد.»

3-4. احسان‏گرى‏

«أنس» گوید نزد امام حسین علیه السلام نشسته بودم در این هنگام یكى از كنیزان آن حضرت وارد شد و با دسته‏ ریحانى كه به آن حضرت هدیه كرد سلام و تحیّت گفت، حضرت نیز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.

أنس مى‏گوید: من به آن حضرت عرض كردم: این كنیز با چند شاخه‏ ریحان كه اهمیتى ندارد به شما تحیّت گفت، حال شما او را آزاد مى‏كنید؟ حضرت فرمود: حق‏تعالى ما را چنین تربیت كرده و فرموده است:

«وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛(35) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى‏] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ‏] بر گردانید.»


4. امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر محور تحقق یافتن حكمیت ارزش‌ها و محو پلیدی‌ها است بناى رفیع جامعه‏ اسلامى بر ستون مستحكم امر به معروف و نهى از منكر گذاشته شده و امت مسلمان بهترین امتى هستند كه براى امر به معروف و نهى از منكر برانگیخته شدند.

امام حسین علیه السلام مصداق این آیه بود: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(36) باید از میان شما گروهى به نیكى دعوت كنند و به كار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند.»

آن بزرگوار هدف قیام خود را اصلاح‏طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولین مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصیحت است آغاز كرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد(37) و تا آخرین مرحله كه گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در این‏باره چنین مى‏فرماید: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّةِ جَدّى محمد صلی الله علیه و آله اُریدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنكر...؛ من براى اصلاح در امت جدّم محمد صلی الله علیه و آله قیام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»(38)

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّك تَرى‏ ما یُصْنَعُ بولد نبیّك؛ خدایا تو شاهدى كه با پسر پیغمبر تو چه مى‏كنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارك خود را زیر گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: آن ‏چه كه این مصیبت را بر من آسان مى‏كند این است كه این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مى‏شود.


5. ایثار

ایثار یكى از جلوه‏هاى عرفانى قیام امام حسین علیه السلام و بلكه از زیباترین آنهاست، جلوه‏اى كه قرآن كریم بسیار بر آن تأكید كرده و در نمودهاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال كه آیات بسیارى درباره آن‏ها نازل شده از این جمله است؛ اوج ایثار و از خودگذشتگى را در لیلةالمبیت كه على علیه السلام به جاى پیامبر خوابید مى‏توان ملاحظه كرد و خداوند مدال «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه...»(39) را درباره‏ آن بزرگوار نازل كرد.

در سوره‏ انسان نیز درخشش دیگرى از این فداكارى را كه ناظر بر اهل‏بیت است ملاحظه مى‏كنیم «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّه...»(40)

اساس قیام امام‏حسین علیه السلام و یاران آن بزرگوار كه برگرفته از مكتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بیعت امام با امویان و از خود گذشتن براى اثبات حقیقت نمونه‏ بارز ایثار آن بزرگوار بود.

دست‏یابى حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به آب و نیاشامیدن آن، جان‏فشانى دو تن از یاران امام علیه السلام در ظهر عاشورا كه جهت اقامه‏ نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادت‌هایى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى‏هاشم وارد میدان شود و بنى‏هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام علیه السلام وارد میدان شود و (41)... همه و همه نمونه‏هایى بى‏مانند ایثارند كه در قیام امام حسین جلوه‏گر شد.

«محمدعلى جناح» سیاستمدار پاكستانى در این‏باره مى‏گوید: «هیچ نمونه‏اى از شجاعت بهتر از آن‏ كه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداكارى نشان داد در عالم پیدا نمى‏شود»(42) دانشمند اروپایى «موریس دوكبرى» نیز مى‏نویسد: «امام حسین براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت...»(43)


6. توكّل‏

یكى دیگر از آموزه‏هاى ارجمند قرآنى توكل است، كارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غیر اوست بركندن، به یك مبدأ خبیر قادر تكیه كردن و در راه او گام برداشتن است چرا كه قرآن خود فرموده است: «و مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(44) هر كس بر خدا توكل كند خدا او را كافى است»: «عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون.»(45)

امام‏حسین علیه السلام در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكیه گاه خود مى‏داند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن‏ كه هر دو سپاه آماده‏ نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نكنید... پس [در] كارتان با شریكان خود همداستان شوید تا كارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بى‏تردید سرور من آن خدایى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»(46)


7. جامع اضداد

عده‏اى چنین مى‏پندارند كه انسان‏هایى كه اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزینى‏اند در صحنه‏ اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعكس انسان‏هاى حماسى و قاطع، از روحیه لطیفى برخوردار نیستند.

اما انسان قرآنى در عین صلابت و قاطعیت، رؤوف و در عین تهجّد شبانگاهى چون شیر در روز، بر دشمنان مى‏غرّد قرآن رهبانیت را نمى‏پذیرد و در عین حال قطع ارتباط با خالق را نیز رد مى‏كند.

از یك‏سو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان عناصر كلیدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأكید مى‏كند و از دیگر سو مؤمنانى را مى‏ستاید كه شب‌ها به نجواى با معبودشان مى‏پردازند.

قرآن از یك سو نجواى «وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّك»(47) سر مى‏دهد و از سوى دیگر بانگ «وَ قَاتِلُواْ الْمُشْرِكِینَ كَآفَّة»(48) بر مى‏آورد و حسین علیه السلام نیز چنین بود، آمیزه‏اى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنویت، دعاى عرفه‏ امام حسین علیه السلام سراسر زمزمه‏هاى عارفانه او با معبود خویش است: «اِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فكیف لایكون مساویه مساوى؛(49) خدایا كسى كه خوبى‏هایش بدى است چگونه بدی‌هایش بدى نباشد.»

جملات عارفانه‏ امام تنها یك روى سكه‏ شخصیت است اما روى دیگر شخصیت حماسى و قهرمانى است كه با سلاح خون به دیدار شمشیر مى‏رود و چنین مى‏سراید كه:«اِنْ كانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِم اِلاَّ بِقتلى یا سیوف خذینى؛(50) اگر دین محمد صلی الله علیه و آله جز با كشتن من پایدار نمى‏ماند پس اى شمشیرها مرا دریابید.»

سرور و سالار شهیدان از جمله كسانى بود كه به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مى‏كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولا قوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم» مى‏گفت. هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مى‏ساخت. هنگام رسیدن به كربلا از بلاها و مصیبت‏هاى آن به خدا پناه مى‏برد «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء.»


8. جاودانگى‏

قرآن كریم كتابى است كه با گذشت زمان رنگ كهنگى بر چهره‏ مفاهیم بلندش نمى‏نشیند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق علیه السلام سؤال كرد چگونه است كه قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمى‏شود و همواره شاداب و تازه است؟ حضرت فرمودند: «بدان جهت كه خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنان كه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلكه قرآن براى همه‏ اعصار جدید و نزد هر گروهى تا به قیامت تازه است.»(51)

از آنجا كه سرشت سیره‏ گفتارى و رفتارى امام‏حسین علیه السلام با آموزه‏هاى قرآنى عجین گشته است، شخصیت، قیام و سیره‏ او جاودانه است. حضرت زینب، شیر زن كربلا، این جاودانگى را پیش‏بینى كرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مى‏فرماید: «... بر فراز آرامگاه پدرت قبله‏اى ترتیب خواهد داد كه نشانه‏هایش كهنه نمى‏گردد و گذشت روزگار آن را از بین نمى‏برد، هر چه ستمگران براى نابودى آن كوشش كنند، هرگز به خواسته‏ خود نائل نمى‏شوند، پیوسته شكوه و جلال آن رو به افزایش است.»(52)

شیخ «عبدالحسین الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همین معنا دارد كه:

«گرچه جسم مطهّر حسین علیه السلام در صحراى كربلا مدتى اندك بدون دفن باقى ماند... لیكن قبر او در درون سینه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد.»(53)


9. حق تلاوت قرآن‏

در قرآن، ایمان‏آورندگان به این كتاب الهى كسانى معرفى شدند كه حق تلاوت را به جاى آورند: «الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْكِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئكَ یُؤْمِنُونَ بِه؛(54) كسانى كه كتاب آسمانى به آن دادیم و آن ‏را چنان كه باید مى‏خوانند ایشانند كه بدان ایمان دارند.»

امام صادق علیه السلام درباره‏ چگونگى رعایت حق تلاوت قرآن مى‏فرماید: «آیاتش را روشن و شمرده مى‏خوانند، سعى مى‏كنند معنایش را بفهمند، احكام و فرامینش را به كار مى‏بندند و به وعده‏هایش امیدوارند و از عذابش مى‏ترسند... به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشت‏سر هم خواندن حروف و كلمات و تلاوت سوره‏ها و مطالعه حواشى آن نیست...»(55)

امام حسین از كسانى بود كه در گفتار و كردار حق تلاوت قرآن را رعایت كرد از این‏رو در قسمتى از زیارت‏نامه‏اش مى‏خوانیم: «أشهد أنّكَ...تَلَوتَ الكتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛(56) گواهى مى‏دهم كه تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیرى معناى قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینى حمد و سپاس مى‏گوید:«اللهم اِنى اَحْمَدُكَ عَلى‏ ان اَكْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَ علَّمْتنَا القرآن و فقَّهتَنا فى الدّین.»(57)


10. حق‏گويى‏

قرآن كریم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِین»(58)؛«وَ أَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏ّ...»(59)

امام حسین علیه السلام نیز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا كه بر مبناى آیه‏ تطهیر امامان از هر گونه ناحق و پلیدى مبرّایند. در بخشى از زیارت آن بزرگوار كه خطاب به ایشان است مى‏خوانیم: «أَنَّ الحقَّ مَعَكَ و اِلَیْكَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛(60) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى.»


11. چند بُعدى بودن‏

قرآن كریم كتابى است كه از زوایاى مختلف مى‏توان به آن نگریست هر چند همه‏ این ابعاد در یك جهت و آن هم هدایتگرى است آیةاللَّه جوادى آملى در این‏باره چنین مى‏نویسد: «آیات قرآن كه خود را هدایتگر مردم مى‏داند «هدىً للنّاس»(61) طورى تنظیم شده است كه هر كس مى‏تواند به مقدار سطح فكر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشه‏اى بر گیرد، هم براى عارفان، حكیمان و سایر اندیشوران برنامه‏ هدایتى دارد و هم براى توده‏ مردم و اعراب بیابانگرد. سالار شهیدان، حسین‏بن على علیه السلام همانند قرآن در چهره‏هاى گوناگون براى مردم جهان درخشید، براى عارفان در چهره‏ دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره‏ نهضت و قیام علیه طغیانگران امویان، براى پرهیزكارى در چهره‏ تارك دنیا و براى دیگران در چهره‏هاى دیگر...»(62)


12. حضور در محضر الهى‏

عارف، عالَم را محضر خدا مى‏داند و او را شاهد و ناظر بر جمیع امور مى‏شمارد. در قرآن كریم مى‏خوانیم كه «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون ...؛(63) و بگو [هر كارى مى‏خواهید] بكنید كه به زودى خدا و پیامبر و مؤمنان در كردار شما خواهند نگریست.»

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّك تَرى‏ ما یُصْنَعُ بولد نبیّك؛(64) خدایا تو شاهدى كه با پسر پیغمبر تو چه مى‏كنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارك خود را زیر گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعین اللَّه؛ آن ‏چه كه این مصیبت را بر من آسان مى‏كند این است كه این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مى‏شود.»

امام در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مى‏دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى‏كنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.»


13. خوف و خشیت الهى‏

قرآن كریم مؤمنان را مى‏ستاید كه فقط از خدا مى‏ترسند و جز او از كس دیگر هراس ندارند:«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه ...؛(65) كسانى كه پیام‏هاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از او مى‏ترسند و از هیچ كس جز خدا بیم ندارند... .»

سیره‏ عملى امام حسین در جریان كربلا مصداق واقعى این آیه است چرا كه اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش را داشت هرگز پاى به این صحنه‏ پرمخاطره نمى‏گذاشت. امام در زمره‏ عارفانه خود در دعاى عرفه چنین مى‏فرماید كه: «الّلهم اخشاك كأنى أراك؛(66) خدایا مرا آنچنان قرار ده كه از تو بیمناك باشم به طورى كه گویا تو را مى‏بینم.»


14. مقام ذكر

از دیگر اوصاف پارسایان رسیدن به مقام ذكر است. یاد خدا را در دل داشتن و همواره به یاد او بودن، یاد خدا مایه‏ آرامش است: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(67) و مؤمنان راستین آنانند كه خرید و فروش و مشغولات دنیوى آن‏ها را از یاد خدا غافل نمى‏سازد. «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تَجارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّه...»(68)

سرور و سالار شهیدان از جمله كسانى بود كه به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مى‏كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولا قوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم» مى‏گفت(69) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مى‏ساخت(70) هنگام رسیدن به كربلا از بلاها و مصیبت‏هاى آن به خدا پناه مى‏برد «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء.»(71)

و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مى‏كند كه: «شیطان بر شما مسلط شده و یاد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مى‏خواهید، ما از خداییم و به سوى خدا باز مى‏گردیم.»(72)


15. صبر و تسلیم‏

صبر در برابر مصیبت‏ها و تسلیم در برابر اراده الهى یكى دیگر از خصلت‏هاى نیك عارفان است. عارف معتقد است كه آنچه در عالم وجود واقع مى‏شود قضاى الهى است و تا چیزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمى‏شود. اگرچه حركت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغییر ناهنجارى‏هاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.

امام حسین علیه السلام عبد صالح خدا بود و تجسم عینى آیات الهى. در عین حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى كامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده كه گفت: « حسین علیه السلام با فضیلت و متمسّك به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.»

در قرآن كریم هفتاد بار مقوله‏ صبر مطرح شده كه ده مورد آن مرتبط با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوة براى حل مشكلات كمك بگیرید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة»(73) و در آیه دیگر «صبر و تقوا» از استوارترین امور شمرده شده است «وَ إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور.» (74) «تسلیم» نیز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسلیم «خود»ى باقى نمى‏ماند تا انسان بگوید آنچه را جانان مى‏پسندند مورد پسند من است بلكه خود و هرچه را در اختیار دارد تسلیم مولاى خود مى‏كند.

سخن حضرت اسماعیل كه در جواب «یا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى‏ فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُك» (75) گفت: «یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِین؛(76) مأموریت خود را انجام بده كه اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى یافت» نشانه‏ دست‏یابى آن حضرت به مقام تسلیم و تفویض است.» (77)

حسین علیه السلام قهرمان صبر و تسلیم است و گفتار و كردارش بر آن گواه. آن بزرگوار در وصیت‏نامه‏ خود كه به محمدبن حنفیه نوشته فرموده است: «هر كس مرا رد كند و از یارى من سر باز زند صبر مى‏كنم تا خدا بین من و قوم اموى حكم كند كه او بهترین حكم‏كنندگان است.» (78)

صبحگاه عاشورا یاران خویش را چنین به صبر فرا مى‏خواند كه: «اى كریم زادگان! صبورى كنید زیرا مرگ چونان پلى است كه شما را از سختى‏ها و آسیب‏ها عبور داده و به بهشت‏هاى پهناور و نعمت‏هاى جاودانه مى‏رساند...» (79)

در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود، به شخصى كه وقت نماز را به ایشان یادآورى كرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند.

در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مى‏دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى‏كنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.» (80)


16. عبادت‏

«عبادت» پیوند مخلوق با خالق و اوج كمال انسانى و ارج بخشیدن خداوندى است كه نعمات فراوانى به ما عطا كرده است. قرآن كریم، گاه پرستش را هدف آفرینش و گاه عامل نفى سلطه‏هاى شیطانى، و گاه زمینه‏ وحى و پیامبرى و ... معرفى مى‏كند. خداوند در این زمینه مى‏فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛(81) و جن و انس را نیافریدیم جز براى آن كه مرا بپرستند.»

امام حسین علیه السلام عبد صالح خدا بود و تجسم عینى آیات الهى، در عین حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى كامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده كه گفت: « حسین علیه السلام با فضیلت و متمسّك به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.» (82)

«عقاد» نیز گوید: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى دیگر بجاى آورد و علاوه بر روزه‏ ماه رمضان در ماه‏هاى دیگر هم روزهائى را روزه مى‏گرفت و در هیچ سال حج خانه‏ خدا از او فوت نشد مگر آن‏ كه ناچار به ترك شده باشد. (83)

امام حسین علیه السلام انس ویژه‏اى با نماز داشت. چنان‏كه قبلاً بیان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست یك شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد.

در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود،به شخصى كه وقت نماز را به ایشان یادآورى كرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند. (84)


17. عزت‏طلبى و ذلّت ستیزى‏

عزّت از آن خداست و هر كس طالب عزت است باید آن را نزد خدا بجوید «مَن كَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا.»(85) در قرآن كریم خطاب به پیامبر خود مى‏فرماید كه: «وَ لَن تَرْضَى‏ عَنكَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصارى حَتَّى‏ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛ (86) یهود و نصارى‏ هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى كه از آنان تبعیت كنى.» بنابراین در صورتى كه پیامبر ذلت تبعیت از آنان را بپذیرد تا آن‏ها از او خشنود مى‏گردند و توطئه نكنند. اما در ادامه آیه خداوند به پیامبر دستور مى‏دهد كه بگوید: «إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى‏» (87) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد كند.

اساساً نفوذناپذیرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحریف، تغییر و شكست در آن راه ندارد. از این‏رو درباره‏ صفت قرآن در این كتاب مى‏خوانیم «إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِه؛ (88) این كتاب نفوذناپذیر [و صاحب عزّت] است هیچ باطلى چه از پیشِ رو یا از پشت سر به آن راه نمى‏یابد...»

امام علیه السلام در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد كه: «آگاه باشید كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.»

سیره‏ امام حسین علیه السلام نیز بر مبناى همین حبل متین الهى بود و لحظه‏اى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قیام او نشانگر عزت‏مدارى و پایدارى بر راه هدایت الهى بود.

امام علیه السلام در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد كه: «آگاه باشید كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.» (89)


پی‌نوشت‌ها:

1. بحار الانوار، ج 98، ص 355.

2. منبع پیشین، ج 23، ص 133: مرحوم سید هاشم بحرینى در كتاب غایة المرام این حدیث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل كرده است.

3. نهج البلاغه، خطبه‏ 154.

4. مزمل/ 20.

5. محمد/ 24.

6. تفسیر البرهان، ج 1، ص 100.

7. الفتوح، ج 5، ص 14.

8. احزاب/ 33.

9. قصص/ 21 و 22.

10. قصص/ 22 ؛ الفتوح، ج 2، ص 25.

11. تاریخ طبرى، ج 3، ص 28.

12. بحارالانوار، ج 44، ص 392 و ج 45، ص 3.

13. كهف/ 9.

14. بحار الانوا، ج 45، ص 32 و 188.

15. بقره/ 137.

16. معالى السبطین، ج 2، ص 115.

17. بقره/ 138.

18. توبه/ 111.

19. بقره/ 207.

20. حماسه و عرفان/ 247.

21. بحار الانوار، ج 44، ص 328.

22. بحارالانوار، ج 44، ص 377.

23. بقره/ 237.

24. فصلت/ 34.

25. سفینةالبحار، مادّه‏ خ ل ق، ج 2، ص 116.

26. اسراء/ 37.

27. زمر/ 72.

28. فرقان/ 63.

29. شعراء/ 215.

30. بحارالانوار، ج 44، ص 189.

31. حشر/ 9.

32. انسان/ 8 و 9.

33. پرتوى از عظمت حسین علیه السلام، به نقل از سمعوالمعنى، ص 150 - 151.

34. همان، ص 168 - 169، به نقل از سمعوالمعنى، ص 151.

35. نساء/ 86.

36. آل عمران/ 104.

37. ر.ك: «نصیحت‏گرى و خیرخواهى» در همین مقاله.

38. بحار الانوار، ج 44، ص 329.

39. بقره/ 207.

40. انسان/ 8 و 9.

41. حماسه عرفان، ص 246.

42. مجله نور دانش، سال دوم، ش 3.

43. تاریخ سیاسى اسلام، ج 1، ص 451.

44. طلاق/ 3.

45. ابراهیم/ 12.

46. بحارالانوار، ج 45، ص 6/ تاریخ‏الطبرى، ج 3، ص 318، برگرفته از آیات: اعراف‏196/ و یونس/ 71.

47. اسراء/ 79.

48. توبه/ 36.

49. دعاى عرفه، مفاتیج الجنان.

50. اعیان الشیعه/ 581.

51. بحار الانوار، ج 17، ص 213.

52. مقتل مقرم، ص 397 - 398.

53. قرآن،حسین،شهادت، ص 118.

54. بقره/ 121.

55. تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج 2، ص 236، نقل از میزان الحكمه، ج 10، ص 4824.

56. كامل الزیارات، ص 371.

57. تاریخ الطبرى، ج 3، ص 315.

58. حاقه/ 51.

59. مائده‏48/.

60. بحار الانوار/ ج 100، ص 294 و 20.

61. بقره/ 185.

62. حماسه و عرفان، ص 229 - 230.

63. توبه/ 105.

64. بحارالانوار، ج 44، ص 321.

65. احزاب/ 39.

66. مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.

67. رعد/ 28.

68. نور/ 37.

69. بحارالانوار، ج 45، ص 50.

70. بحارالانوار، ج 44، ص 379.

71. پیشین، ص 381.

72. پیشین، ج 45، ص 6.

73. بقره/ 153.

74. آل‏عمران/ 186.

75. صافات/ 102.

76. صافات/ 102.

77. حماسه و عرفان، ص 258.

78. بحارالانوار، ج 44، ص 330.

79. معانى الاخبار، ص 289.

80. مقتل مقرّم، ص 283.

81. ذاریات/ 56.

82. پرتوى از عظمت حسین علیه السلام، ص 165، به نقل از اسدالغابه، ج 2، ص 20.

83. منبع پیشین، به نقل از: ابوالشهداء/ 73.

84. پیشین.

85. فاطر/ 10.

86. بقره/ 120.

87. بقره/ 120.

88. فصّلت/ 41 - 42.

89. لهوف، ص 139، مقتل الحسین للخوارزمى، ص 9 و 10.

منبع:مجله پاسدار اسلام ـ ش 267-268

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:24  توسط سرونداني  | 
به نقل از سايت تحليل خبري عصر ايران :
ناجا در حال تنظیم اطلاعیه ای است که طی آن کلیه هیات های عزاداری می بایست طبق دستورالعملی که دریافت خواهند کرد، مراسم ویژه ماه محرم را برگزار کنند.
عصرایران - دو هفته مانده به آغاز ماه محرم، نیروی انتظامی در صدد است امسال به طور جدی تری با"علم کشی" برخورد کند.

خبرنگار عصر ایران (asriran.com)، کسب اطلاع کرد که ناجا در حال تنظیم اطلاعیه ای است که طی آن کلیه هیات های عزاداری می بایست طبق دستورالعملی که دریافت خواهند کرد، مراسم ویژه ماه محرم را برگزار کنند.

این طرح که طرح ضابطه مند کردن هیات ها نام دارد، با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه و نیروی انتظامی اجرا خواهد شد.

همچنین براساس طرح یاد شده هیات های مذهبی تنها در صورت اخذ مجوز می توانند اقدام به برگزاری مراسم مذهبی در معابر عمومی کنند.

گفتنی است سال گذشته سردار رادان اعلام کرده بود که سال آینده با مظاهر خرافه پرستی از جمله علم کشی برخورد خواهد شد.
همچنین طی دو سال گذشته همزمان با شب شام غریبان امام حسین نیروهای انتظامی در حالت آماده باش کامل در خیابان های اصلی شهر تهران از جمله ستارخان، میدان محسنی، شهرک غرب و ... مسقر می شدند .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:22  توسط سرونداني  | 

img/daneshnameh_up/1/10/h19.jpg
محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است.

محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شویم:

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج حضرت ادریس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 53؛ مفاتیح الجنان، ص 521
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:21  توسط سرونداني  | 
 امید به آینده مهمترین اثرحیات بخش انتظار است

این عقیده مبارك براى شیعه ـ آن وقتى كه آن را درست فهمیده باشد و با آن درست رفتار بكند ـ یك منبع فیض و یك منبع نور است .

علاوه بر اینكه آحاد مردم مسلمان و معتقدان و شیعه، باید در قلب و در عمل خود، سعى كنند كه رابطه معنوى و فكرى را با آن بزرگوار حفظ بكنند و خود را به صورتى تربیت كنند و بار بیاورند كه امام معصوم ـ كه به اراده الهى و با علم الهى، محیط به همه حركات ما است ـ از آنها راضى باشد; خود این عقیده نیز آثار و خصوصیاتى دارد كه این خصوصیات براى همه ملت ها و براى ملت مسلمان ما، حیات بخش است و عمده این خصوصیات و آثار هم، عبارت است از «امید به آینده‏» .
امروز هر فرد شیعه، مى‏داند كه در یك آینده‏اى ـ آن آینده، ممكن است ‏خیلى نزدیك باشد، ممكن است دور دست‏ باشد، به هر حال قطعى است ـ این بساط ظلم و بى عدالتى و زورگویى، كه امروز در دنیا هست، برچیده خواهد شد. مى‏داند كه این وضعى كه مستكبران در دنیا به وجود آورده‏اند ـ كه هر كسى حرف حقى بزند و راه حقى را دنبال كند، از طرف آنها مورد فشار قرار مى‏گیرد و اراده فاسد خودشان را بر ملت‏ها تحمیل مى‏كنند ـ یك روزى از بین خواهد رفت و گردن كشان، طاغیان، یاغیان و قدرت‏هاى زورگوى عالم، ناگزیر خواهند شد كه در مقابل حق، تسلیم بشوند یا از سر راه حركت ‏حق، برداشته بشوند هر فرد مسلمان ـ به خصوص هر فرد شیعه ـ این را مى‏ داند و به آن یقین دارد.
این خیلى امید بخش است. این موجب مى‏شود كه هر انسان خیرخواه و مصلح و علاقه‏ مند به صلاح، كار و تلاش و مجاهدت خود را در راه صلاح، با امید به آینده انجام بدهد. ببینید این عقیده چقدر ارزشمند، داراى تاثیر و حیات بخش است. (1)
احساسات بسیار خوب است. عواطف پشتوانه بسیارى از اعمال نیكوى انسان‏ ها است. ایمان و عقیده قلبى، به وجود این منجى عظیم عالم، شفابخش بسیارى از بیمارى ‏ها و دردهاى معنوى و روحى و اجتماعى است. (2)
مردم ما، ولى الله اعظم و جانشین خدا در زمین و بقیه اهل بیت پیامبر را، با نام و خصوصیات مى‏ شناسند; از لحاظ عاطفى و فكرى با او ارتباط برقرار مى‏كنند; به او مى‏ گویند; به او شكوه مى‏ برند; از او مى ‏خواهند و آن دوران آرمانى (دوران حاكمیت ارزش ‏هاى والاى الهى بر زندگى بشر) را انتظار مى‏ برند. این انتظار داراى ارزش زیادى است. این انتظار به معناى آن است كه وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه امید را از دل ‏هاى منتظران نمى ‏زداید و خاموش نمى‏كند. اگر این نقطه امید در زندگى جمعیتى نباشد، چاره‏ اى ندارد جز این‏ كه به آینده بشریت، بدبین باشد. (3)
قبل از ظهور مهدى موعود (عج)، در میدان ‏هاى مجاهدت، انسان ‏هاى پاك امتحان مى‏شوند. در كوره‏ هاى آزمایش وارد مى‏شوند و سربلند بیرون مى‏آیند و جهان به دوران آرمانى و هدفى مهدى موعود ـ ارواحنا فداه ـ روز به روز نزدیك تر مى‏شود. این، آن امید بزرگ است. (4)
انتظار و امید، به انسان جرات اقدام و حركت و نیرو مى‏ بخشد و شیعیان و پیروان آن حضرت، باید كسب آمادگى معنوى، روحى و ایمانى را جزو وظایف خود بدانند و سرمایه عظیم امید، ایمان و نورانیت را در خود ایجاد كنند تا در حركت جهانى امام زمان (عج)، در ردیف نزدیكان (خواص)، یاران و همكاران آن حضرت قرار گیرند. (5)

 وجود مهدی (عج) منشا همه برکات است

 امام بزرگوار و عزیز و معصوم و قطب عالم امكان و ملجا همه خلایق، اگرچه غایب است و ظهور نكرده; اما حضور دارد. مگر مى ‏شود حضور نداشته باشد؟ مؤمن، این حضور را در دل خود و با وجود و حواس خویش، حس مى‏كند.

 آن مردمى كه مى‏ نشینند، راز و نیاز مى‏كنند، دعاى «ندبه‏» را با توجه مى‏ خوانند، زیارت «آل یاسین‏» را زمزمه مى‏كنند و مى‏ نالند; مى ‏فهمند چه مى ‏گویند. آنها حضور این بزرگوار را حس مى‏ كنند، لو هنوز ظاهر نشده و غایب است. غیبت او، به احساس حضورش ضررى نمى ‏زند. ظهور نكرده است; اما هم در دل‏ ها و هم در متن زندگى ملت‏ حضور دارد. مگر مى ‏شود حضور نداشته باشد؟
شیعه خوب، كسى است كه این حضور را حس كند و خود را در حضور او احساس نماید. این ، به انسان امید و نشاط مى‏بخشد. (1)
یكى از آن خورشیدهاى فروزان، به فضل و كمك پروردگار و به اراده الهى، امروز در زمان ما به عنوان «بقیة الله فى ارضه‏» ، به عنوان «حجة الله على عباده‏» ، به عنوان «صاحب زمان‏» و «ولى مطلق الهى‏» در روى زمین وجود دارد. بركات وجود او، انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر مى‏رسد» . (2)
امروز وجود مقدس حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ در میان انسان‏ هاى روى زمین، منبع بركت، منبع علم، منبع درخشندگى، زیبایى و همه خیرات است .
چشم‏ هاى ناقابل و تیره ما، آن چهره ملكوتى را از نزدیك نمى‏ بیند; اما او مثل خورشیدى درخشان است. با دل‏ ها مرتبط و با روح ‏ها و باطن ‏ها متصل است و براى انسانى كه داراى معرفت‏ باشد، موهبتى از این برتر نیست كه احساس كند، ولى خدا، امام بر حق، عبد صالح، بنده برگزیده، در میان همه بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهى در زمین، با او و در كنار او است. او را مى‏بیند و با او مرتبط است. (3)
این بزرگوار، در فضاى ذهنى و معنوى جامعه ما، حضور دارد و جوانان مؤمن و با اخلاص نیز با آن حضرت، قلبا در ارتباط هستند. این ارتباط، به معناى حقیقى كلمه، دو جانبه است و در حالات برجسته شور و محبت و احساس و عواطفى كه ملت ایران، نسبت‏ به این بزرگوار دارند، این ارتباط طرفینى است. (4)
امام معصوم و بازمانده عترت پیغمبر و اهل‏ بیت علیهم السلام، در طول این زمان هاى اخیر، در میان جوامع بشرى بوده است; امروز هم در میان ما است. (5)
ارتباط قلبى و معنوى بین آحاد مردم و امام زمان (عج)، امید و انتظار را به طور دائم در دل آنها زنده نگه مى‏دارد و این خود، یكى از پر بركت‏ ترین حالات انسانى است. (6)
اهل معنا و باطن، در توسلات معنوى خود، این بزرگوار را مورد توجه و نظر دائمى قرار مى‏دهند و به آن حضرت توسل مى‏ جویند و توجه مى‏كنند. نفس پیوند قلبى و تذكر و توجه روحى به آن مظهر رحمت و قدرت و عدل حق تعالى، انسان را عروج و رشد مى‏دهد و وسیله پیشرفت انسان را ـ روحا و معنا ـ فراهم مى ‏كند.
این، یك میدان وسیعى است. هر كسى در باطن و قلب و دل و جان خود، با این بزرگوار مرتبط باشد، بهره خودش را خواهد برد. البته، توجه به كانون نور، باید توجه حقیقى باشد.
لقلقه زبان در این زمینه، تاثیر چندانى ندارد. اگر انسان، روحاً متوجه و متوسل شد و معرفت كافى براى خود به وجود آورد، بهره خودش را خواهد برد. این، یك میدان فردى و تكامل شخصى و معنوى است. (7)
نزدیك شدن به امام زمان (عج)، نه نزدیك شدن در مكان هست و نه نزدیك شدن به زمان. شما كه مى‏ خواهید به ظهور امام زمان (عج) نزدیك بشوید; ظهور امام زمان (عج) یك تاریخ معینى ندارد كه صد سال دیگر مثلا یا پنجاه سال دیگر... تا ما بگوییم كه ما از این پنجاه سال، یك سال و دو سال و سه سالش را گذراندیم، چهل و شش سال و چهل و هفت ‏سال دیگر باقى مانده [است] . نه; از لحاظ مكان هم نیست كه ما بگوییم: ما از این ‏جا حركت مى‏كنیم به طرف مثلاً شرق یا غرب عالم یا شمال یا جنوب عالم، تا ببینیم كه ولى‏عصر (عج) كجا است و به او برسیم، نه.
نزدیك شدن ما به امام زمان (عج) یك نزدیك شدن معنوى است; یعنى، شما در هر زمانى تا پنج‏ سال دیگر، تا ده سال دیگر، تا صد سال دیگر كه بتوانید كیفیت و كمیت جامعه اسلامى را افزایش بدهید، امام زمان ـ صلوات الله علیه ـ ظهور خواهد كرد. (8)

نقل ازسايت آويني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:20  توسط سرونداني  | 

۱. حضرت امام خميني(ره)
رهبر كبير انقلاب اسلامي كه بايد وي را احياگر حقيقي انديشة انتظار در عصر حاضر دانست، نكات مهمي را در زمينة مهدي باوري و زمينه سازي عملي براي منجي موعود بيان داشتند كه به مواردي از آن اشاره مي‌‌كنيم.

الف) امام مهدي(ع)؛ يگانه رهبر الهي در سراسر جهان
قضية غيبت حضرت صاحب، قضية مهمي است كه به ما مسائلي مي‌فهماند؛ از جمله اين كه براي همچون كار بزرگي ـ كه در تمام دنيا، عدالت، به معناي واقعي اجرا بشود ـ در تمام بشر كسي جز مهدي موعود(ع) نبوده؛ كه خداي تبارك و تعالي او را براي بشر ذخيره كرده است.
هر يك از انبيا [هم] كه آمدند؛ براي اجراي عدالت آمدند و مقصدشان اين بود كه عدالت را در همة عالم اجرا بكنند، لكن موفق نشدند؛ حتي رسول ختمي [مرتبت](ص) كه براي اصلاح و تربيت بشر و اجراي عدالت آمده بود، [امّا] در زمان خودشان موفق به اين معنا نشدند.1

ب) امام مهدي(عج)؛ برپا كنندة عدالت همه جانبه
 از ديدگاه حضرت امام خميني(ره)، معنا و مفهوم عدالت صرفاً آن برداشت رايج و عمومي نيست كه منحصر به زندگي رفاهي باشد بلكه منظور از آن تحقق عدالت در همة مراتب انسانيت، و برگرداندن هر نوع انحراف و اعوجاج به ميزان اعتدال است. قدرت و امكان برقراري اين عدالت، در ميان همة ابناي بشر و رهبران الهي، تنها در اختيار امام مهدي(ع) قرار گرفته است تا آن حضرت(ع) به اين مهم قيام نمايد.2

ج) ميلاد امام مهدي(ع)؛ بزرگ‌ترين عيد بشريت
امام خميني(ره) بيان مي‌دارد:
عيد مولود حضرت صاحب ـ ارواحنا له الفداء ـ بزرگ‌ترين عيد براي مسلمين و [نيز] بزرگ‌ترين عيد براي بشريت است3.
زيرا آن حضرت(ع) عدل را در سراسر جهان و براي همة بشريت محقق خواهد نمود: «يملأ الأرض عدلاً بعد ما ملئت جوراً» يعني علاوه بر درهم پيچيدن بساط ظلم از نظام‌هاي حكومتي، توسط حضرت مهدي(ع)، اعتدال به همة نفوس بشري حتي اشخاص كامل و عقايد و افعال آنها باز خواهد گشت. به تعبير رهبر كبير انقلاب اسلامي:
از اين جهت، اين عيد، عيد بسيار بزرگي است كه به يك معنا از عيد ولادت حضرت رسول(ص) ـ كه بزرگ‌ترين اعياد است ـ بزرگ‌تر است.4

د) وظايف و توصيه‌ها
امام خميني(ره) در بيان وظايف ما در مقابل حضرت صاحب‌الزمان(ع)، بر لزوم آمادگي و انتظار عملي در سطح فردي و اجتماعي در برابر، نه فقط يك رهبر يا شخص اوّل، بلكه يگانه شخصيت عالم وجود كه نظير و مانندي براي ايشان متصو‌ّر نيست، تأكيد مي‌كند:
ما بايد در اين طور روزها و ايام‌الله [ولادت امام زمان(عج)] توجه كنيم كه خودمان را براي آمدن آن حضرت(ع) مهيا كنيم... و ما بايد خودمان را مهيا كنيم براي اينكه اگر چنانچه موفق به زيارت ايشان شديم، پيش ايشان روسفيد باشيم. تمام دستگاه‌هايي كه الآن به كار گرفته شده‌اند، در كشور ما، ... بايد به اين معنا توجه داشته باشند كه خودشان را براي ملاقات حضرت مهدي(ع) مهيا كنند... و خدا همة ما را موفق به خدمت ايشان و خدمت به اسلام و كشور خودمان كند.5
از ديدگاه امام خميني(ره) سر دادن نداي توحيد حقيقي، قيام و ايستادگي در برابر ظلم در جهان و فراهم آوردن قانون عدل الهي در كشور، مقدمة فرج شمرده شده است:
اكنون ما منتظران قدوم مباركش موظّف هستيم تا با تمام توان كوشش كنيم تا قانون عدل الهي را در اين كشور ولي‌عصر(عج) حاكم كنيم. [تعجيل در فرج] با كار شما بايد بشود، شما بايد زمينه را براي آمدن او فراهم كنيد [به وسيلة] اينكه مسلمين را با هم مجتمع كنيد، همه با هم بشويد،  ان‌شاءالله ايشان ظهور مي‌كند.6
البته نكات و دقايق قابل توجه ديگري در باب مهدويت از ديدگاه امام خميني(ره) وجود دارد، كه قبل از اين، به تناسب ارائه شده است.

2. مقام معظم رهبري، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي (مدّ ظلّه العالي)
رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز در فرمايش‌هايي كه در  زمينة مهدي‌باوري داشته‌اند، نكات مختلفي را مورد توجه قرار داده‌اند، كه حسب اهميت، به چند مورد از آن اشاره مي‌شود:

الف) مهدويت؛ زنده‌ترين مسائل اسلامي
مسئلة امام زمان(عج) يكي از زنده‌ترين مسائل اسلامي است كه هم در دوران مبارزه با طاغوت، به مبارزان اميد مي‌داد، و هم امروز كه روز حكومت اسلامي و حكومت مستضعفان زمين است، ما را تشويق مي‌كند كه حركت خود را تسريع كنيم7.
 انتظار ظهور مهدي موعود(ع) بخش عظيمي از اعتقادات ماست.8

ب) ماية اميد
اين وعده [بر چيدن بساط ظلم، جور و تبعيض از سراسر دنيا] وعدة كوچكي نيست و تمام مبارزات عالم ـ اعم از ديني و غير ديني ـ بر اثر اميد به يك نقطة روشن انجام گرفته كه اگر اين اميد نباشد، مبارزه‌اي هم نخواهد بود. اعتقاد به امام زمان(ع) وسيلة حركت و عامل نشاط براي ملت‌ ما و تمام كساني است كه به اين مسئله اعتقاد دارند.9

وظايف منتظران
الف)  امام زمان(ع) الگوي جهاد براي اهل ايمان
امام زمان(عج) بايد به صورت يك الگو براي مؤمنان درآيد. اگر آن حضرت با كفر مي‌جنگد و براي عدالت زحمت مي‌كشد و مجاهدت مي‌كند، ما هم كه مأموم و دنباله‌رو او هستيم، بايد براي گسترش عدالت مجاهدت كنيم.10

ب) رابطة امام و مأموم؛ عامل ايجاد جمهوري اسلامي
فاصلة ميان ما و امام زمان(ع) به معناي فاصلة يك امام و مأموم است. اين برداشت مثبت موجب شده كه دل‌هاي روشن و فكرهاي صحيح در صدد مبارزه برآيند، و همين برداشت بود كه جمهوري اسلامي را به وجود آورد. حركت آن حضرت(ع) به هر سمتي باشد، [بايد] حركت پيروان او هم به همان سمت باشد.11

ج ) اهتراز پرچم اسلام
اگر آن حضرت(ع) پرچم دين و قرآن و نظام الهي را در سراسر عالم خواهد گستراند، ما هم كه دنباله‌رو و معتقد به او هستيم بايد تا حدّي كه در توان ماست  در گوشه‌اي از دنيا پرچم اسلام را برافراشته نگاه داريم.12

د) زنده كردن روح انتظار و نزديك نمودن عهد ظهور
مردم ما بايد روح انتظار را به تمام معنا در زندگي خود زنده كنند. ملت مسلمان ايران براي حاكميت اسلام و نزديك شدن ملت‌هاي مسلمان به عهد ظهور مهدي موعود(عج)، اوّلين گام را برداشته، و اين حقيقت روشن كه جمهوري اسلامي ايران به توفيقات بزرگي در زمينه‌هاي مختلف دست يافته، هميشه براي دشمنان اسلام دردآور بوده است و ما اين موفقيت‌ها را از جملة معجزات اسلام مي‌دانيم.13

3. حضرت آيت‌الله فاضل لنكراني(ره)
اين مرجع عاليقدر كه از ارادتمندان اهل‌بيت(ع) بودند و اكنون به جوار رحمت حق انتقال يافته‌اند، سال گذشته طيّ پيامي به مناسبت نيمة شعبان نكات مهمي را خاطرنشان ساختند كه به برخي از آنها اشاره‌ مي‌كنيم:14

الف) اعتقاد به امام مهدي(ع)؛ باور عمومي اديان (به ويژه اسلام)
حقيقت آن است كه اعتقاد به مهدويت در انحصار مذهب و فرقة خاصي نبوده و نيست؛ و آنچه برخي از ناآگاهان متعصب پنداشته‌اند و چنين امري را ساخته و پرداختة شيعيان دانسته‌اند، امري باطل و دور از واقعيت و حقيقت است.
مسئلة مهدويت و اعتقاد به ظهور منجي كل در خاتمة تاريخ، افزون بر آنكه در كتاب‌هاي كلامي و مباحث اعتقادي به تفصيل به اثبات رسيده است، همة فرقه‌هاي اسلامي با اختلاف مذهب‌ها و مشرب‌ها، مژدة ظهور را كه بشارتي الهي و وعده‌اي خدادادي است، به همة پيروان خود داده‌اند.
... بدون ترديد مي‌توان گفت، مهدويت و بشارت به ظهور آن حضرت، از پيامبر اكرم(ص) به نحو متواتر در كتب و اسناد عالمان مذاهب اسلامي به ثبت رسيده است كه شايد به آن اندازه پيرامون موضوع ديگري اثري نيابيم.

ب) اميدواري به آيندة شكوهمند
... همگان بايد به آينده اميدوار باشند و فردا و فرداها را بسان گذشته و اكنون نپندارند، آينده‌اي در انتظار است كه پيروزي حتمي از آن صلاح و عباد صالح، و شكست و نابودي از آن فساد و عباد ناصالح است.

ج) ضرورت انتظار و آمادگي
اكنون كه عصر غيبت و دوران محروميت از ظهور است، بايد با حبل محكم انتظار، خود را براي فرج آن حضرت آماده سازيم. بايد بر اساس موازين صحيح و معتبر و مستند، اعمال خود را تنظيم نماييم، بايد فريب ادعاهاي افراد آلوده به دنيا كه از هر امري خصوصاً مقدسات براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي‌نمايند نخوريم. بايد دين را از آگاهان به دين و شريعت بياموزيم و به آن عمل نماييم.
بايد فرهنگ صحيح و عميق انتظار را در جامعة خود در همة طبقات پياده نماييم و بالاخره بايد جامعه‌اي در حدّ امكان، مهدوي داشته باشيم. بايد از اختلافات و منازعات احتراز نماييم و انقلاب اسلامي خود را با التزام واقعي به مكتب، همراه با وحدت و همدلي به پيش ببريم و ان‌شاءالله به صاحب اصلي دين، ولي‌الله الاعظم، امام زمان(ع) تحويل دهيم.

3. حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
اين مرجع گرانقدر و صاحب‌نظر مسائل مهدوي كه تاكنون آثار متعددي از ايشان در اين زمينه انتشار يافته است، سال گذشته در پيامي خطاب به اجلاس دوسالانة حضرت مهدي(ع) نكات زير را بيان كردند:15

الف) مهدويت؛ اسلامي‌ترين باور
يكي از اسلامي‌ترين مقبولات و باورهاي مسلمانان كه از عصر رسالت تا كنون مسلمانان به آن دل بسته،  ايمان داشته و دارند ظهور شخصي الهي در آخرالزمان است؛ شخصي كه جهان را پر از علم و قسط و عدل نمايد چنانكه از جهل و جور و ظلم پر شده باشد؛ شخصي كه از بركت ظهورش توحيد اسلام جهان‌گير و خاور و باختر و هر قاره و كشوري تحت حكومت و حاكميت احكام قرآن و عدالت حقيقي قرار خواهد گرفت و امت واحده، حكومت واحده، قانون و نظام واحد در همه جا گسترش مي‌يابد؛ ... شخصي هم‌نام و هم‌كنية رسول خدا و از فرزندان علي و فاطمه(س) كه امام دوازدهم از ائمة اثني‌عشر(ع) است؛ از آنها كه بر حسب روايات متواتر بين‌الفريقين به وجود ايشان دين، باقي، و اسلام، عزيز و منيع و پايدار خواهد بود.
ب) پرهيز از عوام‌گرايي و كميت‌گرايي در تبليغ مهدويت
... دو نكته را كه ارادتمندان به ساحت مقدس حضرت بقيةالله الاعظم(ع) به ويژه عالمان و فرهيختگان بايد به آن توجه داشته باشند، يادآور مي‌شوم:
1. در زمينة تحقيقات مهدوي پرهيز از عوام‌گرايي، اجتناب از كميت‌گرايي در پژوهش‌ها بدون توجه ويژه به كيفيت، و دوري از انجام كارهاي تكراري و غيرمفيد، همواره بايد مدّ نظر باشد. ضمن آنكه رويكرد عمل‌گرايانه و ارتباط ميان مقولات مهدوي، و توجه به ساحت اخلاق و معنويت و تربيت جامعه و اهتمام به ارتقاي فرهنگ تشيع اصيل و انتظارات آن يگانة دوران از شيعيان و ارادتمندانش در رأس كارهاي پژوهشي قرار گيرد.

ج) استفاده از  ظرفيت‌هاي موجود با روش صحيح
2. در زمينة تبليغات مهدوي، شايسته است در جهت شناساندن آن محبوب دل‌ها و آرمان والايش، از همة ظرفيت‌هاي موجود رسانه‌اي و تبليغاتي استفاده كرد و چهرة نوراني و تابناك حضرتش را با ابزارهاي نوين و آنچنان كه زيبندة آن امام بزرگوار است در داخل و خارج معرفي كرد. بديهي است براي دست يافتن به توفيق در چنين امري، استفاده از متخصصان خوش‌فكر، بلكه صحيح‌الفكر حوزة مهدويت يك ضرورت است تا امور تبليغاتي همواره در مسير صحيح و تقويت ايمان و رشد تفكر ادامه داشته باشد.

د) پرهيز از ملاهي و مناهي
همچنين هرگونه حركت تبليغاتي در اين زمينه، از برنامه‌هاي رسانه‌اي گرفته تا جشن‌ها و چراغاني‌ها، بايد به نحوي باشد كه موجبات رضايت خاطر آن ولي دوران را فراهم نمايد و از ملاهي و مناهي در آن جداً پرهيز گردد؛ چه آنكه مجلسي كه منسوب به امام زمان(ع) است نبايد به گناه و معصيت، آلوده گردد.


4. حضرت آيت الله مكارم شيرازي
اين مرجع بزرگوار نيز در سخناني كه به همين مناسبت داشتند، در نيمة شعبان سال گذشته موارد زير را متذكر شدند:16

الف) وجود و قيام امام مهدي(ع)؛ حقيقت قرآني
‌ در آيات متعددي از قرآن كريم وجود حضرت ولي‌عصر(ع) و قيام آن حضرت با صراحت مطرح شده است و آن امام با ظهور خود همة تشنه‌كامان عدالت واقعي را سيراب مي‌نمايند.

ب) ايجاد زمينة رشد معارف اسلامي
بندگان صالح بايد بستر مناسب رشد و تعالي معارف اسلامي را در خود فراهم آورند تا زمينة ظهور آن حضرت مهيا گردد و همگان سعي نمايند از وارثان حكومت الهي باشند.

ج) لزوم هوشياري و حضور در صف عدالت‌طلبي
 ايشان خطاب به نسل جوان شيعه بيان داشتند:
شما عزيزان بايد در صف اوّل دفاع از عدالت قرار داشته باشيد تا از نخستين ياوران حقيقي مهدي موعود(ع) محسوب شويد و  دهة مهدويت را به اقصي نقاط دنيا برسانيد. دشمنان اسلام تمام تلاش خود را به كار گرفته‌اند، تا جوانان را با برنامه‌ها و سايت‌هاي غيراخلاقي، از صف عدالت‌خواهان و حاميان امام زمان(ع) جدا سازند، لذا بيداري و هوشياري فوق‌العادة شما، در برخورد با تفكرات ضدّ ديني امري لازم است.

پي‌نوشت‌ها:

1. امام خميني، صحيفة نور، ج 12، ص 207.
2. همان.
3. همان.
4. همان.
5. همان.
6. همان، ج 15، ص 22.
7. رسالت، 15/1/67.
8. جمهوري اسلامي، 1/12/70.
9. رسالت، همان.
10. همان.
11. جمهوري اسلامي، 15/1/67.
12. رسالت، همان.
13. جمهوري اسلامي، 1/12/70.
14. برگرفته از پايگاه اينترنتي «آيت‌الله العظمي فاضل‌لنكراني(ره)».
15. برگرفته از پايگاه اينترنتي «آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني».
16. برگفته از پايگاه اينترنتي «آيت‌الله العظمي مكارم‌شيرازي».

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:16  توسط سرونداني  | 

مروری بر ديدگاه رهبری درباره حضرت مهدی (عج) و فلسفه انتظار
مترجم:
رسته: اسلام > عقايد  
قيمت ريالی: 4000
 
 
ويراستار:
جلد: شوميز
محل نشر: تهران
تاريخ نشر: 1384/08/09
تاريخ ويرايش:
نوبت ويرايش: 0
نوع اثر: تاليف
زبان کتاب: فارسی
نوبت چاپ: 2
تيراژ: 0
شابک: 964-476-088-3
تعداد صفحه: 52
قطع: پالتويي
گردآورنده:
 
چکيده:
در اين کتابچه، سخنان مقام معظم رهبری در خصوص ولادت امام زمان (عج)، وعده‌های الهی در باب استقرار عدل و داد در سراسر گيتی، اهميت نيمه‌ی شعبان، و غيبت آن حضرت که در مناسبت‌های گوناگون ذکر گرديده، فراهم آمده است. ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:13  توسط سرونداني  | 
در اين سايت علاوه بر درج مطالبي ويژه از زندگاني امام حسن مجتبي (ع) برخي از مداحي ها و سخنراني ها نيز نهفته است .

آدرس سايت :

http://www.hasanmojtaba.com/Post-3664.ASPX

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:41  توسط سرونداني  | 
هوشنگ جاويد، پژوهشگر موسيقي بومي ايران از آداب و آيين رسم صلوات خواني به ويژه در ماه رمضان مي گويد خواب روزه دار عبادت است. نفس روزه دار متبرك است. قرآن خواندن ثواب چند برابر دارد. دهانتان را به با صلوات معطر كنيد. هوشنگ جاويد، پژوهشگر موسيقي بومي ايران در گفت و گو با ميراث خبر از آيين هاي موسيقايي در ماه رمضان و صلوات خواني به عنوان رايج ترين رسم اين ماه مبارك سخن مي گويد.
* چه آواها و نواهايي در ماه رمضان استفاده مي شود؟

_ منقبت خواني، ذكر خواني و صلوات خواني در بيشتر مناطق ايران رايج بوده است. امروز از آن مراسم چيزي باقي نمانده و فقط بخش كوچكي از صلوات خواني ها در بعضي مجالس رواج دارد.

* صلوات خواني در چه مجالسي برپا مي شود؟

_ در اين ماه مردم عادت دارند كه ختم قرآن كريم كنند. در هر محله اي مردم دور هم جمع مي شوند و هر روز جزئي از قرآن را مي خوانند. هر كدام از حاضران چند آيه را مي خوانند و قبل و بعد از خواندن صلوات مي فرستند. يا در مجالس وعظ و ذكر صلوات خواني مي كنند. هر كدام از اين صلوات ها ملودي و لحن ويژه اي دارد و با ديگري متفاوت است.

* اين صلوات هايي كه مي گوييد چند نوع است؟

_ صلوات خواني هنري عبادي مذهبي است كه در حيطه موسيقي مذهبي قرار مي گيرد و درست مثل موسيقي بومي هر منطقه اي صلوات خواني ويژه خودش را دارد. اما به طور كلي مي توان آن را به دو گونه صلوات هاي كوتاه و بلند تقسيم كرد كه آنها هم انواع مختلفي دارد و به شيوه هاي گوناگوني خوانده مي شود.

*درباره صلوات هاي بلند و كوتاه بيشتر توضيح بدهيد.

_ صلوات سلام گفتن است. نوع رايج آن كه هميشه استفاده مي شود همان «الهم صلي علي محمد و آل محمد» است. اما سلام گفتن به پيامبر خدا و ائمه اطهار شيوه هاي ديگري هم دارد كه مثلا «الهم صل و صل علي نبي...»‌ هم يكي ديگر از اين صلوات هاست كه با ملودي و آواي متفاوتي خوانده مي شود.

* صلوات هاي بلند و كوتاه چه تعريفي دارند؟

_بعضي از صلوات ها در يك يا دو جمله خلاصه مي شود و بعضي ديگر طولاني تر است. خيلي ها صلوات هاي بلند را جزو ذكر ها به حساب مي آورند و معتقدند آنها هم بخشي از نوزده ذكري است كه در ايران رايج و متداول بوده است.

¬¬¬* انواع صلوات از نظر موضوعي هم قابل تقسيم است؟

_ اين صلوات ها شاخه هاي مختلفي دارد. صلوات هاي ويژه پيامبر اسلام، صلوات هاي مخصوص ائمه اطهار، صلوات هاي روايي كه از معصومان روايت شده و منصوب به آنهاست، صلوات هايي كه در مفاتيح الجنان و يا كتاب هاي ديگر آمده و براي گشايش امور است.
از اين ها كه بگذريم، صلوات هايي هم هست كه به صورت دعا و ذكر است و جمعي خوانده مي شود. مثلا وقتي كسي قرآن مي خواند يا صلواتي مي فرستد جمع در جواب آن صلوات دعايي را مي خواند. صلوات هايي نيز تنها براي رفتگان خوانده مي شود كه آنها نيز عموما به صورت جمعي خوانده مي شود.
نوع ديگري از صلوات هم صلوات هاي آموزشي است. كه به همراه آن موضوعاتي را به شنونده متذكر مي شوند و يادآوري مي كنند. مثل «صلوات را خدا گفت، در شأن مصطفي گفت، جبرييل بارها گفت صل علي محمد صلوات بر محمد».

* صلوات هاي شيعيان و اهل تسنن متفاوتند؟

_ صلوات ها و ذكر هاي متفاوت آنها كم نيست. اما صلوات خواني هاي متفاوتي دارند. حتي در خانقاه ها و نحله هاي فلسفي و مجالس خاصي كه در غرب كشور برگزار مي شود، صلوات خواني هاي خاصي وجود دارد كه گوش نامحرم آنها را نمي شنود. يعني جلوي كسي كه جزو آن گروه يا فرقه نباشد، اين صلوات ها خوانده نمي شود. در غرب كشور از روي شيوه و ملودي صلوات خواني يك نفر مي فهمند كه او از چه منطقه و فرقه اي است.

* ملودي هاي صلوات ها چگونه است؟

_ رمضان ماه ميهماني خدا و گشايش در هاي رحمت است. اين ماه از نظر مردم ماه مباركي است و مردم آن را عزيز و ميمون مي دانند. آنها ميهمان خدا هستند و شادي مي كنند. تا نيمه رمضان صلوات ها با آواي شاد خوانده مي شود اما هر چه به شب هاي قدر و روز هاي ضربت خوردن و شهادت حضرت علي(ع) نزديك مي شويم، صلوات ها محزون تر و نيايشي تر مي شوند.

* صلوات خواني ها در موسيقي ايران نمود تا تاثيري داسته است؟

_ بله. نه تنها در موسيقي بلكه در شعر هم تاثير داشته است. در دوره اي وقتي شاعران ديدند كه صلوات خواني از اهميت زيادي برخوردار است شروع كردند به ساخت صلوات هاي جديد به صورت شعر شعر زير كه از شهرت زيادي برخوردار است يكي از آنهاست:
بلغ الاولي به كماله
كشف الداجي به جماله
حسنت جميع خصاله
صلو عليه و آله
اين صلوات آنقدر محبوب بود و استفاده مي شد كه در بخشي از موسيقي رديفي ايران وارد شد.
از اين نمونه ها در موسيقي نواحي ايران بسيار است.

* با اين حساب صلوات خواني در ايران بسيار گسترده بوده. امروز از اين نمونه ها چيزي اجرا مي شود؟

_ در خيلي از مناطق اين رسم از بين رفته است. اما در مناطق كويري مثل يزد و اطراف آن و تفت كه از مسايل روز دورتر بوده اند و فرهنگ بومي شان را حفظ كرده اند هنوز هم بعضي از صلوات ها خوانده مي شود. در يزد وقتي چاووشي خوان ها چاووشي مي خوانند، مردم در جوابشان صلوات خواني مي كنند. هنوز هم مي توان شاهد نمونه هايي از اين پاسخ ها بود. متاسفانه به اين فرهنگ بي توجهي شده است و مردم از وجود چنين رسومي بي خبرند. من اطمينان دارم كه اگر رسانه هاي جمعي به اين گونه موسيقي بومي توجه مي كردند و يا آن را به صورتي امروزي ارايه مي داند، باز هم اين صلوات خواني ها رايج مي شد

منبع : ميراث خبر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:32  توسط سرونداني  | 
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

پيام جهان هستى
يكى از اذكار مهمى كه انسان را به خدا نزديك مى‏كند و در مسير حق ثابت‏قدم نگاه مى‏دارد، صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و آل اوست.

درود و صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله موجب علوّ درجات و ثواب براى فرستندگان آن خواهد بود و ديگر اين ‏كه فرستادن صلوات سبب مى‏شود نام و ياد پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله براى هميشه زنده و جاويد بماند. به همين دليل آفريدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبير اين جهان به فرمان حضرت حق بر عهده آن‏ها گذارده شده است، بر او درود مى‏فرستند. اكنون كه چنين است تمام انسان‌ها بايد با اين پيام جهان هستى هماهنگ شوند و بر او درود بفرستند:

«اِنَّ اللهَ وَ ملائكَتَهُ يُصَلُّونَ على النّبىَّ يا ايّها الّذين آمنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلَّمُوا تسليماً» (1)؛ خدا و فرشتگان بر پيامبر درود مى‏فرستند؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملاً تسليم (فرمان او) باشيد.»

پيامبر صلى الله عليه و آله، گوهر گران‏قدر در عالم آفرينش است و اگر به لطف الهى در دسترس انسان‌ها قرار گرفته، نبايد ارزانش بشمارند و ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و نزد فرشتگان فراموش كنند. او انسانى است كه از ميان انسان‏ها برخاسته، ولى نه يك انسان عادى، بلكه انسانى كه يك جهان در وجودش خلاصه شده است.(2)

ابوحمزه ثمالى از يكى از ياران پيامبرصلى الله عليه و آله به نام "كعب ابن عجوه" چنين نقل مى‏كند:

هنگامى كه آيه 56 سوره احزاب نازل شد، عرض كرديم "يا رسول الله! سلام بر تو را مى‏دانيم، ولى صلوات بر تو چگونه است؟" فرمود، بگوييد:

«خدايا! صلوات و بركات خود را بر محمد عليه السلام و آل محمد عليهم السلام قرار بده همچنان كه بر ابراهيم و آل ابراهيم(ع) قرار دادى. همانا تو ستوده و بخشنده‏اى و بر محمد صلى الله عليه و آله و آل محمد عليهم السلام بركت ببخش چنان كه بر ابراهيم‏ عليه السلام و آل ابراهيم بخشيدى كه تو ستوده و بزرگوارى.» (3)

رسول خدا فرمودند: «اِنَّ اولىَ النّاسَ بى‏ يَوْمَ القيامةِ أَكْثَرُهُمْ عَلىَّ صَلاةً»؛ سزاوارترين مردم در روز قيامت به من آن كسى است كه بيشتر بر من درود فرستد.»

كيفيت صلوات
درباره كيفيت صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله، در روايات بى‏شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل‏بيت ‏عليهم‌السلام رسيده، صريحاً آمده است كه «آل محمد» را به هنگام صلوات بر «محمد» بايد افزود در غير اين صورت صلوات ابتر و ناتمام خواهد بود. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمودند: بر من درود ناقص نفرستيد. گفتند: اى رسول خدا! درود ناقص چيست؟ حضرت فرمودند: اين كه بگوييد: اللّهُمَّ صَلّ على محمّدٍ.

بلكه بگوييد: اللّهُمَّ صَلَّ على محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ.(4)

امام صادق ‏عليه السلام نقل مى‏كند كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله از اميرالمؤمنين ‏عليه السلام پرسيدند: آيا نمى‏خواهى مژده‏اى به تو بدهم؟ آن حضرت جواب داد: چرا، پدر و مادرم فداى تو كه هميشه مژده ‏دهنده به همه خيرها هستى. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: چند لحظه پيش جبرئيل ‏عليه السلام چيز عجيبى به من گفت: اميرالمؤمنين‏ عليه السلام پرسيد: چه گفت: اى رسول خدا!، پيامبر صلى الله عليه و آله جواب دادند: جبرئيل ‏عليه‌السلام به من گفت: اگر شخصى بر من صلوات بفرستد و پس از آن بر اهل‌بيت من نيز صلوات فرستد، درهاى آسمان براى او گشوده شده و فرشتگان هفتاد صلوات براى او مى‏فرستند و اين عمل باعث ريختن گناهان مى‏شود. آنگاه همانگونه كه برگ از درخت مى‏ريزد، گناهان نيز از او مى‏ريزند و خداوند متعال مى‏فرمايد: خواسته تو را اجابت نمودم و كامروا و سعادتمند هستى. آنگاه خطاب به فرشتگان مى‏فرمايد: فرشتگانم! شما هفتاد صلوات بر او مى‏فرستيد و من هفتصد صلوات. پيامبر اضافه كرد: اما هنگامى كه بر من صلوات مى‏فرستد، پس از آن بر اهل‏بيتم صلوات نفرستد، بين آن صلوات و آسمان، هفتاد حجاب است و خداى بزرگ مى‏فرمايد:

خواسته تو را نپذيرفتم و سعادتمند و كامروا نگشتى. فرشتگانم! دعاى او را بالا نبريد مگر زمانى كه عترت پيامبر صلى الله عليه و آله را به صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله ملحق سازد و همچنان اين دعا بالا نمى‏رود تا زمانى كه عترت من در صلوات به من ملحق شوند.(5)

زمان و مكان صلوات
صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله محدوديت زمانى و مكانى ندارد اما در احاديث و روايات تأكيد شده است كه مناسب‏ترين زمان براى درود و صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله روز جمعه و شب جمعه است. پيامبر صلىالله عليه و آله فرمودند:

«اذا كانَ يَوْمُ الجُمُعَةِ وَ لَيْلَةُ الجُمُعَةِ فَاَكْثِروُا الصَّلاةَ عَلىَّ»(6)؛ چون روز جمعه و شب جمعه شود، بسيار بر من صلوات و درود بفرستيد.

همچنين در روايات سخت تأكيد شده است كه در هر روز جمعه بر محمد و اهل‏بيت او هزار مرتبه صلوات بفرستيد و در روزهاى ديگر صد مرتبه(7) و نيز امام محمد باقرعليه السلام فرمود:

«ما مِنْ شَى‏ءٍ يُعْبَدُ اللهُ بِهِ يَوْمَ الجُمُعَةِ اَحَبُّ اِلىَّ مِنَ الصّلاةِ عَلى‏ مُحمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ»(8)؛ هيچ عبادتى در روز جمعه نزد من محبوب‏تر از صلوات بر محمد و آل محمد عليهم السلام نيست.

همچنين در احاديث و روايات تأكيد شده است كه در تمام مكان‏ها (جز موارد محدود) زبان مى‏تواند به ذكر صلوات مشغول باشد. باز پيامبر صلى الله عليه و آله در اين زمينه فرموده‏اند:

«حيثُما كُنْتُمْ فَصَلُّوا عَلىَّ فَاِنَّ صلاتَكُمْ تَبْلُغُنى»(9)؛ هر كجا باشيد بر من صلوات بفرستيد؛ زيرا صلوات شما در هر مكانى به من مى‏رسد.

مهم‏ترين زمان‏ها و مكان‌هايى كه به فرستادن صلوات در آنها تأكيده شده به شرح زير است:

1. در هر مكانى كه نام پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر شود.
2. در ابتداى هر كلامى كه داراى قدر و ارزش است؛ مثل خطبه‏ها، سخنرانى‏ها و... كه بهتر است با صلوات آغاز شود.
3. در ابتدا و انتهاى وضو.
4. هنگام ورود يا عبور از كنار مسجد.
5. در تعقيب نمازها، مخصوصاً نمازهاى صبح و مغرب.
6. قبل و بعد از دعا.
7. در خطبه‏هاى نماز جمعه، عيدين و روز عيد غدير.
8. در هر شبانه‏روز.
9. در ماه مبارك رجب، مخصوصاً روز عيد مبعث.
10. در ماه‏هاى شعبان و رمضان.
11. هنگام بوييدن گل و ريحان.
12. بعد از عطسه كردن خود يا ديگرى.
13. هنگام ذكر و به يادآوردن نام خداوند.
14. هنگام اراده سفر.
15. هنگام سوارشدن بر مركب.
16. هنگام طى مسيرى كه به صورت سرازيرى است.
17. بعد از گفتن «اللّهم لبيك» در احرام حج.
18. هنگام داخل ‏شدن در مسجدالحرام.
19. هنگام استلام حجر اسماعيل.
20. هنگام انجام طواف و سعى بين صفا و مروه.
21. هنگام وداع در ميان ركن و باب در روز عرفه.
22. هنگام وقوف در مشعر.
23. هنگام ذكر و به يادآوردن نام خداوند متعال.
24. هنگام ذبح قربانى و بريدن سر حيوانات.
25. هنگام طى مسافت راه مدينه.
26. هنگام مشاهده مدينه منوّره و حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله.
27. هنگام توجه به قبر مقدس رسول خدا در بين قبر و منبر.
28. در ابتداى درس حديث.
29. در ابتداى موعظه، هدايت و راهنمايى ديگران.
30. هنگام برخاستن از مجلس.
31. هنگام مصافحه با برادر مسلمان.


پى‏نوشت‏ها:
1- احزاب، 56.
2- تفسير نمونه، ج‏17، ص ‏418.
3- آثارالصادقين، آيت‏الله احسان‏بخش، ج‏11، ص‏210.
4- نقل روايت از مرحوم فيض‏الإسلام در ترجمه صحيفه سجاديه.
5- ثواب الاعمال، شيخ صدوق، ص‏377.
6- آثارالصادقين، ج‏11، ص‏211.
7- اصول كافى، كلينى، ج‏3، ص‏416.
8- همان، ص‏213.
9- كنزالعمال، ج‏1، ص ‏489.


منبع: مكتب اسلام، شماره 6، 1382

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:27  توسط سرونداني  | 

از مناظرات علامه حلی باسید موصلی که پرسید چرا صلوات بر آل محمد می فرستید؟ فرمود: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انالله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة . سید گفت : چه مصیبتی بر آل محمد وارد شد؟ فرمود: وجود مانند تو فرزند، بدترین مصیبهاست .(1)

1- هزار و یک نکته ، ص 769 - 770.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:24  توسط سرونداني  | 

اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان مینگرند.» - آن گونه که برخی گفته‏اند - گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنیها.
آن که به چشم «نظام احسن» به همه هستی مینگرد؛ از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده» میشود، هم «زیبا» دیده میشود؛ تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم.
«زیبابینی» هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان میبخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی میآفریند و هم قدرت تحمل ناگواریها را میافزاید. از این نگاه، «عاشورا» - همان گونه که زینب کبری(س) فرمود -، جز «زیبایی» نبود.
آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبت‏به این حادثه، بر زبان راند (ما رایت الا جمیلا)بحارالانوار، ج 45، ص 116.، پیش تر آرزوی حسین بن علی(ع) بود که در طلیعه این سفر، آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش میآید و آنچه اراده خدا است، «خیر» برای او و یارانش باشد؛ چه به صورت «فتح»، چه به شکل «شهادت»: «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» ؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 597..
زیبا دیدن خواهر و خیر دیدن برادر، مکمل یکدیگرند. جلوه‏های زیبایی و نمادهای جمال در آینه کربلا بسیار است که به برخی از آنها اشاره میشود:

1. تجلی کمال آدم‏
اینکه انسان تا کجا میتواند اوج بگیرد، و خدایی گردد و فانی در او، در «میدان عمل» روشن میشود. کربلا نشان داد که سقف تعالی انسان و آستانه رفعت روحی و تصعید وجودی و ظرفیت کمال جویی و کمال یابی او تا کجا است. پرونده آن حماسه نشان داد «که تا چه حد است مقام آدمیت». این نکته برای جویندگان ارزش‏ها بسی زیبا است و معیار!

2. تجلی رضا به قضا
در مقامات و مراحل عرفانی و سلوک، رسیدن به مقام «رضا» بسی دشوار و ارجمند است. اگر حضرت زینب، حادثه کربلا را زیبا میبیند، به دلیل بروز این شاخصه متعالی در عملکرد ولی خدا سیدالشهدا(ع) و یاران و دودمانش است.
به راستی که حسین بن علی(ع) در میان آنان - که یکی به درد یا درمان و یکی به وصل یا هجران میاندیشید و آن را میپسندید - «آنچه را جانان پسندد» میپسندید. کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خدا بود. آن حضرت در واپسین لحظات حیات در قتلگاه، چنین زمزمه میکرد: «الهی رضی بقضائک» . خواهر خویش را نیز به همین نکته توصیه کرده بود: «ارضی بقضاء الله» .
این مرحله از عرفان؛ یعنی خود را هیچ ندیدن و جز خدا ندیدن و در مقابل پسند خدا اصلا پسندی نداشتن. در آغاز حرکت از مکه به سوی کوفه نیز در خطبه‏ای فرموده بود: «رضا الله رضانا اهل البیت» ؛ موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 328. «رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است».
این مبنای جانبازی و عشق حسین(ع) است و زینب عزیز، این را زیبا میبیند و این منطق و مرام را میستاید.
آن روز که جان خود فدا میکردیم‏ با خون به حسین اقتدا میکردیم‏
چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفی «خود»، اثبات «خدا» میکردیم‏
از نویسنده.

3. رسم الخط حق و باطل‏
از زیباییهای دیگر عاشورا، خط کشی میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسان‏های «دد منش» و «فرشته‏خو» است.
وقتی خوبی و بدی و حق و باطل به هم در آمیزد، تیرگی باطل حق را هم غبار آلود و ناپیدا و مشوّه جلوه میدهد. در ظلمت آبادی این چنین، گمراهی اندیشه‏ها و انسان‏ها طبیعی است و «کفر نقابدار»، مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه میافکند! زیبایی کار امام حسین(ع) آن بود که مشعلی روشن کرد، تا راه، روشن و تیرگیها زدوده شود و، چهره‏ها در آن هوای گرگ و میش «فتنه و دروغ»، نمایان و باز شناسانده شود، تا دیگر فریب و نقاب، بیاثر گردد؛ آیا این زیبا نیست؟
عاشورا یک رسم الخط بود؛ ترسیم روشن خطی که حق و باطل را جدا کرد و مسلمان ناب را از مسلمان نمای مدعی باز شناساند و پیروان رحمان و جنود شیطان هر کدام در یک سو به عیان دیده شدند. حق، پی برده و صریح، به نبرد باطل آمد که عیان و بینقاب به کربلا لشکر کشیده بود و مزورانه بر طبل «یا خیل الله ارکبی» میکوبید. اگر هم اندک تردیدی در «شناخت» باقی مانده بود، خطبه‏های زینب در کوفه و شام، آن را زدود. این از زیباییهای بس قیمتی حادثه خونین عاشورا بود.

4. تبلور فتح ناب‏
از زیباییهای دیگر عاشورا، مفهوم تازه‏ای از «پیروزی» است. عده‏ای به غلط، پیروزی را تنها در «غلبه نظامی» میپندارند وشکست را در مظلومیت و شهادت! عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم میتوان «فاتح» بود و با کشته شدن هم میتوان دفتر و کتاب پیروزی را نگاشت و با خون هم ترسیم «تابلوی ظفر» میسر است. پس فاتح معرکه کربلا امام حسین(ع) بود و چه فتح زیبایی!
این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل(قدس سره) هم جلوه گر شد و فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است ... ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم»صحیفه نور، ج 13، ص 65. و این همان آموزش قرآنی «احدی الحسنیین» است که فرهنگ مبارزان الهی است.
کسی که به «تکلیف» عمل کرده باشد، در هر حال پیروز است؛ آن هم پیروزی ناب.
گر چه از داغ لاله میسوزیم‏ ما همان سر بلند دیروزیم‏
چون به تکلیف خود عمل کردیم‏ روز فتح و شکست پیروزیم‏
از نویسنده.
این دیدگاه را، هم امام حسین(ع) داشت، هم امام سجاد و هم حضرت زینب. با این دید، همه آن حوادث تلخ، چون پیامدی به سود اسلام و حق داشت، جمیل و شیرین بود. وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید: «چه کسی غالب شد؟» حضرت فرمود: «آن گاه که وقت نماز فرا میرسد، اذان و اقامه بگو، خواهی فهمید که چه کسی پیروز شد!»اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من الغالب (امالی شیخ طوسی، ص 66).
آیا این، در حادثه کربلا زیبا نیست؟ پیروزی، حتی در صورت کشته شدن و شهادت!

5. حرکت در مسیر مشیت خدا
زیباترین جلوه این است که انسان، یک عمل و حادثه را در بستر «مشیة الله» و همسو با «خواست خدا» ببیند. اگر سالار شهیدان و یارانش به خون نشستند و اگر زینب و دودمان مصطفی به اسارت رفتند، این در لوح مشیت الهی رقم خورده بود و چه جمالی برتر از اینکه کار گروهی، با جدول مشیت‏خدا هماهنگ گردد؟!
مگر به حسین بن علی(ع) از غیب، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند: «ان الله شاء ان یراک قتیلا» ؟ و مگر مشیت‏خدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند: «ان الله شاء ان یراهن سبایا» ؟ پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟
هر دو، هزینه‏ای بودند که برای بقای دین و افشای طاغوت، میبایست پرداخته میشدند؛ آن هم عاشقانه، صبورانه و قهرمانانه!
برای زینب بزرگ - که پرورده دامان وحی و تربیت‏شده مکتب علی(ع) است - این حرکت در بستر مشیت الهی، اوج ارزش‏ها و زیباییها است. وی مجموعه این برنامه را از آغاز تا انجام، زیبا میبیند؛ چون تک تک صحنه‏ها را منطبق با آن «خواسته ربوبی» میبیند. آیا با این تحلیل و نگاه، حادثه عاشورا زیبا نیست؟
6. شب قدر عاشورا
این صحنه، از درخشان‏ترین جلوه‏های زیبایی است. کسانی که در سر دوراهی رفتن و ماندن، «ماندن» را - که نشان «وفا» و «ایثار» است - بر میگزینند و «زندگی بدون حسین» را ذلت و مرگ میشمارند.
آن خطبه امام، ابراز وفاداری یاران، سخنان و سؤال امام با قاسم، شب بیداری اصحاب تا سحرگاهان، زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمه‏ها، اعلام وفاداری یاران در حضور زینب کبری و امام حسین(ع) و...، هر کدام برگی زریّن از این «کتاب جمال» است؛ چرا زینب، عاشورا را زیبا نبیند؟
آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد»، برای مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جای زمین تبدیل شد؛ آیا این زیبا نیست؟
لحظه لحظه‏های عاشورا، به صورت یک «مکتب» در آمد که به انسان «آزادگی»، «وفا»، «فتوت»، «ایمان»، «شجاعت»، «شهادت طلبی» و «بصیرت» آموخت؛ آیا این زیبا نیست؟
خون‏های مطهری که در آن دشت‏بر زمین ریخت، سیلی شد و بنیان ستم را ویران کرد؛ آیا این زیبا نیست؟
هر بساطی را که عمری شامیان گسترده بود نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت‏
فاجعه‏آفرینان کوفه و شام، فکر میکردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه میسازند؛ ولی در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانی اهل بیت روشن‏تر و نام‏شان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد.
زینب قهرمان و عارف، اینها را میدانست و از ورای قرون میدید. این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه - که با طعنه خطاب به این بانوی اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی - فرمود: «ما رایت الا جمیلا»؛ ... جز زیبا چیزی ندیدم!
*پاسخ از جواد محدثی *

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:56  توسط سرونداني  | 
صلوات سبب شفاعت پیامبران

حضرت زهراعلیها السلام فرمودند: پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ علیه ‏و آله بر من وارد شد در حالى كه مهیاى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن كه چهار عمل را به جاى آورى. اول این كه: ختم قرآن كنى، دوم آن كه: پیامبران را شفیعان خود گردانى ، سوم این كه ، مؤمنین را از خود خشنود گردانى ، چهارم آن كه: حج و عمره كنى. حضرت این را فرموده و اقامه نماز كردند ، من صبر كردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسیدم یا رسول ‏الله، مرا به چهار چیزى امر فرمودید كه در این مدت زمان،  قدرت انجام آنها را ندارم.

پدرم تبسمی كرده ، فرمودند: هرگاه سه مرتبه سوره «اخلاص‏» را بخوانى گویا ختم قرآن كرده ‏اى، و هرگاه صلوات بفرستى بر من و پیامبران پیش از من ، همه ما شفیعان تو خواهیم بود و هرگاه براى مؤمنین استغفار كنى پس تمامى ایشان از تو خشنود مى‏شوند ، و هر گاه بگویى «سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اكبر» مثل این است كه حج و عمره انجام داده باشى.

بوى عطر

مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة ‏الله‏ علیه ، حكایت نموده ‏اند كه: روزى پیرمردى جهت‏ حساب خمس و زكوة نزد من آمد ، متوجه شدم كه از آن پیرمرد بوى عطر عجیبى به مشامم مى‏رسد كه تا به حال نظیر آن را استشمام نكرده ‏ام. از او پرسیدم از چه عطرى استفاده مى‏كنى؟ گفت:  این بوى خوش ، قصه‏ اى دارد كه تاكنون آن را براى احدى نقل نكرده ‏ام. قصه این است كه شبى در عالم خواب پیامبر خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و آله را زیارت نمودم ، در حالى كه آن حضرت نشسته بودند و حدود ده یا بیست نفر اطراف ایشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم.

حضرت فرمودند: كدامیك از شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستید ؟ مى‏خواستم بگویم كه من زیاد صلوات مى‏فرستم ، اما ساكت‏ شدم. بار دوم پرسیدند: باز هم كسى پاسخ نگفت . براى بار سوم حضرت فرمودند: كدام یك از شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستد؟ مى‏خواستم بگویم من ، كه با خود فكر كردم شاید دیگران بیشتر از من صلوات مى‏فرستند. پس آنگاه پیامبر اكرم ، صلى ‏الله‏ علیه ‏و آله،  بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زیاد صلوات مى‏فرستى ، و مرا بوسید ؛  از آن پس این بوی عطر از من استشمام می گردد.

صدقه زبان

پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏وآله فرمودند: اى مردم ، با اطاعت ‏خدا به خدا نزدیك شوید تا این كه خداوند شما را به خیر برساند... و از اموال خودتان در حقوق لازمه انفاق كنید. در این حال ، مردم بلند شده و عرض كردند اى رسول خدا بدن ما ضعیف است و مال و منالى هم نداریم كه بذل و بخشش كنیم، پس چه كنیم؟

حضرت فرمودند: صدقات قلبى و زبانى بدهید. باز مردم سؤال نمودند : چگونه صدقه بدهیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى ، این است كه محبت‏ خدا و محمد رسول خدا و على ولى خدا و همه كسانى كه براى قیام در راه دین خداوند انتخاب شده ‏اند ( ائمه معصومین ، علیهم‏السلام،) و محبت‏ پیروان آنها و كسانى را كه از دوستداران شیعیان هستند در دلتان ایجاد كنید. اما صدقات زبان ، این است كه مشغول به ذكر خداوند باشید و صلوات بر محمد و آلش بفرستید ، زیرا خداوند شما را به واسطه ی این اعمال به بهترین درجات مى‏رساند.

صلوات و رنج ‏شیطان

روزى پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله از راهى عبور مى‏كرد. در راه شیطان را دید كه خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده ‏اى؟ گفت: یا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى‏برم و در زحمت‏ بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده ‏اند ؟  گفت: یا رسول ‏الله امت ‏شما شش خصلت دارند كه من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم . اول این كه هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى‏كنند. دوم این كه با هم مصافحه ( دست دادن)  مى ‏كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى‏ خواهند انجام دهند ان‏ شاء الله مى ‏گویند ، چهارم از این خصلتها آن است كه استغفار از گناهان مى ‏كنند ، پنجم این كه تا نام شما را مى‏  شنوند صلوات مى‏فرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى «بسم الله الرحمن الرحیم‏» مى‏ گویند.

عاجزترین مردم

پیامبر خدا فرمودند: دوست دارید شما را به بخیل‏ ترین ، كسل ‏ترین ، عاجزترین ، دزدترین و جفاكارترین مردم راهنمایى كنم ؟ بخیل‏ترین مردم كسى است كه هنگام ملاقات با مسلمانى به او سلام نمى‏كند ، كسل‏ترین مردم كسى است كه در عین صحت و سلامتى و فراغت ‏خاطر ، خداى خود را حمد و ستایش نمى‏ كند ، دزدترین مردم كسى است كه از نمازش مى‏ دزدد ، جفاكارترین مردم كسى است كه نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد و عاجزترین مردم كسى است كه قدرت و توانایى دعا كردن را ندارد.

منبع:

برگرفته از كتاب حكایتهاى شنیدنى از فضائل و آثار صلوات

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:31  توسط سرونداني  | 
ان الله و ملائكته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه وسلموا تسلیما(۱)

این آیه شریفه بر دو مطلب دلالت دارد:
۱) خداوند و ملائكه او بر پیامبر (ص) درود میفرستند .
۲) بر همه مومنین صلاة و تسلیم لازم است.
گویا مطلب اول ،علت مطلب دوم شمرده شده ؛
یعنی اگر اینگونه است كه خداوند و ملائكه بر پیامبر درود میفرستند
پس سزاور است كه شما نیز آن كنید!

معنای درود(صلاة) از هر شخصی به حسب او متفاوت است
از خداوند به معنای رحمت و از ملائكه به معنای طلب رحمت است

چنانكه در روایتی وارد شده:
(سالت ابا عبد الله علیه السلام عن قول الله عزو جل ان الله ...
فقال الصلاة من الله عزو جل رحمة
و من الملائكة تزكیة(بركة) و من الناس دعاء
و اما قوله عزوجل (و سلموا تسلیما)
فانه یعنی التسلیم له فیما ورد عنه....)(۲)

كه معنای صلاة از خدا را رحمت و از ملائكه تزكیه وبركت
و از مردم را دعاء دانسته

اما كیفیت درود فرستادن بر پیامبر چگونه است؟
در روایات شیعه اینگونه وارد شده:
به پیامبر گفتند : ای رسول خدا به ما یاد دادی كه بر تو سلام بفرستیم
اما چگونه صلاة بر تو بفرستیم؟فرمودند بگویید:

اللهم صل علی محمد و آل محمد كما صلیت علی ابراهیم وآل ابراهیم انك حمید مجید

و بارك علی محمد كما باركت علی ابراهیم و آل ابراهیم انك حمید مجید(۳)

اما در روایات اهل سنت:

در صحیح بخاری بابی به اسم( ان الله و ملائكته ...) گشوده شده
و سه حدیث در آن ذكر گشته
یكی از آنها از كعب بن عجرة روایت شده

(قیل یا رسول الله اما السلام علیك فقد عرفناه فكیف الصلاة ؟
قال قولوا : اللهم صل علی محمد و علی آل محمد
كما صلیت علی آل ابراهیم انك حمید مجید
اللهم بارك علی محمد و علی آل محمد
كما باركت علی آل ابراهیم انك حمید مجید(۴)

در صحیح مسلم بابی به نام ( الصلاة علی النبی (ص)و سلم بعد التشهد)
كه در آن شش حدیث وجود دارد
اولی از آنها را ابن مسعود روایت كرده كه اینگوه است:

( اتانا رسول الله(ص) ونحن فی مجلس سعد بن عبادة
فقال له بشیر بن سعد: امرنا الله تعالی ان نصلی علیك یا رسول الله
فكیف نصلی علیك ؟ قال : فسكت رسول الله (ص) حتی تمنینا انه لم یساله
ثم قال (ص): قولوا : اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد
كما صلیت علی ابراهیم و بارك علی محمد وعلی آل محمد
كما باركت علی آل ابراهیم فی العالمین انك حمید مجید والسلام كما عرفتم)(۵)

درود دم بریده(بتراء):

منظور اضافه نكردن آل محمد به صلوات بر پیامبر است

دیدیم كه در روایات همیشه آل محمد كنار خود پیامبر ذكر شده بودند

ابن حجر روایت كرده:

ان النبی(ص) قال لا تصلوا علی الصلاة البتراء

فقالوا : و ما الصلاة البتراء؟

قال تقولون اللهم صل علی محمد و تمسكون

بل قولوا: اللهم صل علی محمد وآل محمد)(۶)

علامه حلی در تذكره میفرماید:
صلوات بر آل محمد(ع) نزد اجماع علماء ما و احمد در یكی از روایات وارد شده

... از شافعیه هم دو قول نقل گشته ...
واز ابن مسعود انصاری وارد شده كه گفت: پیامبر فرمود
كسی كه صلوات بفرستد و بر من و بر اهل بیتم درود نفرستد
از او قبول نخواهد شد(۷)
پس میتوان گفت حذف كلمه آل و یا ابدالش به صحابه تحریف سنت نبوی است!

اما مراد از تسلیم در آیه چیست؟(و سلموا)
بعید نیست كه مراد تسلیم عملی در مقابل همه اوامر پیامبر باشد
چنانكه روایت اولی وسائل الشیعه ذكر كردیم
بنا بر این احتمال آیه دال بر سلام قولی (صلاة)
و عملی (سلام) با هم میباشد

و احتمال هم هست مراد گفتن السلام علیك باشد
واحتمال سوم اینكه یعنی از خداوند طلب سلام گفتن بر پیامبر و آل او را كنید

آیا آیه دال بر وجود صلوات بر پیامبر در همه حالات است یا تنها در نماز؟

ممكن است بگوییم مقتضای اطلاق آیه شریفه
وجوبش در همه حالات است
ولی میدانیم كه این خلاف اجماع است
و علماء آن را تنها در نماز واجب دانسته اند
ولی میتوان گفت اجماع را نمیتوان پذیرفت

چرا كه صاحب حدائق(۸) و غیر او موافق با وجوب هستند
اما نكته ای كه میتوان گفت این است

كه اطلاق آیه قرانی با امتثال یك مرتبه شكسته میشود
وبیش از آن دلیلی بر وجوب نداریم.

فضیلت صلوات بر او
در روایت محمد بن مسلم هست كه:
در كفه میزان اعمال چیزی سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست(۹)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱)احزاب ۵۶
(۲)وسائل الشیعه ۴ ص ۱۲۱۳
(۳) وسائل ۴ ص ۱۲۱۴
(۴) صحیح بخاری ۶ ص ۳۲۷
(۵)صحیح مسلم ۱ ص ۳۰۵
(۶)صواعق المحرقه ۱۴۶
(۷) تذكره الفقهاء ۳ ص ۲۳۳
(۸) حدائق الناظرة ۸ ص ۴۶۳
(۹)و سائل۴ ص ۱۲۱۰

ارسال توسط faqih در 3/3/1385.فقهی    در سايت  http://www.porsojoo.com/fa/node/9018

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:24  توسط سرونداني  | 
به همت محققین مؤسسه کوثر

پاسخ به شبهات وهابیت پیرامون صلوات منتشر شد

کتاب «الصلاه البتراء» با هدف پاسخ‌گویی به شبهات مطرح شده از سوی وهابیون در زمینه چگونگی صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) منتشر گردید.

سید محمد هاشم مدنی مؤلف این کتاب در گفتگو با خبرنگار مرکز خبر حوزه، نشر و ترویج صلوات های غیر واقعی را از دسیسه‌های استکبار برای اختلاف افکنی میان مسلمانان عنوان کرد و گفت: فرستادن صلوات ناقص و بدون درود بر خاندان پیامبر(ص) دلایل سیاسی دارد، زیرا در شرع مقدس صلواتی به جز صلوات رایج میان شیعیان وجود ندارد.

وی صلوات صحیح و درست را با عبارت «اللهم صل علی محمد و آل محمد» درست دانست و افزود: بر اساس آیه شریفه «لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» پیامبر تنها اجر و پاداش رسالت خود را دوستی و مهربانی با خاندانش ذکر کرده بود که این امر با فرستادن صلوات کامل بر ایشان انجام می‌شود.

سید محمد هاشم مدنی، با بیان اینکه این کتاب از هفت فصل تشکیل شده است به تشریح چگونگی پاسخ به شبهات در آن پرداخت و اظهار داشت: در فصل اول با تحلیل تفسیر و ادبی آیه مبارکه «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» به بیان معنی و مفهوم صلوات از طرف خداوند، ملائکه و مؤمنین پرداخته‌ایم.

این محقق علوم اسلامی با اشاره به فصل دوم کتاب «الصلاه البتراء» تصریح کرد: احادیثی که کیفیت و چگونگی صلوات را بیان کرده‌اند زیاد هستند که اگر در این زمینه تنها به بررسی روایات اهل سنت پرداخته شود برای استدلال علمی کافی خواهد بود، در فصل دوم کتاب به بررسی15 حدیث از 12 تن از صحابه و سه تن از تابعین پرداخته شده است.

مؤلف کتاب « الصلاه البتراء» در ادامه افزود: در فصل سوم به اثبات مصادیق «آل» پرداخته شده و بیان شده است که آل تنها به خاندان و فرزندان پیامبر(ص) می‌تواند تعلق بگیرد و نه همسران ایشان.

سید محمد هاشم مدنی، تاریخ شروع صلوات را موضوع فصل چهارم دانست و گفت: بر اساس شرع مقدس صلوات در مواردی واجب یا مستحب است که در این فصل بر اساس فقه مقارن به بیان برخی مصادیق پرداخته شده است.

وی در ادامه یادآور شد: در فصل پنجم به بیان وجوب صلوات بر اسماء، القاب و کنیه‌های پیامبر گرامی اسلام پرداخته‌ام، هر چند در این زمینه میان علمای شیعه و سنی اختلافی وجود دارد، اما همگی بر وجوب فرستادن صلوات هنگام شنیدن نام پیامبر اتفاق نظر دارند.

این پژوهشگر علوم اسلامی مبنای صلوات ناقص بر پیامبر را دو حدیث جعلی عنوان کرد و اظهار داشت: اهل تسنن با تکیه بر این دو حدیث به ترویج صلوات ناقص می‌پردازند که با دلایل رجالی و درائی به اثبات جعلی بودن این احادیث پرداخته شده است.

وی موضوع فصل هفتم را فوائد آثار صلوات عنوان کرد و یادآور شد: فرستادن صلوات بر پیامبر موجب سنگین شدن نامه عمل، شمول شفاعت و افزایش رحمت الهی می‌شود و مستحب است که انسان در هنگام رکوع، سجود و در روز جمعه بسیار صلوات بفرستد.

خاطرنشان می‌شود کتاب « الصلاه البتراء » با قطع رقعی در پانصد صفحه و در تیراژ پنج هزار نسخه و به زبان عربی منتشر شده است.
منبع: مرکز خبر حوزه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:14  توسط سرونداني  | 
با ورود به سايت

http://Tablighha.ir/salavat/index.htm

 مي توانيد فرم شركت در طرح ختم صلوات براي سلامتي وجود نازنين آقا امام زمان (عج) را تكميل و در اين طرح شركت نمائيد

اجرتان با خود آقا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:0  توسط سرونداني  | 
کتاب «داستان‌های شگفت‌انگیزی از صلوات» تألیف «حیدر قنبری» توسط انتشارات فاتح خیبر منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «داستان‌های شگفت‌انگیزی از صلوات» به ذکر فضائل و معجزات شگفت‌انگیز صلوات، تأثیر و برکات آن در استغفار و استجابت دعا همراه با داستان‌هایی از ائمه معصومین(ع) و پیامبر(ص) پرداخته‌‌است.

در بخش اول کتاب با عنوان «فضیلت صلوات» آمده‌است:
«صلوات موجب وفا کردن به میثاق عهدی است که در روز الست از خلق گرفته شده؛ از حضرت موسی بن جعفر(ع) روایت شده: هر که بر پیغمبر صلوات فرستد معنی آن، این است که من بر آن میثاق باقی هستم و در وقتی که حق تعالی فرمود: «الست بربکم» و خلائق قبول نمودند، به آن وفا نمودم.»

از موضوعات این اثر می‌توان به؛ ارتباط صلوات با عالم ذر، ثواب صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد، ثروتمند شدن فقیر و مسلمان شدن یهودی، نقش ثنا و صلوات در استجابت دعا، نجات از دریای طوفانی، فلسفه صلوات بر آل محمد، خاطره‌ای دلنشین از ختم صلوات و صلوات، بهترین دعا اشاره کرد.

کتب آثار و برکات صلوات، احتجاج، تفسیر روح‌البیان، تحفت‌المجالس، بحرالغرائب، تفسیر درالمنثور، امالی شیخ صدوق، روایت‌ها و حکایت‌ها، داستان‌های قرآن، خزینت‌الجواهر، ثواب‌الاعمال، جامع‌الاخبار، کمالات چهارده معصوم، لمعات‌الانوار، ذخیرت‌العباد، مفردات راغب، محاسن برقی، مصباح‌المجتهد و قصه‌های روح‌پرور، از منابع مورد استناد مؤلف در تدوین این اثر هستند.

کتاب «داستان‌های شگفت‌انگیزی از صلوات» را انتشارات فاتح خیبر در 216 صفحه، شمارگان 4000 نسخه و بهای15000 ريال روانه بازار کتاب کرده‌است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:51  توسط سرونداني  | 
رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

داستاني پيرامون صلوات:

مرد خواب و خوراكى نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هایش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناك مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترك برداشته آنها، آزارش مىداد. همین طور شكوه‌هاى بىوقفه همسرش كه خواب و خیالش را ربوده بود.

آن روز، مثل همیشه، در چوبى حیاط را به هم زد. راه كوچه باریك محله را در پیش گرفت. نمى دانست كجا مىرود؟ ولى گام هایش بسى بلند و كشیده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شاید مشكل گشایى بیابد. از چند كوچه باریك و كم عرض گذشت. به چهارراهى نزدیك شد كه معمولا از جمعیت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هیچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نیز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعیتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى كردند. "سعید" نیز خودش را داخل جمعیت زد. روحانى، پیرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بیان شیرین و رسایى داشت. چیزى نگذشت كه سعید جذب سخنان او شد. بین خودش و او احساس نزدیكى مىكرد. به نظرش رسید كه روحانى، او را مىشناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مىكند. ولى این طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسیارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:

"در فرستادن صلوات، كوتاهى نكنید. زیرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مىیابد و اگر فقیر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

این سخن گرچه براى سعید تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسید:

پس تا حالا چرا به این راه ساده، فكر نكرده بودم؟!

سخنان روحانى تمام شد، اما فریادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعید امیدوار شده بود. او مثل خیلىها، قدم به بیرون گذاشت. راه خانه اش را در پیش گرفت. لب‌هایش مى جنبید. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل این كه صلوات، آن سوى لب‌هایش پنهان شده بود.

سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بیرون نمى رفت:

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

از خانه بیرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مكان ترسناكى بود. گویى در و دیوارهایش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهایى كه آنجا را به یادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاك‌هاى تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفیفى، وجود سعید را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پایش اصابت كرد. اول لرزید و بعد، كمى احساس درد كرد. چیزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگى افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكى رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاوىاش بیدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشى از یك ظرف قدیمى به چشمش افتاد. به آرامى خاك‌ها را كنار زد و بعد كوزه كوچكى از دل خاك، بیرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىكرد. لب‌هاى خشكیده‌اش تكان مىخورد. خاك‌هاى سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زیبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌هاى دهانه كوزه را بیرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پایین قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پیچید. صدا از به هم خوردن سكه‌هاى طلا بود. نور طلایى رنگ سكه، زیر اشعه خورشید، وسوسه انگیز و خیال‌آور مىنمود. گیج شده بود. تصمیم گرفتن، برایش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سكه‌ها نگاه كرد. جلوه فریبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار دیگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته كرد. از این كه نتوانسته بود شكم بچه‌هایش را سیر كند، غصه مىخورد؛ از این كه در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سكوت نداشت، زجر مىكشید.

به خود آمد. چشمش به سكه‌ها افتاد. لبخندی شیرین، روى لب‌هاى خشكیده‌اش، گل كرد. سكه‌هایى را كه روى زمین افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سینه‌اش چسباند. در حالى كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جایش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامى بیش نرفته بود كه به یاد سخنان آن روحانى افتاد:

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد."

گام‌هایش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى كه یك راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه دیگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گیرودار سرنوشت ساز، به خودش نهیب زد:

وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمینى را نمى خواهم. برگشت. كوزه را سرجایش گذاشت. درست زیر همان سنگى كه به پایش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سریع از خرابه بیرون شد. ساعتى دیگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصیر كهنه اتاقش، رها كرد و بار دیگر در فكر عمیق فرو رفت.

ـ این بار هم كه با دست خالى برگشتى؟!

این، صداى همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالى كه لبخندى به لب‌هایش كاشته شده بود؛ همه چیز را براى همسرش تعریف كرد. همسرش كه تحمل شنیدن سخنان او را نداشت، پرسید:

كجاست؟ چرا نیاوردى؟!

ـ نخواستم.

ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبینى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چیست؟ گناه این بچه‌هاى معصوم ...؟

ـ مطمئنم كه خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.

ـ از آسمان؟! آن را كجا گذاشتى؟

ـ همان جا، سرجایش؛ زیر همان سنگ وسط خرابه.

در آن لحظه، همسایه اش ـ كه مرد یهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعید و همسرش گوش مىكرد. بعد از شنیدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سینه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزدیك شد. به آرامى آن را كنار زد. كوزه، برق نگاهش را دزدید. بى صبرانه سنگ را از دل خاك بیرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خیال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خیالاتى كه تنها با سكه‌هاى داخل كوزه به ثمر مىرسید. او حق داشت كه به هیچ چیز فكر نكند جز آن كوزه و سكه‌هاى داخلش. كوزه را برداشت و یك راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در كوزه را باز كرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دوید. موجودات شبیه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب كرد. بیشتر دقت كرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سیاه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را مىپیمودند. در كوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به كوزه پیدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كینه‌اى نسبت به سعید در دلش كاشته شد. در حالى كه از چهره‌اش شرارت مىبارید، با خود گفت:

حتما مىدانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهمیده كه من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مىكنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار این مار و عقرب‌هاى كشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى كه هرگز فراموش نكند!

سعید نشسته بود. همسرش به قیافه متفكرانه او نگاه مىكرد. از این كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نیش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار دیگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سینه دیوار چسبیده بود. زیر لب، چیزى مىخواند. زن كه حوصله‌اش تمام شده بود، گفت:

منتظرى كه خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بیرون، یك كارى كن.

سعید دنبال جمله‌اى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چیزى نگفته بود كه صداى عجیبى در اتاق پیچید. صدا براى سعید آشنا بود. همان صداى جذابى كه در خرابه شنیده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانى از سكه مىبارید. حالت عجیبى پیدا كرده بود. خوشحالى توام با حیرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدایش در اتاق پیچید:

خدایا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است.

همسرش كه باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع كردن سكه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعید و همسرش به گوش همسایه یهودىاش رسید. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشید. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به یكدیگر تنه مىزدند و از سر و كول هم بالا و پایین مىرفتند. به سعید و همسرش زهرخندى نثار كرد و بار دیگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صداى سعید بلند شد:

بازهم سكه، سكه. خدایا ... خدایا...!

بر شگفتى مرد یهودى افزوده شده بود. به نظرش رسید كه سعید و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى این كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعید، نزدیك كرد. و بعد با احتیاط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ریخته بود، سكه بود. سكه‌هایى كه با رنگ زرد و فریبنده در كف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىكردند. با خودش گفت:

حتما من اشتباه كرده بودم!

و ادامه داد:

نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.

از خودش پرسید:

پس چه اتفاقى افتاده است؟

لحظه‌اى به فكر فرو رفت. بعد از چند دقیقه اندیشیدن، به راز قضیه پى برد. دانست كه این، سرّى از اسرار غیبى است. سرّى كه به دست خداوند به ثمر رسیده است. سعید را به پشت بام دعوت كرد. وقتى سعید، خودش را به آن جا رساند، مرد یهودى خودش را روى قدم‌هاى او انداخت. همان دم صدایش كه با گریه شوق توام بود؛ در فضا پیچید:

"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."

سعید نیز گیج شده بود. مىدانست كه باران سكه از بركات "صلوات" است. ولى نمىدانست كه مسلمان شدن یك نفر یهودى نیز از دیگر بركات آن مىباشد. یك بار دیگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكه‌هاى كف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:

اللهم صل على محمد و آل محمد!

منبع:

شرح الصلوات، احمدبن محمدالحسینى الاردكانى، ص 77 / گنجینه نور و بركت ختم صلوات، انتشارات مسجد مقدس جمكران، ص 65.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:37  توسط سرونداني  | 
رسول خدا ، حضرت محمد (صلوات الله علیه) فرمودند :

 

مَن نَسَي الصَلاة عَليَ اخطَا طَريقَ الجنَةِ

کسي که صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را گم کرده است

 

منبع : آثار و برکات صلوات ص97

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 10:25  توسط سرونداني  | 
وبلاگ انتظار فرج وبلاگي پيرامون موضوعاتي همچون حقيقت انتظار ، احاديث ، حديث دل ، مناسبتها و ... مي باشد

آدرس وبلاگ :

http://entazarefaraj.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:6  توسط سرونداني 
اين وبلاگ مربوط به هيات محبين الرضاء عليه السلام سنگر است كه علاوه بر مراسمات مختلف هيات مطالبي مربوط به امام رضا ع در آن آمده است

آدرس وبلاگ :

http://Mohebbin84.blogfa.ir/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:0  توسط سرونداني 
اين وبلاگ به معرفي يكي از معلمان شهيد منطقه سنگر پرداخته و در آن موضوعاتي همچون وصيتنامه ، خاطرات ، يادداشتها و ... گنجانده شده است

آدرس وبلاگ :

http://entazarefaraj.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:56  توسط سرونداني 
وبلاك منار كه پيرامون معارف قرآني مي باشد علاوه بر مباحث قرآني به موضوعاتي همچون نماز ، نيايش و برخي از مناسبتها اشاره دارد

آدرس وبلاگ :

http://Mohebbin84.blogfa.ir/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:54  توسط سرونداني